هفتمین کنگره سلولهای بنیادی

مکان : تهران سالن همایش های رازی

زمان: ۱۶ الی ۱۸ شهریور ۱۳۹۰

آدرس دبیرخانه: : تهران. بزرگراه رسالت انتهای خیابان بنی هاشم شمالی نبش کوچه شقایق پلاک ۳۶۷ ساختمان شهید رعیت پژوهشگاه رویان صندوق پستی  ۴۶۴۴-۱۹۳۹۵ 

تلفن: ۰۲۱۲۲۳۳۹۹۴۵ و  ۰۲۱۲۶۳۰۱۹۹۵

پست الکترونیک: workshoproyan@gmail.com

سایت : http://www.royaninstitute.org/cmsfa/index.php?option=com_content&task=view&id=129&Itemid=100

نحوه ثبت نام: واریز وجه ثبت نام به شماره حساب ۷۹۳۳۴۳۸۳ بانک تجارت شعبه ساقدوش کد:  (۷۹۳) به نام پژوهشکده رویان و ارسال فیش آدرس دبیرخانه از طریق پست یا فکس یا ایمیل کردن آن به دبیرخانه.


 

نوشته شده توسط سید سعیدموسوي در سه شنبه هجدهم مرداد 1390 ساعت 22:8 موضوع | لینک ثابت


کارگاه روشهای بررسی متیلاسیون DNA درسرطان

بسمه تعالي

 شبكه پزشكي مولكولي كشور در نظر دارد با همكاري انجمن ژنتيك ايران و گروه پزشكي مولكولي انستيتو پاستور ايران كارگاه 3 روزه اي تحت عنوان "روشهاي بررسي متيلاسيون DNA در سرطان " را از تاريخ 15 لغايت 17 آبان 90 در محل انستيتو پاستور ايران- مركز تحقيقات بيوتكنولوژي( سالن رازي ) برگزار نمايد.

موارد کاربرد کارگاه:

بدلیل پیچیدگیهای تکنیکی، بررسی متیلاسیون DNA مشکل بوده و تا کنون به صورت گسترده در کشور انجام نشده است. در طول این کارگاه تلاش خواهد شد تا محققین شرکت کننده با روشهای مختلف بررسی متیلاسیون DNA آشنا شده و با در نظر گرفتن شرایط آزمایشگاه خود، بهترین روش را برای راه اندازی در آزمایشگاههای خود انتخاب نمایند. در این کارگاه علاوه بر مباحث تئوری در زمینه متیلاسیون DNA، روشهای بررسی آن به صورت عملی تمرین خواهد شد.

سرفصل های کارگاه:

1.     اپی ژنتیک و تمایز

2.     تنظیم بیان ژن و ساختار کروماتین

3.     فرآیند متیلاسیون غیر طبیعی DNA در سلولهای سرطانی

4.     روشهای مختلف بررسی متیلاسیتون DNA

5.     تیمار DNA با بی سولفیت جهت بررسی متیلاسیون DNA

6.     آشنائی با Real Time PCR

7.     استفاده از Real Time PCR در بررسی متیلاسیون DNA

8.     مبانی روش Methylation Specific PCR

9.     آشنائی با روش MEDIP

شرايط ثبت نام:

 ثبت نام از 16 نفر از متقاضیان ، از طریق تماس تلفنی و  یا حضوری انجام خواهد پذيرفت و انتخاب داوطلبین شرکت در کارگاه بر اساس رشته تحصیلی مرتبط و حداقل از مقطع دانشجویان کارشناسی ارشد و با لاتر صورت خواهد گرفت.

1.     محققین بیولوژی مولکولی( کارشناسی ارشد و Ph.D )

2.     محققین ژنتیک پزشکی(کارشناسی ارشد و Ph.D )

3.     پزشکان علاقمند به تحقیقات سرطان

4.     کارشناسان آزمایشگاهی شاغل در مراکز تحقیقاتی سرطان

در اولويت مي باشند.

توجه:

كارگاه فوق داراي امتياز بازآموزي از وزارت بهداشت، براي اعضاء هيأت علمي و دكتراي تخصصي در رشته هاي ژنتيك ، بيوتكنولوژي پزشكي، پزشكان عمومي، دكتراي داروسازي، دكتراي علوم آزمايشگاهي، متخصصين پاتولوژي و كارشناسان و كارشناسان ارشد علوم آزمايشگاهي مي باشد.

 


 

نوشته شده توسط سید سعیدموسوي در شنبه پانزدهم مرداد 1390 ساعت 12:4 موضوع | لینک ثابت


انگشت نگاري ژنتيکي در پزشکي قانوني

 

در اين روش با استفاده از کوچکترين اثر باقي مانده از مجرم دي ان اي فرد استخراج مي شود.

 

ذره اي از بزاق، ناخن، مو و حتي ته سيگار به جاي مانده از فرد که اثري از سلول هاي او روي آن باقي مي ماند، براي متخصص جهت تشخيص هويت کفايت مي کند.

 

در اينگونه موارد اگر يک بانک اطلاعاتي باشد که اطلاعات ژنتيکي تمامي مجرمين در آن ثبت شود و به عبارتي پروفايل ژنتيکي آنها تهيه شده باشد با مقايسه اطلاعات به دست آمده سرعت عمل تشخيص مجرمين بالا مي رود.

 

هم اکنون در بسياري از کشورهاي پيشرفته جهان ، اطلاعات ژنتيکي تمامي مجرمين تهيه شده و پروفايل آنها طرح شده است اما در ايران هنوز اين بانک اطلاعاتي طراحي نشده است.

 

* انگشت نگاري ژنتيک در مسايل حقوقي

 انگشت نگاري دي ان اي در مسايل حقوقي نيز کاربرد دارد؛ مواردي که پدر يک کودک معلوم نباشد با تهيه مارکرهاي ژنتيکي پدر و مقايسه آن با مارکرهاي ژنتيکي کودک، هويت ژنتيکي کودک را مي توان تشخيص داد.

* انگشت نگاري دي ان اي براي تعيين جنسيت

با استفاده از اطلاعات ژنتيکي، مي توان اجساد و بقاياي باقي مانده از انسان هايي را که ساليان درازي است که از بين رفته اند ، تعيين جنسيت کرد.

 

به عنوان مثال با برداشتن مقداري ازاستخوان هاي يک جسد پوسيده و به کارگيري روش هاي آزمايشگاهي و ژنتيکي، سلول هاي دي ان اي آن استخراج مي شود و در مقايسه با پروفايل يا مارکرهاي ژنتيکي مرد و زن، جنسيت آن جسد معلوم مي شود.

 

* انگشت نگاري دي ان اي و مسايل باستان شناسي

با استفاده از بقاياي به جا مانده از انسان هايي که در زمان هاي بسيار دور در منطقه اي زندگي مي کرده اند مي توان پي به هويت آنها برد.

 

نمونه اين کار در سال 1996 بود که به کمک تکنيک هاي ژنتيکي خانواده رومانف آخرين تزار روسي که در سال 1918 کشته شده بودند شناسايي و تعيين هويت ژنتيکي شدند.

 

* انگشت نگاري ژنتيکي و رديابي مجرمين

در ابتدا تشخيص هويت افراد در جرايم جنايي با توجه به يک سري شواهد قابل رويت و توجه به شکل ظاهري افراد انجام مي شد، به مرور زمان عمل تشخيص هويت با استفاده از اثر انگشت مجرم انجام مي شد که اين روش نيز مشکلاتي به همراه داشت.

درست مثل سر انگشتان دو فرد که هيچ شباهتي به هم ندارند، ژنهاي هيچ دو فردي به هم شبيه نيست و همين امر کليدي براي شناخت هويت افراد شده است.

 

* انتقال اطلاعات ژنتيکي پدر و مادر به فرزند

 در هر فردي اطلاعات ژنتيکي نصف شبيه مادر و نصف ديگر شبيه پدر است پس اگر بانک اطلاعات ژنتيکي، طرح واره يا پروفايل ژنتيکي يا همان مارکرهاي ژنتيکي در بانک هاي اطلاعاتي خاصي نگهداري شود و در اختيار باشد شناسايي و تعيين هويت ژنتيکي سريع افراد امکان پذير است.

گروهي از اطلاعات ژنتيکي منحصر به پدر و گروهي منحصر به مادر است يعني از طريق مادر منتقل مي شوند به عنوان مثال با استفاده از شاخص هاي ژنتيکي اختصاصي مانند ميتوکندري دي ان اي که از مادر منتقل مي شوند مي توان اجداد مادري را مورد شناسايي قرار داد.

فرزند (پسر يا دختر ) اين اطلاعات را از مادر مي گيرد ولي انتقال دادن آنها فقط از طريق دختر صورت مي گيرد. از اين طريق مي توان اجداد مادري را شناسايي کرد.

 

اطلاعات ژنتيکي پدري نيز از طريق مطالعه شاخص هاي مولکولي بر روي کروموزوم y که منحصر به مرد است مورد شناسايي قرار مي گيرد.

 

* تهيه کارت هاي ژنتيکي

 در حال حاضر در ايران براي شاغلين در شغل هاي پر خطر از جمله خلبانان ، کادر هاي پرواز و نظاميان کار تهيه کارت هاي ژنتيکي فراهم شده است.

افرادي چون خلبانان، نيروهاي مسلح، ملوانان و افراد ديگري که در مشاغل پرخطر شاغل هستند جزء گروه‌هاي هدف به شمار مي‌روند و با اجراي کامل اين طرح و ايجاد بانک اطلاعات ژنتيکي، امکان تشخيص هويت آنها که در معرض سوانح و خطراتي چون سقوط هواپيما، آتش‌سوزي، انفجار، زلزله و سيل قرار دارند به سهولت فراهم مي‌شود.

در صورت تهيه کارت هاي ژنتيکي با داشتن بارکد ژنتيکي افراد در بانک ، مي‌توان با استفاده از يک تار مو، يک قطره خون يا چند ميلي‌متر مربع از بافت بدن فرد که پس از حوادث ناگوار در محل باقي مي‌ماند اطلاعات ژنتيکي وي را استخراج و هويت او را شناسايي کرد.

 

* چشم انداز آينده

با تکميل اولين نمونه ژنوم انساني در سال 2002 ، قابليت هاي زيادي در اختيار بشر قرار گرفت که شناسايي علل بسياري از ويژگي ها ، بيماريها و نقص هاي آنزيمي و پروتييني از جمله آنها بود .به گفته رييس پژوهشکده فناوري هاي نوين، هم اکنون بيش از 100 پروژه ژنوم ديگر توسط دانشمندان در دست اجراست که انتظار مي رود تا سال 2015 تکميل شود

با توجه به اين که بررسي تنها يک ژنوم انساني توانسته است اطلاعات فراواني در زمينه تشخيص هويت ژنتيکي افراد ، درمان بيماريها و رفع نقص هاي ژنتيکي در اختيار بشر قرار دهد اين اميدواري وجود دارد که با تکميل پروژه هاي ديگر در اين حوزه امکان درمان هاي اختصاصي تر ژنتيکي به وجود آيد و حتي ايجاد نسل هايي با ويژگي هاي خاصي و با صفات ظاهري خاص ممکن شود.

 


 

نوشته شده توسط سید سعیدموسوي در دوشنبه سوم مرداد 1390 ساعت 13:12 موضوع | لینک ثابت


دستگاه گلژی

 

در سال 1898 کامیلوگلژی یاخته شناس ایتالیایی با اشباع کردن یاخته‌های عصبی جغد از نمکهای نقره و بررسی میکروسکوپی این یاخته‌ها ذراتی تیره ، هلالی شکل و به صورت شبکه درهم رفته‌ای را در مجاورت هسته هر یاخته مشاهده کرد که آن را دستگاه شبکه‌ای درونی نامید. این مجموعه بعدها به افتخار گلژی ، دستگاه گلژی نامیده شد.

 

اطلاعات اولیه

با مطالعه سلولها توسط میکروسکوپهای نوری و الکترونی به این نتیجه رسیده‌اند که دستگاه گلژی هم در یاخته‌های جانوری و هم در یاخته‌های گیاهی وجود دارد و یکی از اجزای مهم ساختمانی یاخته‌هاست که بویژه در اعمال ترشحی سلولها فعالیت زیادی دارد. این دستگاه می‌تواند به صورت شبکه‌ای در مجاورت هسته ، یا به صورت بخشهای هلالی شکل و مجزا از یکدیگر به نام دیکتیوزومها در برشهای یاخته‌ها دیده شوند. دیکتیوزومها در گیاهان پیشرفته ، جلبکها و نیز در خزه‌ها مشاهده شده‌اند. در قارچها ، دیکتیوزومها کمیاب هستند و در پروکاریوتها تاکنون دیکتیوزومی شناخته نشده است.


دستگاه گلژی

 

ساختمان دستگاه گلژی

واحد ساختمانی یا بخش اصلی تشکیل دهنده دستگاه گلژی دیکتیوزوم است و شکلهای دیگر آن می‌توانند از اجتماع تعدادی دیکتیوزوم تشکیل شوند. هر دیکتیوزوم بطور معمول از اجتماع 3 تا 8 ساختمان کیسه‌ای که هر کدام را یک ساکول ، سیسترون با سیسترنا نیز می‌نامند تشکیل شده است.

ساکول یا سیسترن یا سیسترنا

کیسه‌های پهن و قرصی شکل غشایی هستند که بخش میانی صاف و وسعتی حدود یک میکرومتر دارند. اما کناره‌های کیسه بسیار چین خورده و متراکم است که قدرت جوانه زدن دارند و وزیکولهای کوچکی را ایجاد می‌کنند. هر ساکول حالت کمانی دارد و یک سطح آن برآمده و سطح دیگر فرو رفته است. ضخامت غشای ساکول همانند غشای شبکه آندوپلاسمی است. سطح سیسترن یا ساکول صاف و بدون ریبوزوم است. بین ساکولهای یک دیکتیوزوم سیتوزول وجود دارد و توسط پروتئینهای رشته‌ای و لوله‌ای بهم متصل شده‌اند. همه زیر لوله‌های پروتئینی که در سیتوزول بین دو کیسه یا ساکول قرار دارند همسو هستند.

دیکتیوزوم

هر دیکتیوزوم دستگاه گلژی دارای سه سطح یا سه ناحیه است.

  • ناحیه یا قطب محدب: این قطب به نامهای مختلف از جمله سطح نزدیک ، سطح تشکیل ، سطح کروموفیل ، سطح اسموفیل و سطح سیس (Cis) نامیده می‌شود. این بخش نزدیک به شبکه آندوپلاسمی و گاهی پوشش هسته‌ای قرار دارد و از راه حفره‌های گذر یا وزیکولهای انتقالی با شبکه آندوپلاسمی ارتباط دارد و مواد از ناحیه Transition شبکه آندوپلاسمی به دستگاه گلژی می‌رسد. این سطح کروموفیل یا رنگ دوست است.

    ساکولهای جدید از این سطح بر روی ساکولهای قدیم قرار می‌گیرند و به همین جهت سطح تشکیل نیز نامیده می‌شوند. غشاهای سیترناهای جدید نازکتر از قدیمیها هستند. وزیکولهای کوچکی به نام وزیکولهای انتقالی یا حفره‌های گذر به عنوان ساختارهای انتقالی برای حمل مواد از شبکه آندوپلاسمی دانه‌دار به گلژی در منطقه سیس وارد عمل می‌شود. گاهی برخی وزیکولها از بخش سیس گلژی به شبکه آندوپلاسمی برگردانده می‌شوند.
  • ناحیه میانی: چند کیسه یا ساکول دارد که بطور منظم روی هم قرار گرفته‌اند. تعداد این کیسه‌ها به نوع سلول بستگی دارد و اغلب نزدیک به 5 است.
  • ناحیه یا قطب مقعر: به نامهای سطح ترشح ، سطح گود یا کاو ، سطح بلوغ ، منطقه ترانس ، سطح کروموفوب یا رنگ گریز نیز خوانده می‌شود. این سطح دور از شبکه آندوپلاسمی و در مجاورت کیسه‌های ترشحی و گرانولهای ذخیره‌ای قرار دارد و مواد از این طریق از گلژی خارج می‌شوند و با واسطه حفره گلژی به سوی بخشهای دیگر از جمله غشای سیتوپلاسمی می‌روند. در این سطح ساکولها یا سیسترناهای قدیمی به صورت حفره یا وزیکول در می‌آیند که مواد ترشحی در آنها وجود دارد.



 

تفاوت دستگاه گلژی در سلولهای گیاهی و جانوری

در تفسیر دستگاه گلژی هنوز اختلاف نظر وجود دارد.برخی پژوهشگران مجموعه 5 - 4 دیکتیوزوم را که مجاور هم قرار گرفته و بوسیله لوله‌های بسیار باریکی بهم متصل شده‌اند دستگاه گلژی نامیده‌اند. برخی دیگر معتقدند که همه دیکتیوزومهای یاخته می‌تواند در ارتباط و پیوستگی باشند و مجموع آنها را دستگاه گلژی می‌نامند. در یاخته‌های جانوری دیکتیوزومها اغلب بهم پیوسته‌اند و شبکه‌ای واقعی را تشکیل می‌دهند که همان دستگاه گلژی است. در یاخته‌های گیاهی دیکتیوزومها اغلب جدا از هم هستند و به همین دلیل مشاهده میکروسکوپی آنها نیز دشوارتر است.

ترکیب شیمیایی دستگاه گلژی

اساس ترکیب شیمیایی دستگاه گلژی فسفو لیپو پروتئینی است. این دستگاه حاوی پلی سارکاریدها ، مواد قندی مثل گلوکز آمین ، گالاکتوز ، گلوکز ، مانوز و فوکوز هستند. آنزیمهایی در بخشهای مختلف دیکتیوزوم وجود دارد. نظیر ویتامین پیروفسفاتاز ، فسفاتازهای اسیدی ، نوکلئوتید آدنین دی‌نوکلئوتید فسفاتاز ، گلوکز 6 - فسفاتاز و NADH - سیتوکروم رداکتاز که دو تای آخر از آنزیمهای شاخص شبکه آندوپلاسمی می‌باشند.

حضور آنها در دستگاه گلژی که در قسمت لبه‌های متورم کیسه قرار دارند نشانه ارتباط شبکه آندوپلاسمی و دیکتیوزوم است. یکی از عمده‌ترین و شاخص‌ترین گروه آنزیمی بخش گلژی گلیکوزیل ترانسفرازها هستند که با انتقال قندها به
پروتئینها و به لیپیدها موجب تشکیل گلیکو پروتئین و گلیکو لیپید می‌شوند. ضمنا آب ، مواد معدنی و گلیکو پروتئین از دیگر ترکیبات شیمیایی گلژی هستند.

منشا دستگاه گلژی

مسئله خاستگاه دیکتیوزومها هنوز مورد بحث است و در این زمینه فرضیه‌ها و نظریه‌های چندی ارائه شده است. بدیهی است که هر یاخته در شرایط عادی بطور معمول تعدادی از دیکتیوزومهای خود را از یاخته والدی به ارث برده است. سه نظریه مهم از این قرارند:

  • ایجاد وزیکولها و یا حفره‌هایی از شبکه آندوپلاسمی صاف و یا گاهی از پوشش هسته‌ای که بر سطح نزدیک یا سطح تشکیل دیکتیوزوم افزوده می‌شود. البته این پدیده امروز مورد بحث است و تائید عمومی ندارد زیرا حفره‌های گذر یا انتقالی جدا شده از شبکه آندوپلاسمی بیشتر جذب کناره‌های کیسه‌های دیکتیوزومی می‌شوند و عاملی برای پایداری و امکان جوانه زنی کیسه‌ها را فراهم می‌کند.
  • تشکیل از نو با زیر بنای به هم پیوستن قطعاتی از شبکه آندوپلاسمی دستگاه گلژی را بوجود می‌آورد.
  • دیکتیوزومهای جدید از تقسیم دیکتیوزومهای پیشین بوجود می‌آید.



 

اعمال دستگاه گلژی

این دستگاه اعمال زیاد و مهمی را انجام می‌دهد و از آن به پلیس راه سلول یاد می‌کنند. اعمال آن را تیتروار بیان می‌کنیم :

  • پردازش و آماده سازی محصولات تازه سنتز شده سلولی.
  • گلیکوزیلاسیون پروتئینهای ترشحی: این فرایند در شبکه آندوپلاسمی دانه‌دار آغاز می‌شود اما طویل شدن و پردازش زنجیره پلی‌ساکارید در گلژی انجام می‌گیرد.
  • سولفاتاسیون: افزودن گروه‌های سولفات به پروتئینها در سطح دور یا ترانس انجام می‌گیرد.
  • افزودن گروه‌های فسفات به پروتئینها.
  • راهنمایی پروتئینها به سوی هدف نهایی.
  • دخالت در سازماندهی برخی از اندامکهای سلولی از جمله لیزوزومها.
  • دخالت در تشکیل ، گسترش و رشد غشای سلولی.
  • دخالت در ترشحات نورونی یا تشکیل کیسه‌های سیناسپی محتوی نوروترانسیمتر
  • ترشح موسیلاژها و مواد ژله‌ای با زیر بنای پلی ساکاریدهای اسیدی بویژه در سلولهای گیاهی.
  • دخالت در تولید و ترشح پولک و پوشش سیلیسی سطح جلبکها.
  • دخالت در اگزوسیتوز سلول.
  • ایجاد تغییرات شیمیایی در مولکولها.


 

نوشته شده توسط سید سعیدموسوي در شنبه بیست و یکم اسفند 1389 ساعت 22:45 موضوع | لینک ثابت


شبکه آندوپلاسمی

 

دید کلی

شبکه آندوپلاسمی بزرگترین اندامک داخل سلولی محسوب می‌شود. فضای داخل شبکه آندوپلاسمی لومن نام دارد و در سال 1964 توسط آنشلیم نامگذاری شد. این فضا که اغلب همگن است از ماده زمینه‌ای سیتوپلاسمی ، تراکم کمتری دارد و می‌تواند وسیع شده و حفره‌هایی را بوجود آورد. فضای داخل شبکه آندوپلاسمی یا لومن با فضای بین دو غشایی هسته نیز ارتباط دارد.

غشای خارجی هسته با شبکه آندوپلاسمی دانه‌دار ارتباط دارد. غشای شبکه آندوپلاسمی شباهت زیادی به غشای سیتوپلاسمی دارد. با این اختلاف که ضخامت کمتری دارد و مقدار پروتئین آن بیشتر از مقدار لیپید است. استخراج لیپیدهای غشای پلاسمایی موجب در هم ریختن ساختمان پلاسمالم می‌گردد. ولی استخراج لیپیدهای غشای شبکه آندوپلاسمی موجب درهم ریختن آن نمی‌شود.


 

انواع شبکه آندوپلاسمی

شبکه آندوپلاسمی دانه‌دار یا خشن یا (Rough ER)

دانه‌های متصل به RER ریبوزومها هستند. این بخش در سنتز پروتئین بخصوص پروتئینهای ترشحی و در پردازش بعدی آن شرکت دارند. سلولهای ترشحی جانوران شبکه آندوپلاسمی دانه‌دار توسعه یافته‌ای دارند ولی در سلولهای گیاهی این شبکه گسترش کمتری دارد. در مجاورت هسته و بخشهای خارجی سیتوپلاسم یا مجاور غشای سیتوپلاسمی شبکه آندوپلاسمی دانه‌دار بیشتر وجود دارد.

شبکه آندوپلاسمی صاف یا نرم (Smooth ER)

این شبکه فاقد ریبوزوم بوده ، ادامه شبکه آندوپلاسمی دانه‌دار است. در نواحی میانی سیتوپلاسم شبکه آندوپلاسمی صاف و حفره‌ای بیشتر است. از وظایف شبکه آندوپلاسمی صاف می‌توان سنتز چربیها ، هیدرولز گلوکز- 6 فسفات و متابولیسم گزنوبیوتیکها یا مواد آلی خارجی مانند حشره کشها را نام برد. در سلولهایی که متابولیسم چربیها در آن روی می‌دهد و سلولهای عضلانی SER گسترش بیشتری دارد. SER واجد ناحیه‌ای موسوم به Transition است که از این ناحیه وزیکول‌های حاوی مواد از ER جدا و به دستگاه گلژی فرستاده می‌شود.

لاملای حلقوی

دارای تشکیلات ریبوزوم و سیسترنا است و بر اثر یکی شدن وزیکولهای مشتق از غشای هسته منافذی بین آنها باقی می‌ماند وجود ریبوزوم نشان دهنده شرکت آنها در سنتز پروتئین است.

شبکه سارکوپلاسم

حالت تخصص یافته شبکه آندوپلاسمی در سلولهای عضلانی است و در تنظیم یون کلسیم درون سلولها شرکت می‌کند در حالت انبساط عضله یونهای کلسیم درون شبکه سارکوپلاسم ذخیره و در هنگام انقباض وارد سیتوپلاسم سلول عضلانی می‌گردد.

عوامل موثر در اتصال ریبوزومها به شبکه آندوپلاسمی

  • وجود گلیکوپروتئین خاصی به نام ریبوفورین I و II: این گلیکو پروتیئن که به عنوان گیرنده ریبوزوم در غشای شبکه آندوپلاسمی قرار دارد. ریبوفورین علاوه بر اتصال به زیر واحد بزرگ ریبوزوم نقش آنزیمی نیز دارد. ریبوفورین در عرض غشای شبکه آندوپلاسمی قرار دارد که سمت سیتوزولی آن جایگاه اتصال زیر واحد بزرگ ریبوزوم است و سمت لومنی آن فعالیت آنزیمی دارد.
  • وجود پیوندهای الکتروستاتیک بین زیر واحد بزرگ ریبوزوم با غشای RER: بارهای مثبت پروتئینهای موجود در غشا شبکه آندوپلاسمی با بارهای منفی گروههای فسفات موجود در rRNAهای زیر واحد بزرگ ریبوزوم پیوند الکتروستاتیکی برقرار می‌کنند. محلولهای غلیظ نمکی این نیروها را خنثی و موجب جدا شدن ریبوزومها از RER می‌شود.
  • زنجیره‌های پپتیدی در حال تشکیل بوسیله ریبوزومها: این مهمترین عامل اتصال ریبوزوم به شبکه آندوپلاسمی است. زنجیره پلی پپتید در حال تشکیل بوسیله ریبوزوم با واسطه پپتید نشان از جایگاه ویژه‌ای به فضای درونی یا لومن شبکه آندوپلاسمی نفوذ می‌کند و موجب برقراری اتصال ریبوزوم با غشای شبکه آندوپلاسمی می‌شود.



 

چگونگی سنتز پروتئینهای ترشحی

هم ریبوزومهای آزاد و هم انواع متصل به شبکه آندوپلاسمی در سنتز پروتئین فعال می‌باشند. ریبوزومهای آزاد عمدتا پروتئینهای سیتوزولی و پروتئینهای متعلق به اندامکها (به استثنای لیزوزوم) را می‌سازند. از طرفی بخش عمده بیوسنتز پروتئینهای انتیگرال غشایی ، پروتئینهای ترشحی و پروتئینهای لیزوزومی بوسیله ریبوزومهای متصل به شبکه آندوپلاسمی صورت می‌گیرد. این پروتئینها در انتهای N زنجیره پلی پپتیدی خود واجد توالی هیدروفوبی شامل 13 تا 36 آمینو اسید هستند که پپتید نشانه نامیده می‌شوند.

بطور کلی مراحل آغازی بیوسنتز پروتئینهای ترشحی ، غشایی و لیزوزومی نیز بوسیله ریبوزومهای آزاد صورت می‌گیرد و زمانی که زنجیره پلی پپتیدی به طول 80 آمینو اسید ساخته شد و به محض آن که پپتید نشانه از ریبوزوم بیرون زد کمپلکس SRP به ریبوزوم وصل می‌شود و فرایند سنتز پروتئین را موقتا مهار می‌کند. بعد از مهار موقتی سنتز پروتئین SRP مجموعه mRNA - ریبوزوم – زنجیره پلی پپتیدی تازه ساخت را بر روی شبکه آندوپلاسمی هدایت می‌کند و خود با گیرنده‌اش یعنی پروتئین داکینگ در شبکه آندوپلاسمی وصل می‌شود.

زیر واحد بزرگ ریبوزوم نیز به پروتئین اینتگرال غشایی ریبوفورین وصل می‌شود. در این هنگام با استفاده از انرژی که از هیدرولیز GTP به GDP و P_i آزاد می‌شود SRP از گیرنده‌اش جدا می‌شود و در این مرحله پروتئین داکینگ به از سر گیری مجدد سنتز پروتئین و همینطور عبور انتهای N پلی‌پپتید در حال رشد از غشا به درون لومن ER کمک می‌کند.

پپتید نشانه اندکی بعد از ورود به لومن شبکه آندوپلاسمی بوسیله آنزیمی موسوم به سیگنال پپتیداز که در غشای شبکه آندوپلاسمی و در بخش لومنی مستقر است حذف می‌گردد. محصول ترجمه mRNA پروتئین‌های ترشحی به صورت پری پرو پروتئین مانند پری پرو انسولین است که دارای پپتید نشانه است. بعد از حذف پپتید نشانه بوسیله سیگنال پپتیداز به پرو پروتئین مانند پرو انسولین تبدیل می‌شود که پس از پردازش و برش نهایی به پروتئین بالغ مانند انسولین تبدیل می‌شود. حذف پپتید نشانه که با تبدیل پری پرو پروتئین به پرو پروتئین انجام می‌گیرد در لومن شبکه آندوپلاسمی و بوسیله آنزیم سیگنال پپتیداز انجام می‌شود.

میکروزوم

هنگام جداسازی اندامکهای مختلف سلولها که با استفاده از اولتراسانتریفوگاسیون صورت می‌گیرد قطعاتی از سیستم غشایی درون سلولی خرد و جدا می‌شوند، به صورت حفره‌های غشایی کوچکی در می‌آیند که آنها را میکروزوم می‌نامند. میکروزومها قطعاتی از سیستم واکوئلی ، قطعات شبکه آندوپلاسمی صاف و دانه‌دار و دستگاه گلژی است. میکروزومها در سلولهای زنده و سالم دیده نمی‌شوند، بلکه نتیجه قطعه قطعه شدن قسمتهایی از سیستم غشایی درون سلولی است.

سیستم انتقال الکترون شبکه آندوپلاسمی

این سیستم در شبکه آندوپلاسمی صاف بویژه در سلولهای کبدی و غدد فوق کلیوی وجود دارد. چندین نوع آنزیم که هر کدام برای یک سوبسترا یا یک گروه از سوبستراهای ویژه هستند در غشای شبکه آندوپلاسمی می‌باشند که با سیستم انتقال الکترون مربوط به سیتوکروم P_ 450 مرتبط هستند. در این سیستم انتقال الکترون NADPH و NADH به عنوان عوامل الکترون دهنده و سیتوکرومها و فلاوپروتئین به عنوان ناقلین الکترون عمل می‌کنند ولی این انتقال الکترون با سنتز ATP همراه نیست.

اعمال شبکه آندوپلاسمی

دخالت در متابولیسم قندها

آنزیم گلوکز 6 – فسفاتاز در سطح داخلی یا سطح لومنی غشای شبکه آندوپلاسمی قرار دارد و گروه فسفات را از کربن شماره 6 گلوکز جدا می‌کنند. گلوکز را به فضای درونی شبکه و گروه فسفات را به سوی سیتوزول هدایت می‌کند. همچنین با وجود آنزیم گلیکوزیل ترانسفراز در شبکه آندوپلاسمی بخشی از گلیکوزیلاسیون پلی‌پپتیدها و لیپیدها در این محل صورت می‌گیرد.

دخالت در متابولیسم لیپیدها

عده‌ای از آنزیمهای سنتز کننده اسیدهای چرب در شبکه آندوپلاسمی بخصوص شبکه آندوپلاسمی صاف وجود دارد که تری گلیسریدها ، گلیکولیپیدها و استروئیدها را می‌سازند. همچنین آنزیمهای تجزیه کننده چربیها نیز در ER وجود دارد.

دخالت در متابولیسم پروتئینها

در قسمت درونی شبکه آندوپلاسمی پپتیدازها وجود دارند. همچنین آنزیم اکسید کننده اسید آمینه مانند سرین اکسیداز شناخته شده است. مرحله اول گلیکوزیلاسیون یا انتقال الیگوساکاریدها به پروتئین در شبکه آندوپلاسمی صورت می‌گیرد. این شبکه با داشتن ریبوزوم در سنتز پروتئینها بخصوص پروتئینهای ترشحی نقش دارند. عمل افزودن سولفات به پروتئینها و یا لیپیدها در شبکه آندوپلاسمی و دستگاه گلژی صورت می‌گیرد.


 

دخالت در جابجایی مواد (ترکیبات قندی و پروتئینی)

عبور دادن زنجیره پلی پپتید در حال تشکیل به درون شبکه ، پمپ کلسیم به درون شبکه ، عبور دادن گلوکز به درون شبکه مربوط به انتقال عرضی می‌باشد. انتقال امواج الکتریکی درون سلولی با انتقال بار الکتریکی بخصوص در سلولهای عصبی و عضلانی.

عمل سم زدایی

  • با الحاق UDB- گلوکورونیک اسید به متابولیتهای سمی آنها را بی‌خطر می‌کند. سموم ابتدا بوسیله سیتوکوروم P_ 450 کبدی هیدروکسید می‌شود که به این ترتیب حلالیت آنها در فاز آبی بالا می‌رود. سپس به منظور دفع در کبد به اسید گلوکورونیک وصل می‌شود.

تجزیه هموگلوبین خون

شبکه آندوپلاسمی سلولهای کبدی در جداسازی گروه هم از گلوبین نقش دارد.

غیر اشباع کردن اسیدهای چرب

تبدیل مولکولهای آبگریز به مولکول‌های آب دوست ، تغییر در استروئیدها و فعال کردن کارسینوژن‌ها از واکنشهای اکسیداسیون شبکه آندوپلاسمی است. یکی دیگر از اعمال شبکه آندوپلاسمی ذخیره مواد در شبکه سارکوپلاسمیک می‌باشد.

نقش های اختصاصی شبکه آندوپلاسمی در سلولهای گیاهی

  • دخالت در تشکیل پلاسمووسماتا: در مرحله تلوفاز ، سلولهای گیاهی بخشهایی از شبکه آندوپلاسمی بین تعداد زیادی فراگموزوم قرار می‌گیرد و محلهای ارتباطی سلولهای گیاهی را فراهم می‌کند.
  • دخالت در ساخت و ترشح کالوز.
  • تشکیل میکروبادی ، تشکیل مواد ترشحی در سلولهای ترشحی ، محل رسوب مواد در دیواره آوند چوبی ، دربرگرفتن استاتولیتها در سلولهای کلاهک ریشه از وظایف شبکه آندوپلاسمی سلولهای گیاهی است.


 

نوشته شده توسط سید سعیدموسوي در یکشنبه پانزدهم اسفند 1389 ساعت 12:51 موضوع | لینک ثابت


هسته سلول

 

اطلاعات اولیه

هسته در سال 1831 توسط Robert Brown در سلولهای اپیدرمی ثعلبیان کشف شد و به عنوان بخشی متراکم ، پایدار و موجود در همه سلولها در نظر گرفته شد. هسته یک ساختار فشرده با پیچ و تابهای زیادی را داراست و با پروتئین همراه می‌باشد. به چنین مجموعه فشرده‌ای همراه با پروتئین ، کروماتین می‌گویند. هسته واجد غشای دو لایه‌ای موسوم به پوشش هسته‌ای است و در این پوشش حفره‌ها یا روزنه‌هایی موسوم به منفذ پیچیده هسته‌ای است که از طریق آنها عمل تبادل مواد بین هسته و سیتوپلاسم انجام می‌گیرد. برای بررسی ساختمان عمومی هسته می‌توان از میکروسکوپ نوری و میکروسکوپ الکترونی استفاده کرد.


 

شکل و محل و تعداد هسته در سلولها

هسته در بیشتر سلولها کروی یا بیضوی است. در سلولهای پارانشیمی بالغ گیاهان عدسی شکل ، در سلولهای عضلانی مخطط جانوران و سلولهای پروکامبیومی گیاهان استوانه‌ای شکل ، در سلولهای آبکش بالغ و سلولهای انگل زده چند بخشی است. در عده‌ای از سلولها هسته چند بخشی است مثل گویچه‌های سفید خون چند هسته‌ای و یا سلولهای استئوکلاست (استخوان خوار). در بیشتر سلولها هسته در مرکز قرار دارد. در سلولهای گیاهی به علت رشد واکو‌ئلها ، هسته در کنار غشا قرار می‌گیرد و در سلولهای عضلانی مخطط هسته در بخشهای کناری قرار دارد.

در جلبک استابولاریا هسته در بخش ریزوئیدی (ریشه نما) یا مجاور با آن قرار دارد. اغلب سلولها دارای یک هسته هستند. با وجود این برخی جانداران ابتدایی و یا سلولهای جانداران پیشرفته بیش از یک هسته دارند. برای مثال حدود 20 درصد از سلولهای کبدی و یا عده زیادی از سلولهای ریسه قارچها دو هسته‌ای هستند. سلولهای عضلانی مخطط ساختمان سنوسیتی دارند یعنی در یک سیتوپلاسم مشترک چندین هسته پراکنده است. این سلولها ابتدا یک هسته‌ای بوده‌اند که به دلیل تقسیمات مکرر هسته بدون آنکه سیتوپلاسم تقسیم شود به حالت سنوسیتی درآمده‌اند.

نسبت حجم هسته به حجم سیتوپلاسم را نسبت نوکلئوپلاسمی می‌گویند. این نسبت برای سلولهایی که در یک مرحله رشد و در شرایط مشابه باشند ثابت است.



هسته شامل پوشش هسته‌ای ، شیره هسته ، اسکلت هسته‌ای ، کروماتین و بالاخره هستک می‌باشد.



پوشش هسته‌ای

اطراف هسته سلولهای یوکاریوتی را پوشش هسته‌ای شامل غشای بیرونی ، غشای درونی ، فضای بین دو غشا و منافذ هسته‌ای پوشانیده است.

غشای بیرونی

از دو لایه فسفولیپیدی و پروتئینهای پراکنده در بین آنها تشکیل شده است که شباهت زیادی به غشای شبکه آندوپلاسمی دارد و در سطح آن ریبوزومها قرار گرفته‌اند. بخشهایی از غشای بیرونی با شبکه آندوپلاسمی دانه‌دار ، پیوستگی دارد و منشا غشای هسته نیز از شبکه آندوپلاسمی دانه‌دار است.

فضای بین دو غشا

فضای بین دو غشای یا فضای دور هسته‌ای فضایی به وسعت 60 تا 100 آنگستروم است که وسعت آن در همه جای پوشش هسته‌ای یکنواخت نیست. در برخی نواحی وسیع‌تر و در محل منافذ یا سوراخهای هسته‌ای که دو غشا پوشش هسته‌ای بهم می‌رسند وسعت فضای دور هسته‌ای به صفر می‌رسد.

غشای داخلی

غشایی زیستی به ضخامت حدود 60 تا 70 آنگستروم ، شبیه غشای شبکه آندوپلاسمی و فاقد ریبوزوم است. غشای داخلی با واسطه پروتئینهای لامینایی با کروماتین ارتباط دارد.


 

منافذ غشای هسته

در پوشش هسته‌ای ساختمانهای پروتئینی فعال و ویژه‌ای به اسم منافذ هسته‌ای وجود دارد. وجود این منافذ بوسیله هرتویگ در سال 1876 برای اولین بار پیش‌بینی شد. قطر منافذ به اندازه‌ای است که به مولکولهای پروتئین ، انواع RNAها و حتی زیر واحد‌های ریبوزومی اجازه عبور می‌دهد. پروتئینهای سیتوپلاسمی که وارد هسته می‌شوند از جمله پروتئینهای هیستونی دارای یک بخش نشانه هستند که به کمک آن از بازگشت آنها به سیتوپلاسم جلوگیری می‌شود. منافذ هسته‌ای عبور یونهای منفی را تسهیل می‌کنند.

منافذ هسته‌ای ساختمانهای دائمی و پایدار نیستند و متناسب با نیاز سلول ایجاد یا ناپدید می‌شوند. در سلولهای با فعالیت متابولیکی بالا که مبادله مواد بین هسته و سیتوپلاسم زیاد است تعداد منافذ هسته نیز زیاد است و در سلولهایی که تبادلات هسته و سیتوپلاسم کم است تعداد منافذ کاهش می‌یابد. هر منفذ بوسیله مجموعه‌ای از ذرات متراکم احاطه شده است. این ساختمانهای پروتئینی را بر روی هم مجموعه منفذی یا منفذ پیچیده هسته‌ای می‌نامند که شامل بخشهای زیر است.

  • یک حلقه یا آنولوس که از 8 پروتئین گرانولی کناری تشکیل شده است و در سطح سیتوزولی قرار دارد.
  • یک حلقه یا آنولوس که این هم از 8 پروتئین گرانولی کناری تشکیل شده است و در سطح نوکلئوپلاسمی قرار دارد.
  • کانال مرکزی یا درپوش که این کانال محل عبور مواد می‌باشد و در مرکز منفذ قرار دارد.
  • منفذ از ترکیباتی به نام Annular Material پر شده و به سمت نوکلئوپلاسم (شیره هسته) و سیتوپلاسم بیرون زده است.

شیره هسته ( نوکلئوپلاسم یا کاریولنف )

شیره هسته مایعی است که درون هسته را پر کرده است و از نظر کلی شبیه سیتوزول و کمی متراکم‌تر از آن با PH اسیدی است. شیره هسته یا ماتریکس هسته حاوی آب 10 درصد از کل پروتئینهای هسته‌ای ، 30 درصد از کل RNA و 2 تا 5 درصد از کل فسفولیپیدهای هسته‌ای را شامل می‌شود. مقدار کمی لیپید و نیز مقداری گلوسیدهای (قندها) موثر در تشکیل نوکلئوتید مثل ریبوز و دزوکسی ریبوز در آن وجود دارند.

یونهای موجود در شیره هسته

ونهای وجود دارد. یونهای موجود در هسته ده برابر بیشتر از یونهای موجود در سیتوپلاسم می‌باشد. و از این لحاظ مساوی محیط خارج سلول است. یون در هسته برای نگهداری ساختمان مولکول DNA لازم می‌باشد. یون مانع تجمع هیستونها بر روی DNA و اثری در جهت فعال کردن تنظیم بیان ژن و افزایش نسخه برداری دارد.

پروتئینهای شیره هسته

این پروتئینها به دو گروه ساختمانی شامل هیستونها و تنظیمی شامل انواع غیر هیستونی و آنزیمی تقسیم می‌شوند.

  • پروتامینها : از مهمترین پروتئینهای موجود درشیره هسته سلولهای جنسی و زایشی هستند که خاصیت قلیایی دارند.
  • پروتئینهای هیستونی : با دارا بودن خاصیت قلیایی به DNA متصل شده و نوکلئوزومها یا واحدهای تکراری DNA را می‌سازند.
  • پروتئینهای غیر هیستونی : دارای خاصیت اسیدی هستند.
  • _پروتئینهای آنزیمی :__ پروتئینهای آنزیمی شیره هسته شامل DNA پلیمرازها ، RNA پلیمرازها ، لیگازها ، DNase ، RNase ، GTPase ، ATPase ، نوکلئوزید فسفریلاز است.

ساختمان شیره هسته

شیره هسته یا نوکلئوپلاسم حاوی انواع گوناگونی از گرانولهای بین کروماتینی و گرانولهای اطراف کروماتینی است.

  • گرانولهای بین کروماتینی ( ICG ) : ذراتی است به قطر 20 تا 25 نانومتر که توسط رشته‌هایی به یکدیگر متصل شده‌اند و به فرم دستجاتی در فضای بین کروماتین اکثر هسته‌ها دیده می‌شود.
  • گرانولهای اطراف کروماتینی ( PCG ): در اطراف هتروکروماتین متراکم قرار داشته و مانند گرانولهای منفرد به نظر می‌آیند. این گرانولها به قطر 30 تا 50 نانومتر بوده و توسط گرانولهایی به قطر 25 نانومتر احاطه شده‌اند. این گرانولها در بسیاری از هسته سلولها دیده شده و از تراکم فیبرهای بسته بندی شده به قطر 3 نانومتر تشکیل شده‌اند. این گرانولها از RNA دارای وزن مولکولی کم و ضریب رسوب 4.7s و حداقل 2 پروتئین تشکیل شده است.

اسکلت هسته‌ای

مجموعه منفذی شبکه لامینایی به علاوه اسکلت هسته‌ای درونی را روی هم اسکلت هسته‌ای گویند.

شبکه لامینایی

شبکه لامینائی یا لامینها پروتئینهای خاصی هستند که تریمرهایی تشکیل می‌دهند متشکل از سه مونومر که با A ، B ، C یا a ، b ، c معرفی می‌شوند. تریمر‌های لامینایی که از سه مونومر A ، B و C تشکیل یافته‌اند همانند شبکه تورینه‌ای بهم می‌پیوندند و اسکلت هسته‌ای را می‌سازند. بخش محیطی (اطرافی) اسکلت هسته‌ای تراکم بیشتری دارد و بخش درونی آن کم تراکمتر و دارای حالت اسفنجی است. شبکه لامینایی را اغلب شبکه بسیار ظریفی می‌دانند که در مقابل سطح درونی پوشش هسته‌ای قرار گرفته‌اند و با مجموعه‌های منفذی اتصالهایی دارد. شبکه لامینایی ساختمانی ظریف اما چسبنده دارد که پس از حذف پوشش هسته‌ای و حل کردن پروتئین و DNAی موجود در کروماتین بصورت پاکت نازکی باقی می‌ماند و اندازه و حالت هسته را حفظ می‌کند.

لامین نقش ساختمانی مهمی در تعیین شکل و وضعیت هسته بازی می‌کند. لامینها مولکولهای بسیار پایداری هستند. به حسب وضع لامینها در طول تقسیم سلولی دو نوع لامین در نظر می‌گیرند. لامینایی که همیشه چسبیده به پوشش هسته‌ای باقی می‌ماند (لامین B در پستانداران) و آنهایی که هنگام تقسیم در سیتوپلاسم حل می‌شوند (لامین A و C در پستانداران). لامینها به اندازه کافی بخشهای آبگریز برای نفوذ به دو لایه لیپیدی غشای داخل هسته را ندارند اما با واسطه یک نوع از پروتئینهای درون غشایی به آن متصلند.

اسکلت هسته‌ای درونی

هنگامی که هسته‌ها جدا شده از سلول بوسیله نوکلئازها از جمله DNase و RNase که به ترتیب DNA و RNA را هضم می‌کنند یا با محلولهای نمکی قوی که پروتئینهای کروی را حل می‌کنند، تیمار شوند یک شبکه سه بعدی درون هسته‌ای باقی می‌ماند که با میکروسکوپ الکترونی قابل مشاهده است و در مجموعه شیره هسته پراکنده است. این ساختمان را اسکلت درونی هسته‌ای می‌گویند. به نظر می‌رسد که این شبکه برای سازمان‌یابی کروماتین مهم است. اسکلت هسته‌ای درونی از دو شبکه روی هم تشکیل شده است که عبارتند از:

  • شبکه اول از پروتئینهای رشته‌ای ساخته شده و نقش پشتیبان را برای شبکه دوم دارد.
  • شبکه دوم از پروتئینهای گویچه‌ای یا کروی ساخته شده که بین آنها پروتئینهای آنزیمی دخالت کننده در رونویسی و همانند سازی نیز در بین آنها وجود دارد.

هستک

هستک در هسته انترفاز دیده می‌شود از مرحله پروفاز تا اوایل تلوفاز دیده نمی‌شود. هستک یک اندامک درون هسته‌ای و بدون غشا در شیره هسته می‌باشد. تعداد معمول آن یک یا دو عدد در هسته هر سلول ، گاهی چند عدد و در هسته اووسیت دوزیستان تعداد زیادی هستک وجود دارد هستک‌ها اغلب کروی شکل و به صورت ذرات متراکم هستند.

بین درشتی هستک و فعالیت بیوسنتزی پروتئینی سلول وابستگی وجود دارد. هرچه سلولها دارای سنتز پروتئین بیشتر باشند هستکهای درشت‌تری دارند مثل اووسیتها ، سلولهای ترشحی و نورونها. در مقابل در اسپرماتیدها و سلولهای عضلانی هستکها کوچکترند. هستک حاوی RNA فراوان است و یک منطقه کروماتینی متراکم و کم و بیش حلقه‌دار اطراف هستک را احاطه می‌کند هستک جایگاه تشکیل ریبوزوم است.


 

کروماتین

ترکیب اصلی هسته ، کروماتین است شبکه کروماتینی از درهم رفتن رشته‌های کروماتینی تشکیل شده و این رشته‌ها در حقیقت حالت بسیار کم تراکم شده‌ای از کروموزوم‌ها هستند. رشد کروماتین یا DNAی انترفازی ، مجموعه مولکولی پیچیده‌ای است که در آن DNA ، دارای اطلاعات ژنتیکی و پروتئینهای مختلف وابسته به آن نقش ساختمانی یا عملی و نیز مقداری از RNAها وجود دارد.


 

نوشته شده توسط سید سعیدموسوي در چهارشنبه چهارم اسفند 1389 ساعت 14:35 موضوع | لینک ثابت


ریبوزوم

 

تاریخچه شناخت ریبوزومها

شناخت اولیه ریبوزومها مربوط به کلود می‌شود که در سال 1941 با اولترا سانتریفوگاسیون افتراقی (مرحله‌ای) موفق به جدا سازی ذراتی کوچکتر و سبکتر از میتوکندریها شد که ذراتی به قطر 500 تا 2000 میکرون و سرشار از RNA بودند که از خرد شدن قطعات شبکه آندوپلاسمی ضمن اولترا سانتریفوگاسیون ایجاد می‌شوند. می‌توانند حتی در شرایط آزمایشگاهی اسیدهای آمینه رادیواکتیو را به سرعت در ساختمان پروتئینها وارد کنند.


 

اشکال ریبوزومها

1.       ریبوزمهای آزاد سیتوپلاسمی که در سیتوپلاسم یاخته‌های پروکاریوتی از نوع 70s در سیتوپلاسم یاخته‌های یوکاریوتی از نوع 80s یعنی بزرگتر و سنگین‌تر هستند.

2.       ریبوزومهای چسبنده به غشای شبکه آندوپلاسمی دانه‌دار که این حالت تنها در یاخته‌های یوکاریوتی که شبکه آندوپلاسمی دارند، دیده می‌شود. در این یاخته‌ها نسبت ریبوزمهای آزاد سیتوپلاسمی به ریبوزمهای چسبیده به غشای شبکه بر حسب شرایط فیزیولوژیکی یاخته تغییر می‌کند و هر چه سنتز پروتئینهای ترشحی و پروتئینهای ساختمانی ویژه‌ای که در ساختمان غشای شبکه آندوپلاسمی ، غشای کیسه‌های گلژی ، لیزوزومها و پلاسمالم وجود دارند بیشتر باشد، نسبت ریبوزومهای چسبیده به غشای شبکه نیز بیشتر می‌شود.

در یاخته‌های ترشحی آسینیهای باز لوزوالمعده که آنزیمهای گوارشی مختلف را می‌سازند و یاخته‌های خونی که ایمنوگلوبین‌ها را می‌سازند تا 90% ریبوزومها به غشای شبکه آندوپلاسمی چسبیده‌اند. بر عکس در رتیکولوسیتها ، بافتهای مریستمی گیاهان و یاخته‌های عصبی رویانی بیشتر ریبوزومها آزادند. در یاخته‌های هلا که نوعی یاخته سرطانی هستند تنها 15% ریبوزومها به غشای شبکه چسبیده‌اند.

3.       ریبوزومهای موجود در اندامکهای مثل ریبوزومهای میتوکندری و ریبوزومهای کلروپلاستی: این ریبوزومها نیز تنها در یاخته‌های یوکاریوتی وجود دارند. ضریب ته نشینی آنها بر حسب گونه یاخته‌ها متفاوت است و به هر حال سبکتر و کوچکتر از ریبوزومهای سیتوپلاسمی یاخته مربوط هستند. از نظر ساخت و کار ، حساسیت به آنتی بیوتیکها و بیش از آن ابعادشان به ریبوزومهای پروکایوتی شبیه‌اند.

نحوه قرار گیری ریبوزومها

ریبوزومهای سیتوپلاسمی ، اندامکی و ریبوزمها چسبنده به غشای آندوپلاسمی می‌توانند به حالت منفرد (مونوزوم) یا به حالت چند تایی (پلی زوم) باشند. مجموع حدود 5 تا 80 ریبوزوم را که به مولکولی از mRNA چسبیده‌اند، پلی زوم نامند. ریبوزومها تنها وقتی که به حالت پلی زوم باشند، سنتز پروتئین دارند. گاهی در سیتوپلاسم پلی زومها حالت مارپیچی یا حلزونی به خود می‌گیرند فراوانی این نوع پلی زومها در یاخته را نشانه نوعی اختلال در فرآیند سنتز پروتئین می‌داند.

تعداد ریبوزومها در یک یاخته

تعداد ریبوزمهای یک یاخته تا حدود پانصد هزار می‌رسد. این تعداد در یاخته‌های مختلف و نیز در شرایط مختلف زیستی و فیزیولوژیکی در یک یاخته تغییرات زیادی دارد. در یک یاخته باسیل کولی حدود ده هزار تا پانزده هزار ریبوزوم موجود است. در اغلب در پروکاریوتها حدود 104 ، در یوکاریوتها حدود 105 تا 107 و در اووسیتها بطور معمول بیش از 1012 ریبوزوم وجود دارد.

عمر متوسط ریبوزومها

عمر متوسط ریبوزومها در حدود 6 ساعت است. بنابراین بازسازی پیوسته آنها ضرورت دارد. سرعت بازسازی در یاخته‌های مختلف 10 تا 100 ریبوزوم در هر ثانیه است. بازسازی ریبوزومها در یاخته‌های پروکاریوتی در سیتوپلاسم و بی‌تردید ضمن رونویسی از ژنهای rRNA و در یاخته‌های یوکاریوتی در ارتباط با هستک صورت می‌گیرد ترکیبات بازدارنده رونویسی و همچنین سم آمانیتین که در قارچ آمانتیا وجود دارد این بازسازی را متوقف می‌کنند.


 

روشهای جداسازی و مشاهده ریبوزومها

به روشهای مختلف زیر می‌توان ریبوزومها را جداسازی و مشاهده کرد ساکارز و حضور Mg+2 جدا می‌کنند. اولترا سانتریفوگاسیون به مدت یک ساعت و 100000gr انجام می‌شود. برای جدا کردن ریبوزومها از غشای شبکه آندوپلاسمی از دزوکسی کولات سدیم یا بکارگیری محلولهای نمکی دارای غلظت مناسب و انجام اولترا سانتریفوگاسیون استفاده می‌شود.

تمام مراحل جداسازی باید با حضور غلظت مناسبی از یونهای Mg+2 صورت گیرد. این غلظت مناسب با استفاده از کلرور منیزیم 0.01 مولکول گرم در لیتر تامین می‌شود. در غلظتهای زیاد آن (بیش از 0.1 مولکول گرم در لیتر) ریبوزومها به هم می‌چسبند و به حالت دیمر در می‌آیند و در غلظت 0.001 مولکول گرم در لیتر کلرور منیزیم دو جزء ریبوزوم از هم جدا می‌شوند.

ریخت شناسی ریبوزومها

از دو بخش کوچک و بزرگ تشکیل یافته است. در باسیل کولی ، بخش کوچک کشیده ، خمیره و دارای قسمتی متراکم و پیچیده است. بخش کوچک در گودی سطح فوقانی بخش بزرگ قرار گرفته است. بخش کوچک در 3/1 طول خود دارای دندانه‌ای کوچک است و مقابل به دانه دارای قسمتی متراکم و پیچیده است. بخش کوچک در گودی سطح فوقانی بخش بزرگ قرار گرفته است و حدود 3/1 از حجم کل ریبوزوم را تشکیل می‌دهد. بخش بزرگ که 3/2 حجم کل ریبوزوم را شامل می‌شود دارای یک سطح گود (مقعه) و سه زایده است.

سطح مقعر جایگاه چسبیدن بخش کوچک ریبوزومی است. زواید بخش بزرگ انگشت مانند ، کوتاه و در انتها مدورند. زایده میانی بزرگتر و زواید جانبی کوچکترند. بخش بزرگ ریبوزوم از نیم رخ حالتی شبیه صندلی را حتی با یک بخش پشتی و در جای دست دارد. در یوکاریوتها بخش بزرگ شبیه آن باسیل کولی است اما یک زایده طویل است که به سوی سمت راست بخش بزرگ کشیده شده است.

پروتئین سازی نقش اصلی ریبوزومها

پروتئینها از ماکرومولکولهای اساسی یاخته‌های هستند که بیش از نیمی از وزن خشک آنها را می‌سازند. در ساختار اندامکها و اجزای فعال یاخته‌ها یافت می‌شوند و در ساخت و کار آنها نقش بنیادی دارند. ماکرومولکهای پروتئینی از ترکیب اسیدهای آمینه با اتصالهای کووالانسی پپتیدی ایجاد می‌شوند. در بیوسنتز آنها از جمله ریبوزومها ، RNA های پیامبر ، RNA های ناقل و ... شرکت دارند. وقتی که ریبوزومها در سنتز پروتئینها فعال نیستند اغلب به صورت ذخیره‌ای از اجزای آزاد در سیتوپلاسم پراکنده‌اند.


 

نوشته شده توسط سید سعیدموسوي در سه شنبه سوم اسفند 1389 ساعت 14:53 موضوع | لینک ثابت


غشای سلولی

 

  

نگاه اجمالی

غشای سلولی ساختمانی است به ضخامت که محدوده سلول را معین کرده و به عنوان سد انتخابی ، مبادله مواد بین سلول و محیط اطرافش را کنترل می‌کند. غشا از دو لایه تقریبا ممتد لیپیدی ساخته شده که در آنها مجموعه‌های پروتئینی بطور پراکنده وارد شده‌اند علاوه بر این پروتئینهای غشایی پروتئینهای دیگری که از نوع پروتئینهای حاشیه‌ای هستند، در غشای دو لایه و اغلب روی سطح داخلی قرار می‌گیرد. بنابراین غشا بسیار نامتقارن است. بخشی از عدم تقارن غشا مربوط به زنجیره‌های الیگوساکاریدی می‌باشد که تنها به سطح خارجی غشا چسبیده‌اند.

 

لیپیدهای غشا

لیپیدهای غشایی شامل فسفولیپید (فسفوگلیسرید و اسفنگولیپید) و کلسترول می‌باشد. فسفولیپیدها مولکولهایی هستند که از یک قسمت سر مانند و یک دنباله متصل به آن تشکیل شده‌اند. قسمت سری که به سر قطبی Polar head نیز موسوم است، حاوی گروه فسفات بوده و آب دوست Hydropgilic می‌باشد قسمت دنباله از دو زنجیره اسید چرب تشکیل شده و آب گریز Hydrophobic می‌باشد. دنباله غیر قطبی Non polartail نیز نامیده می‌شود.

فسفولیپیدها در این ساختمان دولایه به ترتیبی است که قطبهای هیدروفیل آنها در سطح داخلی و خارج سیتوپلاسم و دنباله‌های هیدروفوب آنها در مرکز قرار گرفته است و همین امر باعث سه لایه دیده شدن غشا با میکروسکوب الکترونی می‌گردد. از دیگر لیپیدهای غشایی ، کلسترول می‌باشد که در حد فاصل اسیدهای چرب قرار گرفته است. میزان سیالیت غشا بستگی به میزان کلسترول آن دارد. هرچه کلسترول بیشتر سیالیت غشا نیز بیشتر خواهد بود.

پروتئینهای غشا

پروتئینها که در اکثر غشاها بیش از 50 درصد وزن آن را تشکیل می‌دهند، دارای وظایف ساختمانی مانند حفظ شکل سلول مانند گویچه‌های قرمز خون و عملکری (مثل فعالیت آنزیمی) متعدد می‌باشند. این پروتئینها به دو صورت محیطی percpheral و سراسری یا داخلی Integral protein دیده می‌شوند و انواع آنها در ارگانلها و سلولهای مختلف می‌تواند متفاوت باشد.

انواع پروتئینهای غشا

  • پروتئینهای محیطی : در سطح غشا قرار دارند و بسیاری از آنها دارای فعالیت آنزیمی می‌باشند.
  • پروتئینهای انتگرال : پروتئینهای درشت مولکولی هستند که مستقیما در داخل لیپید دو لایه قرار گرفته‌اند. اندازه این پروتئینها به حدی است که سراسر ضخامت لیپید دولایه را طی می‌کنند و در هر دو سطح غشا نمایان هستند و یا اینکه تا حدی در ضخامت لیپید دو لایه فرو رفته‌اند و فقط در سطح داخلی یا خارجی غشا نمایان می‌باشند. از آنجا که مواد محلول در آب قادر به عبور از لیپید دولایه نمی‌باشند عقیده بر این است که پروتئینهای سراسری به عنوان کانالهایی برای مبادله مواد محلول در آب از قبیل یونها عمل می‌کنند.

کربوهیدراتهای غشا

کربوهیدراتهای غشا از نوع الیگوساکاریدها می‌باشند. الیگوساکاریدها به کربوهیدراتهای متشکل از چند واحد قندی اطلاق می‌گردد. الیگوساکاریدها عمدتا در سطح خارجی غشا و متصل با پروتئینها و لیپیدها یعنی به صورت گلیکوپروتئین و گلیکولیپید دیده می‌شوند. ترکیبات فوق هم دارای خاصیت آنتی ژنیک می‌باشند و هم به عنوان رسپتور (گیرنده) در سطح سلول عمل می‌کنند. وجود رسپتور در سطح سلول باعث می‌شود که مواد معینی بتوانند وارد سلول شوند و یا سلول نسبت به هورمون معینی که رسپتور آن را دارد عکس‌العمل نشان دهد.

سیستمهای انتقال از غشا

انتشار

مبادله مواد محلول در چربی ، آب ، گاز اکسیژن و دی‌اکسید کربن بین سلول و محیط اطراف انتشار نامیده می‌شود. در صورتی که انتشار مواد با اتصال به مولکولهای دیگر تسریع گردد آن را انتشار تسهیل شده می‌نامند. چون انتشار تسهیل شده با دخالت پروتئینهای انتگرال صورت می‌گیرد. پروتئینهای دخیل در این امر را حامل Porter یا انتقال دهنده گویند.

انتقال فعال Active transport

نقل و انتقال الکترولیتها ( ) بین سلول و محیط اطراف آن اگر بر خلاف شیب غلظت و با صرف انرژی انجام می‌گیرد.

آندوسیتوز Endocytosis

  • پینوسیتوز : در این روش که به آشامیدن سلول نیز موسوم است ابتدا مایعات و مواد محلول و بسیار ریز به رسپتورهای غیر اختصاصی سطح سلول متصل می‌شوند سپس غشا در آن ناحیه فرو رفته شده و به تدریج با عمق رشد ، فرورفتگی و بهم چسبیدن لبه‌های آن قسمت فرو رفته به صورت وزیکول در آمده و از غشای سلول جدا شده و در سیتوپلاسم رها می‌گردد. این وزیکول ممکن است به لیزوزوم پیوسته و تحت تاثیر آنزیمهای آن قرار گیرد و یا به عنوان حامل عمل کرده و پس از طی بخش داخلی سلول و پیوستن به غشای مقابل محتویات خود را از سلول عبور می‌دهند. عبور مواد از دیواره مویرگها نمونه‌ای از این روش می‌باشد.
  • آندوسیتوز با واسطه رسپتور : این روش انحصارا برای ورود موادی معین درون سلولهایی معین مورد استفاده قرار می‌گیرد، نیازمند اتصال ماده با رسپتور اختصاصی مربوطه‌اش در سطح سلول می‌باشد. برخی از هورمونها و برخی ویروسها به این طریق وارد سلول می‌شوند.
  • فاگوسیتوز: فاگوسیتوز در مقایسه با آندوسیتوز با واسطه رسپتور ، روشی غیر اختصاصی است.

سلولهای معینی مانند ماکروفاژها با استفاده از این روش ، باکتریها و قارچهای وارد شده به بدن و یا حتی سلولهای آسیب دیده و فرسوده را فاگوسیتوز می‌کنند.

اگزوسیتوز

برعکس آندرسیتوز در عمل اگزوسیتوز مواد از محیط داخل سلول به خارج از سلول انتقال می‌یابند. این مواد که شامل ذرات ترشحی ساخته شده در سلول و یا مواد باقیمانده حاصل از تجزیه لیزوزوم می‌باشند به صورت وزیکول ترشحی یا دفعی دیده می‌شوند. پس از چسبیدن وزیکول ترشحی یا دفعی به غشای سلول ، غشا در محل چسبیدگی از بین می‌رود و به این طریق محتویات وزیکول به خارج از سلول تخلیه می‌گردد.

وظایف غشای سلولی

1.       حفظ شکل مشخص سلول و جلوگیری از خروج محتویات آن. این عمل برای پرده‌ای که فقط 75 آنگستروم ضخامت دارد بسیار عجیب و ناباورانه است. اگر غشای سلولی در محلی پاره شود، سیتوپلاسم از آن محل خارج می‌شود و سلول می‌میرد.

2.       جلوگیری از خروج مواد لازم برای سلول و وارد کردن موادی که سلول لازم دارد. این غشا مانند یک نگهبان جلوی عبور مواد ممنوع الخروج یا ممنوع الورود را می‌گیرد و تنها آنهایی را که لازم است، وارد سلول می‌کند. موادی که وارد سلول می‌شوند دو گروه هستند: یک گروه بطور عادی وارد سلول می‌شوند، بعنی از آنها که مقدار آنها در خارج سلول بیشتر است، به داخل آن منتشر می‌شوند. گروه دیگر نحوه ورودشان بسیار جالب است.

زیرا ممکن است مقدار آنها در داخل سلول چندین برابر بیرون باشد و ظاهراً باید از آن خارج شوند، ولی در جدار غشای سلولی موادی وجود دارد که آنها را به داخل می‌برد. این مواد شیمیایی ، مانند مورچه‌هایی که دانه‌های گندم و سایر مواد غذایی را می‌گیرند و به داخل لانه خود می‌برند، به موادی که باید به داخل سلول برده شود می‌چسبند و سپس همراه آنها از غشای سلولی عبور می‌کنند، ولی قبل از رسیدن به سیتوپلاسم ، ماده مزبور را رها کرده و آن را با فشار وارد سیتوپلاسم می‌کنند و خود فوراٌ برای آورن طعمه جدید به طرف خارج غشا می‌روند. مواد شیمیایی دیگری نیز وجود دارند که همین عمل را در مورد خارج کردن موادی که سلول لازم ندارند، انجام می‌دهند.


 

نوشته شده توسط سید سعیدموسوي در یکشنبه بیست و چهارم بهمن 1389 ساعت 14:17 موضوع | لینک ثابت


سلول انسانی

 

چون سلول قادر است همه اعمال یک موجود زنده را بطور کامل انجام دهد، بنابراین به عنوان واحد حیات محسوب می‌گردد. ولی از آنجا که همه بافتها و ارگانهای بدن از اجتماع سلولها تشکیل شده ، بطور مرسوم سلول را واحد ساختمان بدن نامیده‌اند. ماده حیاتی تشکیل دهنده سلول را پروتوپلاسم (Protoplasm) می‌نامند که عمده قسمت آن غیر از هسته سلول ، سیتوپلاسم ، محتویات هسته (Karyoplasm) می‌باشد. پروتوپلاسم بوسیله غشایی از محیط اطراف جدا شده است که آن را غشای سلولی یا cell membrane می‌نامند. پروتوپلاسم از آب ، الکترولیتها ، املاح و ماکرومولکولهای آلی مانند پروتئینها ، پلی ساکاریدها ، لیپیدها و اسیدهای نوکلئیک تشکیل شده است که محیط و بستر مناسبی را برای فعالیتهای سلول فراهم می‌کند.

ارگانلها
organelles ، ساختمانهای تخصص یافته‌ای هستند که اعمال مختلفی را هدایت می‌کنند و در داخل سیتوپلاسم پراکنده‌اند. در گذشته ، سیتوپلاسم منهای ارگانلها را محلولی بی‌شکل محسوب می‌نمودند و آنرا سیتوزول (مایع سلولی Sytosole) می‌نامیدند. استفاده از تکنیکهای پیشرفته بیانگر آن است که سیتوپلاسم سلول حاوی شبکه بسیار ظریف و پیچیده‌ای از الیاف باریک microtrabecular می‌باشد که همراه اجزای محلول آن در مجموع ماتریکس سلولی (cytomatrix) نامیده می‌شود. ساختمان و عملکرد ارگانلهای سلولی عبارتند از:


 

 

 

غشای سلولی

غشای سلولی ساختمانی است به ضخامت 7 تا 10 نانومتر که محدوده سلول را معین کرده و به عنوان سدی انتخابی ، مبادله مواد بین سلول و محیط اطرافش را کنترل می‌کند. بنابراین اولین نشانه آسیب سلولی ، متورم شدن سلول می‌باشد که در اثر از بین رفتن قدرت انتخابی غشا و هجوم مواد به داخل سلول بوجود می‌آید. غشای ساختمانی است لیپوپروتئینی یعنی بطور عمده از لیپیدها و پروتئینها تشکیل شده ، با وجود این ، مقدار کمی کربوهیدراتها نیز در ساختمان آن شرکت دارد.

ریبوزوم‌ها (Ribosomes)

ریبوزومها ذرات بسیار کوچک و متراکمی با ابعاد 15 تا 25 نانومترند که عمدتا از 7RNA و مقداری پروتئین ساخته شده‌اند. از نظر ساختمانی از دو زیرواحد کوچک و بزرگ تشکیل شده‌اند که هر دو زیرواحد در هستک ساخته شده‌اند و جهت شرکت در پروتئین‌سازی به سیتوپلاسم منتقل شده‌اند.


 

 

 

هسته سلول

هسته ساختمانی است گرد یا بیضوی به ابعاد 5 تا 10 میکرون که همه سلولهای بدن بجز گویچه‌های قرمز حاوی هسته می‌باشند. اغلب سلولها دارای یک هسته ، برخی دارای دو هسته (سلولهای کبدی) و معدودی دارای هسته‌های متعدد می‌باشند (سلولهای عضله مخطط). شکل و موقعیت هسته در هر سلول بستگی به شکل سلول دارد. هسته همه فعالیتهای حیاتی سلول از قبیل سنتز پروتئین ، تقسیم ، تمایز و رشد سلولی را کنترل می‌کند. هسته از نظر ساختمانی از سه قسمت غشای هسته ، کروماتین و هستک تشکیل شده است.

شبکه آندوپلاسمی

شبکه آندوپلاسمی با میکروسکوپ الکترونی به صورت وزیکولهای پهن یا لوله‌های پهن و دراز منشعب و مرتبط با هم شاهده می‌گردند. این لوله‌ها و وزیکولها شبکه بهم پیوسته و وسیعی را در داخل سیتوپلاسم بوجود می‌آورند که به دو صورت صاف (SER) و دانه‌دار (RER) دیده می‌شود. شبکه آندوپلاسمی صاف فاقد ریبوزوم در سطح خود می‌باشد و با داشتن آنزیمهای خاص وظایفی از جمله متابولیسم لیپیدها ، خنثی‌سازی سموم و ذخیره کلسیم را بر عهده دارد. شبکه آندوپلاسمی دانه‌دار ، دارای ریبوزوم در سطح خود می‌باشد. بنابراین در پروتئین سازی دخالت دارد.

دستگاه گلژی

دستگاه گلژی ، از کیسه‌ها و واکوئلهای پهن محدبی تشکیل شده که بطور موازی روی هم چیده شده‌اند. منحنی بودن کیسه‌های تشکیل دهنده دستگاه گلژی باعث می‌شود که این ارگانل از نظر شکل ظاهری دارای یک سطح محدب (cis) و یک سطح مقعر (Trans) باشد. گلژی معمولا در بالای هسته قرار دارد، ولی جایگاه آن در سلولهای مختلف ممکن است متفاوت باشد. وظیفه گلژی شرکت در پروتئین سازی با همکاری شبکه آندوپلاسمی دانه‌دار می‌باشد. پروتئینهای ساخته شده در شبکه آندوپلاسمی دانه‌دار ، توسط وزیکولهای حامل به دستگاه گلژی منتقل می‌گردند. چون وزیکولهای حامل به سطح محدب گلژی اتصال می‌یابند، سطح محدب گلژی را سطح سازنده نیز می‌نامند. در پروتئینهای منتقل شده به دستگاه گلژی ، تغییرات زیر به عمل می‌آید:

  • بریده شدن قطعات اضافی از مولکولهای اولیه
  • افزوده شدن مواد قندی
  • افزوده شدن سولفات
  • افزوده شدن فسفات
  • تغلیظ و بسته‌بندی

این تغییرات ضمن عبور از کیسه‌های متعدد گلژی انجام می‌گیرد و عقیده بر این است که کیسه‌های گلژی از نظر محتویات آنزیمی متفاوت‌اند. پروتئینها پس از بدست آوردن فرم نهایی خود به صورت گرانولهای محصور شده در غشا از سطح مقعر گلژی خارج می‌شوند. به همین دلیل سطح مقعر گلژی را سطح ترشحی نیز می‌نامند.

لیزوزومها

لیزوزومها با میکروسکوپ الکترونی به صورت گرانولهای متراکمی مشاهده می‌شوند که 0.5 تا 0.05 میکرون قطر دارند و بوسیله غشا محصور شده‌اند. لیزوزومها حاوی تقریبا 50 نوع آنزیم می‌باشند که همه آنها در PH اسیدی فعالند. بنابراین لیزوزوم دستگاه گوارش سلول محسوب می‌شود و قادر به هضم مواد خارجی وارده به سلول و ارگانلهای فرسوده شده می‌باشند.


 

 

میتوکندری

میتوکندری ارگانلی است گرد یا میله‌ای که ابعاد آن 0.5 تا 1 میکرون می‌باشد. به عنوان مرکز مولد انرژی سلول می‌باشد که قادرند انرژی شیمیایی نهفته در مواد آلی مختلف را به انرژی قابل استفاده سلول یعنی آدنوزین تری فسفات (ATP) تبدیل نمایند. بنابراین هرچه مصرف انرژی سلول بیشتر باشد، اندازه میتوکندری‌ها بزرگتر و تعداد آنها بیشتر خواهد بود و برعکس. حتی در درون سلول میتوکندریها در بخشی از سلول قرار می‌گیرند که نیاز به انرژی جهت انجام فعالیت بیشتر باشد.

میتوکندری بوسیله دو غشای بیرون و درونی محصور شده که غشای بیرونی صاف ولی غشای درونی دارای چینهای تیغه مانندی است که "کریستا" (
crista) نامیده می‌شود و فضای بین دو غشا را "فضای بین غشایی" و فضای محدود شده بوسیله غشای درونی را "ماتریکس میتوکندری" می‌نامند که محتوی پروتئین ، DNA ، گرانولهای ریز و متراکمی مملو از کلسیم ، منزیم ، فسفات و ساختمانهای ریبوزوم مانند می‌باشد.

پراکسی‌زوم

پراکسی‌زومها در گذشته میکروبادی Microbody نیز خوانده می‌شدند. ارگانلهایی هستند شبیه لیزوزومها که حاوی آنزیمهای هیدروکسی اسید اکسیداز ، O - آمینو اکسیداز و کاتالاز می‌باشند که دو آنزیم اولی در تولید پراکسید هیدروژن H202 دخیلند و آنزیم کاتالاز سبب تجزیه آن به آب و اکسیژن می‌شود.

با توجه به فراوانی آنزیم کاتالاز در پراکسی‌زومها ، عقیده بر این است که سلولها را از اثرات سمی
H2O2 حفظ می‌کنند که در سلولهای کبدی و کلیوی به تعداد فراوان یافت می‌شوند. منشا این ارگانل به عقیده بعضی ، شبکه آندوپلاسمی دانه‌دار و به عقیده برخی دیگر شبکه آندوپلاسمی صاف می‌باشد.

سانتریولها

سانتریولها به صورت دو ساختمان میله‌ای کوتاه و عمود بر هم در مجاورت هسته سلول قرار دارند و با سیتوپلاسم اطراف خود "سانتروزوم" نامیده می‌شود که قبل از تقسیم سلول همانندسازی می‌کنند و به قطبین سلول مهاجرت کرده و در دو سر دوکهای تقسیم قرار می‌گیرند. هر سانتریول ، استوانه‌ای است به قطر 0.2 میکرون و به طول 0.5 میکرون که دیواره آن از 9 سری میکروتوبول سه‌تایی تشکیل شده است. سانترویولها برای تشکیل مژه و تاژک ضروری‌اند. ارگانلهایی که تاکنون مورد بحث قرار گرفتند، همگی به‌وسیله غشا محصور شده‌اند، ولی ارگانلهایی نیز وجود دارند که فاقد غشا هستند و شامل میکروتوبولها و میکروفیلامنتها می‌باشند.

اجزای غیر زنده سلولی

اجزای غیرزنده سلولی ، بطور عمده شامل مواد غذایی ذخیره ‌شده ، شامل پروتئینها ، چربیها ، گلیکوژن و پیگمانها مثل ملانین و مواد زاید انباشته شده در داخل سلول می‌باشند.


 

نوشته شده توسط سید سعیدموسوي در شنبه دوم بهمن 1389 ساعت 14:0 موضوع | لینک ثابت


از همانندسازی DNA تا همانندسازی انسان

 

 

 مدتها قبل از اینکه ساختمان DNAشناخته شود، دانشمندان از توانایی موجود زنده در ایجاد نسخه های دقیقا مشابه خودوهمچنین بعدها، از توانایی سلول ها در تولید تعدادزیادی نسخه ی مشابه از ماکرومولکولهای بزرگ وپیچیده در تعجب بودند. سلامت DNA بیشترین اهمیت را بای سلول دارد که آن را میتوان از پیچید گی و کثرت سیستمهای آنزیمی شرکت کننده در همانند سازی ، ترمیم ونوترکیبی DNA و همچنین از انرژی مورد نیاز این سیستمها دریافت.
کشف قوانین مندل در سال ۱۹۰۰میلادی سبب تولید علم ژنتیک گردید.این علم جدید در سه سال اول حیاتش با سرعت تعجب آوری رشد کرد و باکشف نقش DNA بشر وارد دومین عصر بزرگ ژنتیک شد . طی سال های۱۹۵۲تا۱۹۶۶ساختمان DNA درخشید ، کد ژنتیکی شکوفا گردید و فرآیندهای رونویسی و ترجمه شرح داده شدند. پس از آن در سالهای ۱۹۷۱تا۱۹۷۳بررسی ژنتیکی مجددا باسرعت شگفت آوری به جریان افتاد که میتوان آن را فقط به عنوان یک دگرگونی در بیولوژی مدرن توجیه کرد.یک متدلوژی کاملا جدید توسعه یافت وامکان داد تا آزمایشهایی را که قبلا عملی نبودند با موفقیت طرح ریزی وانجام شوند. این روشها تحت عنوان علم بیو تکنولوژی نامیده شده اندوسومین عصر بزرگ ژنتیک را درخشان کرده اند و ما تازه در اواسط راهی هستیم که توسط این دگرگونی ایجاد شده و هیچ پایانی برای دورنمای مهیج آن قابل تصور نیست.
اما در علم بیوتکنولوژی توجه اذهان عمومی به وسیله ی مشابه سازی( به خصوص مشابه سازی انسان ) در دهه ی ۱۹۶۰ جلب گردید ، به ویژه با پیشرفت این علم و نتایج حاصل از تحقیقات دانشمندانی چون رابرت بریجرد ، توماس کینگ و جان گوردون که نشان میداد از یک سلول در حال تقسیم جنین وزغ یا قورباغه میتوان دسته ای از این موجود که دارای ساختار ژنتیکی یکسانی باشند ، خلق کرد. اما در آن زمان نتوانستند از آن برای کلون کردن موجودی کامل استفاده کنند. سالها پس از مطالعات بسیار اکثر محققین به این نتیجه رسیدند که ابن کار غیر عملی است تا اینکه در سال۱۹۹۵دکتر کیت کمپبل متخصص بیولوژی سلولی از موئسسه ی رزلین در اسکاتلند توانست راه خاموش ساختن و غیر فعال کردن ژنهای یک سلول بالغ و بردن آن به فاز جنینی را بیابد و بدین ترتیب او توانست مهم ترین مانع بر سر راه عملی ساختن رویای کلون کردن یک موجود را از یک سلول بالغ بر طرف سازد.
● مفهوم صحیح همانند سازی
کلون در لغت به معنی گروهی از اشیاء یکسان و همانند است. این کلمه معمولا نسخه ای دقیق از چیزی اشاره میکند ولی در عالم زیست شناسی ، کلون عبارت است از گروهی از موجودات زنده اعم از ژن، سلول ، ویروس و...که از نظر ژنتیکی مشابه هستند.از آنجا که هر موجودی از هزاران سلول با ژنوتیپ مشابه تشکیل شده ، بنابراین کلون کردن در حقیقت به کلون ژن ها (DNA) منجر خواهد شد.
همانند سازی نه تنها در سطح میکروسکوپی ومولکولی بلکه در سطح ماکروسکوپی هم پدیده ی جدیدی نیست. دوقلوهای همسان نوعی موجودات همانند سازی شده اند. اصطلاح همانند سازی یا کلونینگ به سه روند کاملا مجزا از یکدیگر اطلاق میشود. متداولترین نوع همانند سازی ، شکل جنینی آن میباشد بدین صورت که یک سلول تخم به دو سلول تقسیم میشود. هر کدام از دو سلول جدید در صورت قرار گرفتن در رحم مادر و طی دوران جنینی انسانی مشابه دیگری ایجاد خواهد کرد. میتوان یکی از این دو سلول را در حالت انجماد حفظ کرد و سال ها بعد در صورت تمایل والدین در رحم مادر گذاشت. در نوع دیگر همانندسازی از سلول بالغ استفاده میشود ، هسته ی یک سلول تخمک را خارج میکنیم و هسته ی یک سلول بالغ را به جای آن قرار میدهیم، (عموما هر سلول در بدن یک موجود زنده ی بالغ حاوی کلیه ی اطلاعات ژنتیکی لازم جهت ساخت یک موجود کامل میباشد ، اما سلول های هر بافت فقط از اطلاعات مربوط به فعالیت همان بافت استفاده میکنند) ژنهای خاموش فعال میشوند و انسانی با مشخصات ژنتیکی فرد بالغ تولید خواهند کرد.
نوع سوم شبیه سازی شیوه ی درمانی آن است کاربردهای پزشکی این روش بسیار است. با استفاده از این روش میتوان سلول پوست فردی را که نیاز به سلول عصبی دارد چنان برنامه ریزی کرد که سلول عصبی بسازد، بدن این فرد هیچ گاه پیوند را پس نخواهد زد زیرا از لحاظ ژنتیکی دقیقا یکسان هستند.
● شبیه سازی انسان
دکتر بریژیت بواسلیه، مدیر شرکت آمریکایی کلوناید،تولد نخستین انسان شبیه سازی شده را با استفاده از سلول پوست تن زن آمریکایی ۳۱ ساله ای در روز ۲۷ دسامبر ۲۰۰۲ در یک کشتی نزدیکان واتیکان با زایمان سزارین اعلام کرد. این نوزاد دختر به نام حوا هنگام تولد ۳ کیلو و ۲۰۰گرم وزن داشت. کمی بعد در سوم ژانویه۲۰۰۳ دومین نوزاد همانند سازی شده به دنیا آمد. در پی انتشار این اخبار، ادعاهای دیگری نیز از جانب کشورهای مختلف اروپا وآمریکا در مورد جنین های شبیه سازی شده مطرح شد. به اعتقاد بعضی ، همانند سازی انسان مدتها پیش از اعلام عمومی آنها به وقوع پیوسته است: پیشرفت سریع علم ژنتیک بشر کنجکاو را در بسیاری از زمینه ها توانا ساخته و به احتمال زیاد این انسانها سالها قبل متولد شده اند . پیش از تولد موفق اولین نوزاد همانند سازی شده، تعداد زیادی نوزاد ناقص به وجود آمده واز بین رفته اند که دانشمندان به علت ترس از مخالفتهای جهانی از اعلام خبرآن خود داری کر ده اند. همانند سازی در عمل کار ساده ای نیست. برای خلق دالی گوسفندهمانن سازی شده ۲۷۷ مورد تلاش در مرحله آزمایش گاهی صورت گرفت وتنها ۱۳ مورد آنها به حاملگی گوسفند مادر ختم شد. درنتیجه یک گوسفند همانند سازیشده به دنیا آمد.

 


 

نوشته شده توسط سید سعیدموسوي در دوشنبه بیست و هفتم دی 1389 ساعت 14:0 موضوع | لینک ثابت


تفاوت های نر و ماده از دیدگاه علم ژنتیك

 

مگس های سركه نر و ماده، همانند مردان و زنان، رفتار كاملاً متفاوتی را به ویژه هنگام جفت یابی نشان می دهند. مگس سركه نر به هنگام جفت یابی با حركت دادن بال ها و شكم خود تولید صدا كرده و این كار را تا زمان جلب توجه ماده ادامه می دهد. اما با وجودی كه نرها و ماده ها متفاوت به نظر می آیند (و بسیاری از ما هم كاملاً متفاوت می اندیشیم)، بینی، گوش ها و چشم هایشان به طور یكسانی عمل می كنند. آیا اینطور نیست؟«بروس بیكر» یكی از ژنتیك دانان دانشگاه «استنفورد» در این باره می گوید: «اكنون دریافته ایم كه در سطح مولكولی، اندام های جنسی مگس های سركه نر و ماده به طور یكسان عمل نمی كنند و این امر باعث می شود تا نرها و ماده ها جهان را به طور یكسان حس نكنند.» «بیكر» و تیم تحقیقاتی او پس از بررسی های بسیار سرانجام موفق شدند به علت رفتارهای حیوانات، خصوصاً رفتار غریزی آنان از جمله لانه سازی پرندگان و یا رفتار طاوس نر در هنگام جفت یابی، پی ببرند. او می گوید: «ما علاقه مند بودیم تا به اتفاقاتی كه طی دوران رشد و نمو جانداران می افتد و آنان را به انجام این گونه رفتارهای جالب و زیبا قادر می سازد، پی ببریم.»آنها موفق به كشف ژنی شدند كه تمام حركات دقیق مگس سركه نر در هنگام جفت یابی از حس بویایی و چشایی گرفته تا آوایی كه برای جفت مورد نظر خود تولید می كند را تحت كنترل دارد. براساس گزارش آنان در مجله نیچر، با انتقال یك ژن از حدود ۱۴ هزار ژن موجود در كل DNA مگس سركه نر عادی به مگس ماده، آن را به خواستگاری از سایر مگس های ماده قادر ساختند.انتقال این ژن كه «Fruitless» نام دارد توسط «بیكر» و «دیو مانولی» از دانشگاه «براندیز» انجام شد. «مانولی» قبلاً نشان داده بود این ژن كه به طور طبیعی در دستگاه عصبی مگس نر فعال است برای تمام جنبه های جفت یابی نر اهمیت دارد.«بیكر» می گوید: «آنچه كه ما هنگام فعال كردن این ژن در مگس ماده مشاهده كردیم درست شبیه رفتاری بود كه مگس نر به طور طبیعی با داشتن این ژن از خود نشان می دهد. این ماده ها همانند نرها رفتار كرده و مانند نرها جفت یابی كردند.»نتایجی كه آنان به دست آوردند نشان می دهد تنها یك ژن می تواند تعیین كننده باشد كه چگونه نرها و ماده ها یكدیگر را تشخیص دهند و پاسخ های متفاوتی به محرك های جنسی بدهند. برای مشاهده اینكه این ژن در كجای مگس فعال می شود، آنها ژن جفت یابی را به ژن دیگری متصل ساختند كه با تولید پروتئین موجب درخشندگی در تاریكی می شد.«بیكر» می افزاید: «در ادامه توانستیم با مشاهده سلول های فلوئورسانت سبز در مغز و سایر اندام ها به جاهایی كه این ژن در آنجا فعال بود، پی ببریم. ما دریافتیم كه زیرمجموعه ای از سلول ها در هر اندام حسی كه این ژن وجود داشت در نوع نر عمل می كرد و نه نوع ماده. این موضوع بدان معنی است كه نرها و ماده ها با توجه به نوع محرك های محیطی (یا همان اطلاعات حسی كه برای روابط جنسی مهم اند) درك متفاوتی از دنیای اطراف خود دارند. همین امر موجب می شود تا چشم ها، گوش ها، بینی، زبان و حس لامسه نر با ماده متفاوت باشد.» او در ادامه می افزاید: «اگرچه اندام ها یكسان عمل می كنند اما نباید پنداشت كه عملكرد آنها در ابعاد مولكولی نیز یكسان است. این كشف در مگس ها به طور حتم این نظریه جالب را قوت می بخشد كه ممكن است انسان ها نیز همانند مگس ها دارای اندام های حسی مشابه ولی با عملكردهای متفاوت باشند. البته این امكان نیز وجود دارد كه این نظریه در انسان ها صادق نباشد.»به اعتقاد این پژوهشگر، تنها راه مطمئن شدن از درستی یا نادرستی آن، تحقیق كردن روی انسان ها است.


 

نوشته شده توسط سید سعیدموسوي در یکشنبه نوزدهم دی 1389 ساعت 14:29 موضوع | لینک ثابت


نقش پروتئین های 14-3-3 در سرطان

پروتئین های 14-3-3 خانواده ای از ملکولهای موجود در سلولها هستند که در مسیرهای تشخیصی پروتئین کینازی در تمام سلولهای یوکاریوتیک همکاری می کنند. پروتئین های 14-3-3 با عمل کردن بعنوان نقشه های اتصال فسفوسرین/فسفوترئونین در بر همکنش های وابسته به فسفریلاسیون بین پروتئین ها، کنترل پیشرفت چرخه سلولی، آغاز شدن و ادامه یافتن چک پوینت های آسیب DNA، فعال سازی MAPکیناز، جلوگیری از آپوپتوزیس و هماهنگ کردن سیگنالهای درونی و حرکت سیتواسکلتی ایفای نقش می کنند. با توجه به نقش پروتئین های 14-3-3 در بیماریهای انسانی بخصوص سرطان،  در این مقاله در مورد تنظیم ساختار 14-3-3 و اتصال آن به لیگاند بحث خواهیم کرد و آخرین اطلاعات در مورد نقش ایزوتیپ های مختلف 14-3-3، برهمکنش پروتئین های 14-3-3 با  Raf، Cdc25 و اعضای متنوع اینتگرین ها و ویژگی هایی از پروتئین 14-3-3 که ممکن است در درمان بیماری های انسانی به عنوان هدف مورد استفاده قرار گیرند را به اطلاع می  رسانیم.

پروتئین های 14-3-3 از جمله فراوانترین پروتئین های سلولی هستند که در سال 1967 بعنوان خانواده ای از پروتئین های اسیدی کشف شدند، اما نقش واقعی آنها تا 1995 ناشناخته بود . در این زمان موسلین و همکارانش که روی فسفریلاسیون Raf و اتصال 14-3-3 مطالعه می کردند و نیز موریسون و همکارانش کشف کردند که پروتئین های 14-3-3 بطور اختصاصی به پپتیدهای حاوی فسفوسرین متصل می شوند، ازینرو پروتئین های 14-3-3 به عنوان بهترین مثال ملکول های اتصال فسفوسرین/ترئونین مطرح شدند. این نکته که دمین های تشخیصی الگو قادرند به توالی های کوتاه حاوی فسفوتیروزین مثل دمین های SH2 و PT متصل شوند  بخوبی درک شده بود اما تصور می شد که فسفریلاسیون پروتئین بدنبال اتصال سوبسترا به دمین های اتصال فسفری الگو برای فرمان دهی وقایعی که منحصرا بوسیله نوع خاصی از پروتئین کیناز واسطه گری می شوند انجام شده است. بر خلاف این تصور می شد سیگنال دهی سلولی بوسیله سرین و ترئونین کیناز که حدود 92 درصد پروتئین کینازهای انسان را تشکیل می دهند بوسیله سایر مکانیسم ها مثل تغییر شکل فضایی بدلیل فسفریلاسیون سوبسترا انجام شود که این مطالب کاملا مورد تائید است. بهرحال سلول های یوکاریوت دربردارنده همایش های متنوع دمین اتصالی فسفوسرین/ترئونین با پروتئین های14-3-3 است. این دمین ها مثل خود پروتئین های 14-3-3 در کنترل تکثیر سلولی در پاسخ سلول ها به آسیب DNA  و همینطور هماهنگ کردن مکانیسم های میتوزی نقشی حیاتی ایفا می کنند.

اصطلاح 14-3-3 به خانواده ای از پروتئین های دیمری اسیدی که در تمام سلولهای یوکاریوتی تجلی پیدا می کنند اطلاق می شود. این خانواده پروتئین های بسیار حفاظت شده شامل 7 ایزوتیپ مختلف در سلولهای انسان (β، γ، δ، ε، ζ، η، ι) می شود که نقشی حیاتی در تنظیم پدیده های سلولی مختلفی ازجمله بقای چک پوینت های چرخه سلولی و تعمیر DNA، جلوگیری از  آپوپتوزیس ، شروع تمایز، هماهنگی چسبندگی سلولی و حرکت سلولی بر عهده دارد. تمام پروتئین های 14-3-3 به موتیف های پپتیدی حاوی فسفوسرین/ترئونین که مسئول توالی های RSXpSXP یا RXXXpSXP هستند متصل می شوند. بسیاری از پروتئین های اتصالی به 14-3-3 حاوی توالی هایی هستند که بشدت با این موتیف ها جفت می شوند، اگرچه اتصال تعدادی از لیگاندها به 14-3-3 مستقل از فسفر و در حالتی اتفاق می افتد که توالی های آنها به این موتیف ها شباهتی ندارد. اخیرا پوزلو و همکارانش برای تشخیص بیش از 200 نوع از لیگاندهای اتصالی به 14-3-3 از تکنولوژی کروماتوگرافی میل ترکیبی و اسپکترومتری جرمی استفاده کرده اند، تمام این لیگاندها توانائیشان را برای اتصال به 14-3-3 بر اثر دفسفریلاسیون با سرین/ترئونین فسفاتاز PP2A در محیط درشیشه از دست می دهند. برخی از پروتئین ها که به ستون تمایلی 14-3-3 متصل می شوند حاوی توالی هایی هستند که بشدت با موتیف های اتصالی مناسب جفت می شوند، درحالیکه بقیه علیرغم اتصال ویژه فسفری به 14-3-3 تنوع زیادی در توالی حفاظت شده نشان می دهند.

تصور می شود تمام پروتئین های 14-3-3 دارای ساختار سوم مشابهی باشند، ساختارهای ساخته شده از یک α هلیکس برای هر منومر 14-3-3 که عملکرد بیولوژیک مشابه دیمر دارد و تا حدودی خم شده و ساختاری U شکل را ایجاد می نماید. 4تا از این αهلیکس ها مستقیما در شکل گیری دیمر شرکت نموده در حالیکه سایرین دیوارهای کناری و سقف U را می سازند. اتصال 14-3-3 به موتیف های حاوی توالی های فسفوسرین/ترئونین حاوی برهمنکش های مستقیم بین فسفات با لیزین49 و آرژنین56 در هلیکس αC و آرژنین 127 و تیروزین128 در هلیکس αE است. در سایر ملکول های اسیدی این زیرواحدها یک پاکت ابتدائی را شکل می دهند  که مثالی از توانائی فسفریلاسیون سرین/ترئونین سوبسترا برای فعالیت به عنوان لیگاند اتصالی کنترل کننده تغییرات ملکولی است. وانگ و شاکس تمام توالی های 14-3-3 شناخته شده تا سال 1996 را مقایسه کرده و  5 بلوک حفاظت شده در خانواده 14-3-3ها را کشف کردند. این مناطق حاوی هلیکس های اتصال لیگاندی(αI، αC، αE و αG) می باشند که در منطقه انتهایی هلیکس αA، لوپ اتصالی αA/αB و منطقه ابتدایی هلیکس αB که قسمت های مهمی از ساختار دیمری را شکل می دهند وجود دارند. 14-3-3ها هرچند توالی حفاظت شده  و ساختاری مشابه دارند اما بطور یکسانی به یک لیگاند بخصوص متصل نمی شوند. اگرچه تعداد اندکی از برهمکنش های ویژه ایزوتیپی برای اتصال بخوبی مشخص شده اند اما با توجه به اهمیت بسیار زیستی آنها شایسته است تحقیقات بیشتری در این خصوص انجام شود.

تعدادی از اعضا خانواده 14-3-3 ازجمله β و ζ  می توانند به کنترل های پس ترجمه ای با فسفریلاسیون پاسخ دهند. آیتکن و همکارانش و نیز دوبیس و همکارانش معین کردند در سیستم های درشیشه و در مجود زنده  پس از فسفرِلاسیون چندین مکان از پروتئین های 14-3-3 بعنوان هدفی برای کینازهای ابتدایی یا سایر کینازها هستند. مدل سازی ساختاری و تحقیقات تجربی مستقیم با استفاده از Raf این نظریه را مطرح می کند که فسفریلاسیون این محل ها می تواند توانائی اتصال فسفری 14-3-3 را تغییر دهد. ابسیلوا و همکارانش گزارش نمودند که فسفریلاسیون تیروزین 233 در  14-3-3ζ با کازئین کیناز Ι سبب تغییر کنفورمیشنی در C ترمینال  و در نتیجه کاهش اتصال لیگاندی وابسته به فسفر و سرکوب فعالیت سروتونین N استیل ترانسفراز 14-3-3 تحریک شده در محیط درشیشه می شود. پاول و همکارانش کشف کردند که در سیستم درشیشه  MAPKAP کیناز 2 می تواند با  14-3-3ζ در سرین58 برهمکنش داشته و البته آنرا فسفریله نماید .  بررسی مدل رایانه ای در تحقیقاتی که با استفاده از موتان  14-3-3  S58D انجام شد اثر فسفریلاسیون در توانائی دیمری شدن  14-3-3 را تائید کرد.

در سری آزمایشات مهمی شان و همکارانش نشان دادند که تنظیم  14-3-3 بواسطه فسفریلاسیون در شکل منومری بیش ازشکل  دیمری انجام می شود. علاوه براین آنها اتصال فرم دیمری(شکل وحشی) و منومری(جهش یافته) پروتئین های 14-3-3 به پروتئین های اندوژن فسفریله و غیرفسفریله را در سلول های COS-7 و HEK  با استفاده از آنتی بادی برعلیه یکی از موتیف های اتصالی فسفری  14-3-3 (RSXpSXP) و عصاره های پروتئین های مارکدار شده  [35]-S  مطالعه کردند. هرچند بسیاری از پروتئین های مارکدارشده [35]-S  به شکل مو.تان GST (منومری)   14-3-3 متصل هستند این برهمکنش مستقل از فسغر است،  در حالیکه فقط پروتئین هایی که به GST- 14-3-3  دیمری(شکل وحشی)  متصل می شوند  بوسیله آنتی بادی ویژه  موتیف  14-3-3 شناسایی می شوند. از این نتایج  می توان چنین استنباط نمود که مهار القاشده فسفریلاسیون دیمری شدن 14-3-3 مستقیما زیر مجموعه لیگاندهای اتصالی در محیط زنده را تغییر می دهد و بطور غیرمستقیم اتصال لیگاندها به پروتئین های 14-3-3 باقی مانده را با کاهش مقدار ایزوتیپ های مشخص 14-3-3 در مخزن دیمری تحت تاثیر قرار می دهد.

مکانیسم دیگر تنظیم کمپلکس لیگاند:14-3-3 تنظیم ترجمه خانواده 14-3-3 است. منطقه پروموتر و قطعات ´5 ترجمه نشده ایزوفرم های متفاوت 14-3-3 متنوع است که مستلزم وجود مکانیسم های تنظیم ترجمه ای متفاوتی است. آیتکن نشان داد که ایزوفرم های 14-3-3 در ویژگی های خود برای همو و هترودیمری شدن متفاوتند. ازینرو  هترودیمرهای متفاوت احتمالا به لیگاندهای هدف متفاوتی متصل شده و یا به یک لیگاند هدف مشابه اما با میل ترکیبی متفاوت متصل می شوند، این تغییرات در تجلی ایزوفرم های ویژه 14-3-3به احتمال زیاد به تغییرات مفصل بلندتری در سیگنال دهی سلولی می انجامد. بعلاوه تجلی سطح بالای یک ایزوفرم احتمالا تجلی ایزوفرم دیگری را متوقف کرده و از دیمر شدن آن با ایزوتیپ کمتر شایع سوم جلوگیری می نماید، این پدیده را تداخل ایزوتیپی می نامند. برای فهم ارتباطات مجزای هترودیمر ها و نیز تداخل ایزوتیپی در سیگنال دهی وابسته به 14-3-3 مطالعات وسیعتری لازم است.

طبیعت دیمری پروتئین 14-3-3 به آن اجازه اتصال همزمان به بیش از یک مکان روی لیگاند هدف را می دهد. یک مدل برای عمل 14-3-3 شامل اتصال یک باقیمانده نگهبان دروازه غالب است که محل های دومی با میل ترکیبی کمتر برای  14-3-3 فراهم می آورد. دراین مسیر احتمالا ساختار پایدار  14-3-3 بعنوان ملکولی سندانی شکل برای تثبیت شکل فضایی لیگاندهای متصل عمل می کند. این کنفورمیشن های اتصالی  14-3-3 می تواند فعالیت کاتالیتیکی پروتئین متصل به آن (Raf ، استیل سروتونین ترانسفراز، Chk1 و Wee1 ) را افزایش دهد و پروتئین های فسفریله شده (Cdc25c و NUDEL) را جداکرده و یا سایر وقایع فسفریلاسیون دیگر (BAD) را تسهیل می نماید. علاوه بر این اتصال  14-3-3 احتمالا توالی های هدف سلول را پوشانده یا از بین می برد، در نتیجه تغییر در صادرات و واردات هسته یا سایر اندامک ها با تداخل ملکولی بوجود می آید.

 نکته جالب آنست که هرچند پروتئین های  14-3-3 در تمام سلولهای یوکاریوت ازجمله گیاهان، مخمر و پروتئوزوآها تجلی می یابند اما یک جد پروکاریوتی مشخص معلوم نیست. علیرغم همولژی زیاد توالی ها و ساختار سوم پروتئین های  14-3-3 مسیرهایی که این پروتئین ها در آن عمل می کنند بطور قابل توجهی متنوع است. از این نکته می توان نتیجه گرفت که تکامل یوکاریوتیک ترکیبات سیگنال دهی جدید و مسیرهای متنوعی را برای کسب سود از عملکرد  14-3-3 بوجود آورده تنوع تعداد ایزوفرم های  14-3-3 در موجودات عالی تر لزوم وجود تنظیم مناسب برهمکنش ها برای کسب عملکردهای مجزا در شبکه کمپلکس سیگنال دهی را خاطر نشان می سازد. تغییر برخی از این پیچیدگی ها  و ویژگی های ایزوفرم ها در سیگنال دهی  14-3-3 در گزارشات اخیر بیماری های انسانی تائید شده است.

تغییرات تجلی بسیاری از پروتئین های 14-3-3 با چندین سرطان انسانی مرتبط است. تنظیم کاهشی 14-3-3δ با تعدادی از سرطانهای اپیتلیالی انسان مرتبط است. ورکوتر- ادوارت (Vercoutter-Edouart) و همکارانشان  نشاندادند که  14-3-3δ براحتی در ژل دوبعدی رنگ آمیزی شده با کماسی از سلولهای اپیتلیالی نرمال سینه قابل تشخیص است ، اما در نمونه پروتئین های سرطان سینه که پس از هضم تریپسین  بوسیله MALDI-TOF و MS/MS تیمار شده اند قابل تشخیص نیستند.  فرگوسن ( Ferguson) و همکارانش نیز از طریق آنالیز  SAGE  معلوم  کردند که سطح RNA  پیامبر 14-3-3δ در 45 مورد از 48 کارسینومای ابتدائی سینه تا سطوح بسیار پائین کاهش می یابد و بررسی های بیشتر مشخص نمود که در این سلولها بشدت هیپرمتیلاسیون  اتفاق افتاده بطوری که در 75 مورد از 82 کارسینومای سینه مورد بررسی در جزایر CpG  مکان ژنی (لوکوس) 14-3-3δ هیپرمتیلاسیون شدید رخ داده و سبب خاموشی ژن مذکور می گردد. علاوه براین ، کشت  این سلولها با 5آزا 2́ داکسی سیتیدین  سبب می شود متیلاسیون زایی در ژن انجام شده و سنتز 14-3-3δ  mRNA افزایش یابد. آمبریخت (Umbricht)  و همکارانش گزارش کردند که در بیماران با سرطان سینه ناحیه پروموتور 14-3-3δ حتی در بافت نرمال احاطه کننده مجاور تومور ( منطقه سرطانی ) هیپرمتیله شده اند. این اطللاعات در حالیکه هیچکدام از بافت های کنترلی افراد نرمال این پدیده را نشان نداده اند بیانگر آنست که خاموشی ژن 14-3-3δ به احتمال زیاد واقعه ای زود در سرطانزایی سینه است .

اخیرا" اورانو (Urano) و همکارانش مکانیسمی دیگر را تشخیص دادند که بواسطه آن سلولهای سرطان سینه سطح پروتئین 14-3-3δ را کاهش می دهند، دراین حالت این سلولها از طریق تنظیم افزایشی پروتئین Efp ( نوعی لیگاز اوبی کوئیتینی وابسته به انگشت حلقه ای موسوم به  E3 ) که 14-3-3δ را بوسیله پروتئوزوم از بین میبرد عمل می کنند. زمانی که  سلولهای MCF7 که با Efp آنتی سنس کشت شده بودند به موش های آتیمیک پیوند شوند در مقدار 14-3-3δ افزایش نشانداده و سبب کاهش اندازه تومور می شوند.  از آنجایی که موارد مشابه تنظیم کاهشی 14-3-3δ در کارسینومای ریه، نئوپلازی فرج فلسی شکل، کارسینومای مثانه، کارسینومای سلولهای جگر، کارسینوماهای دهانی و کارسینوما های سلول های فلسی  شکل سر وگردن  دیده می شود نقشی عمومی برای 14-3-3δ بعنوان ژن مهارکننده تومور محتمل بنظر می آید.

با توجه به داده هایی که از آزمایشات منظم در لابراتوار وگلستین (Vogelstein) بدست آمده اینگونه بنظر می آید که در سلولهای اپیتلیالی 14-3-3δ نقش مهمی را در پدیده تقویت چک پوینت G2/M پس از آسیب  DNA  برعهده دارد. هرم کینگ (Hermeking) و همکارانش اعلام کردند که 14-3-3δ پاسخ اصلی ژن p53 در سلولهای HCT116 است که در معرض عوامل مخرب DNA قرار گرفته اند و  نقش حفظ چک پوینت G2/M را برای 14-3-3δ در نظر گرفتند. و این در حالی بود تصور می شد  14-3-3δ با تجزیه کردن Cdc25C در چک پوینت G2/M  دخالت دارد. بهر حال 14-3-3δ نقشی منحصربفرد در این پدیده دارد هرچند که اکنون مشخص گردیده  برهمکنشی با Cdc25C ندارد.

چان(Chan) و همکارانش نشان دادند در سلولهای HCT116 همولوگ و نوترکیب که 14-3-3δ  هدف قرارگرفته، 14-3-3δ نقشی اساسی در برقراری چک پوینت G2/M پس ازقرار گرفتن در معرض آدریامیسین (adriamycin) ایفا می نماید. سلولهای ابتدایی 14-3-3δ-/-HCT116  که فاقد توانایی برقراری چک پوینت G2/M می باشند پس از قرار گرفتن در معرض آدریامیسین  مرگ سلولی پس از آن را تجربه می نمایند که این واقعه فاجعه میتوزی خوانده می شود. چان و همکارانش اعلام کردند که سلولهای  14-3-3δ-/-HCT116 قادر نیستند در سیتو پلاسمی که با آدریامیسین تیمار شده Cdc2/cyclin B1 را تجزیه کرده و این پدیده سبب می شود منجر به افزایش چک پوینت G2/M می شود. بر همکنش بین 14-3-3δ و Cdc2 در چندین بقررسی دیگر نیز گزارش شده است، اما بسیاری از سئوالات با توجه به وسعتی که این برهمکنش وابسته به صدمه DNA  ونیز مدوله شدن آن  بوسیله  سیگنال سلولی  دارد باقی مانده است.

بسیاری ازمنابع تاکید می کنند که فعال شدن p53 پس از صدمه  DNA مستقیما سطح 14-3-3δ را افزوده و این افزایش تنظیم شده برای برقراری چک پوینت G2/M ضروری است. بر همکنش بین p53  و 14-3-3 پیچیده است و بنظر می آید که حداقل تا حدودی وابسته به نوع سلول باشد. بعنوان مثال 14-3-3δ و سایر ایزوتیپ های 14-3-3 احتمالا  مستقیما به خود p53 متصل شده که سبب می شود عمل اتصال به DNA و فعالیت p53 بعنوان یک فاکتور رونویسی زیاد شود. وترمن(Waterman) و همکارانش گزارش کرده اند که این برهمکنش ها  در سلولهای قرارگرفته در معرض عوامل آسیب رسان به DNA بین محل نامناسبی از بایندینگ سایت 14-3-3 به p53  یعنی (Ser-378) بود و منجر به دیفسفوریلاسیون همزمان Ser-378 برای ساخت بایندینگ سایت 14-3-3 می شد. استارویدی(Stavridi) و همکارانش گزارش کردند که در سلولهای موتان p53 که قادر به اتصال  14-3-3 به Ser-378 نیستند فعالیت رونویسی کمتر از حالت عادی است. علاوه بر این این نویسندگان اعلام کردند که در سلولهای غیر اپیتلیالی در زمان صدمه DNA  ایزوفرم های ε ، γ و τ  بیش از 14-3-3δ با p53  برهمکنش دارند. در حالیکه اکثر پروتئین های 14-3-3 در بسیاری از انواع سلولها بیان می شوند،  14-3-3δ اصولا در سلولهای اپیتلیالی بیان می شوند. بعدا یانگ(Yang)  و همکارانش توانستند برهمکنش های وابسته به صدمه DNA بین  14-3-3δ و p53 را در سلولهای اپیتلیالی ریه انسان کشف کنند. همانطدر که انتظار می رفت برهمکنش بین 14-3-3δ و p53  سبب پایداری p53 و افزایش فعالیت رونویسی آن می شود. بطور کلی سطح عمومی MDM2 (لیگاز E3 اوبی کوئیتینی که بر p53 اثر تنظیمی منفی دارد) زمانی که سطح  14-3-3δ افزایش یابد دچار کاهش می گردد.

علیرغم اهمیت  p53 در بیان 14-3-3δ سلولهای اپیتلیالی p53-/- سطح بیان پایه 14-3-3δ را حفظ می نمایند. در این مورد p63 ( وشاید p73) نیز می توانند به پروموتر سیگما متصل شوند که یادآور وجود اشکال مختلفی از تنظیم می شود. وبر (Weber) و همکارانش نشان دادند که سلولهای p53-/-HCT116 هنوز پروتئین 14-3-3δ را در حد پایه بیان می کنند، و سطح آن احتمالا در پاسخ به قرارگرفتن در معرض آدریامیسین (همانند سلولهای طبیعی HCT116) افزایش می یابد. بر عکس چان و همکارانش اعلام کردند که در سلول های HCT116 با قرار گرفتن در معرض آدریامیسین  سطح پروتئین 14-3-3δ در سلول بشدت افزایش می یابد. در سلولهای اپیتلیالی در غیاب فعالیت تحریکی 14-3-3δ بر فعالیت p53 نیز شاهد فعالیت p53 در کنترل چک پوینت خواهیم بود که نشاندهنده  چند مقصدی بودن p53 است. مثلا درحالیکه سلولهای p53-/-HCT116 نمی توانند سطح p21 را بیافزایند سلولهای HCT116 14-3-3δ-/- دارای این توانایی هستند، و این بیانگر انست که تنظیم رونویسی p21 توسط p53 کاملا وابسته به حضور 14-3-3δ نیست. دو لورنزی(De Laurenzi) و همکارانش نشان دادند که p63 وp73 می توانند در تنظیم سطح p21 از طریق تنظیم رونویسی نقش داشته باشند، اما بهرحال نقش دقیق آنها در وقایع  صدمه DNA هنوز نا مشخص باقی مانده است. از آنجایی که تحقیقات بونز(Bunz) و همکارانش و چان و همکارانش نشان داد که سلولهای p53-/- ،  سلولهای 14-3-3δ-/- و سلولهای p21-/- همگی قادرند چک پوینت G2/M را آغاز کنند(البته قادر به حفظ آن نیستند) لذا بنظر می رسد 14-3-3δ و p21   در مسیرهای موازی ای که برای بقای توقفG2/M عمل می کنند، هردو p53 را مورد هدف قرار می دهند.


 

نوشته شده توسط سید سعیدموسوي در شنبه سیزدهم آذر 1389 ساعت 13:53 موضوع | لینک ثابت


علل سقط های مکرر

 

اصطلاحات :

تعریف سقط مکرر چیست؟
بررسی بالینی برای تعیین علت سقط چه زمانی انجام می شود؟
چه عللی سبب سقط مکرر می شوند ؟
چه علایمی احتمال وجود عامل ژنتیکی را مطرح می کند؟
چه علل تشریحی (آناتومیکی) باعث سقط مکرر می شوند؟
عوامل هورمونی که باعث سقط مکرر می شوند کدامند؟
آیا علل عفونی نیز به عنوان علت سقط مکرر مطرح می شود ؟
عوامل ایمنی چگونه می تواند سبب سقط مکرر شوند ؟
سایر عواملی که به سقط مکرر منجر می شوند چه نام دارند؟
برای تعیین علت سقط خودبه خودی چه بررسی هایی را باید قبل از بارداری انجام داد؟
چه بررسی های آزمایشگاهی در مورد سقط خود به خودی صورت می گیرد؟
بعد از بارداری چه مراقبتها وبررسی هایی باید در این بیماران انجام شود ؟
سقط خود به خودی چگونه درمان می شود؟

اصطلاحات :

۱- سقط (Abortion): به مرگ جنین در داخل رحم در سه ماه اول حاملگی گفته می شود.
۲- کروموزوم ( Chromosome ) : کروموزوم یکی از اجزاءداخل سلولی است که وظیفه انتقال ژنها را بر عهده دارد.
۳- دیابت شیرین( Diabete Mellitus ): بیماری است که در ان قند خون به علت نبودن هورمون مربوطه بالا می رود.
۴- پروژسترون( Progestron ): یکی از هورمونهای جنسی زنانه است که توسط تخمدانها ترشح می شود .
۵- پلاکت( Platelet ) : یکی از اجزاء خون است که در لخته شدن خون تاثیر دارد.

تعریف سقط مکرر چیست؟

سقط مکرر به بروز سه یا بیشتر سقط ، قبل از نیمه اول بارداری، اطلاق می شود و در هر ۳۰۰ بارداری یک مورد حادث می شود.
سقط خود به خودی شایع ترین عارضه بارداری است وبرای زوجینی که تمایل به داشتن فرزند دارند ، استرسهای روحی فراوانی ایجاد می کند.
حدود ۱۵ درصد بارداریهایی که از نظر کلینیکی تشخیص داده می شوند در نیمه اول بارداری سقط می شوند.

بررسی بالینی برای تعیین علت سقط چه زمانی انجام می شود؟

بررسی های بالینی برای مشخص نمودن علت سقط وقتی لازم است که دو سقط خود به خودی متوالی ایجاد شود . به خصوص وقتی که ضربان قلب جنین ، قبل از بروز سقط تشخیص داده شده باشد ، سن مادر بیش از ۳۵ سال ویا زوجین به سختی باردار شده باشند.

چه عللی سبب سقط مکرر می شوند ؟

حالات غیر طبیعی کروموزومی والدین تنها علت غیر قابل بحث سقط مکرر است . چنین حالات غیر طبیعی کروموزومی در ۵ درصد زوجین که دچار سقط مکرر می شوند حادث می شود . سایر علل عبارتند از : حالات غیر طبیعی آناتومیکی ( تشریحی) رحم که ۱۲ درصد موارد را تشکیل می دهد. مشکلات هورمونی ۱۷ درصد و عفونتها ۵ درصد علل ، فاکتورهای ایمنی ۵۰ درصد وعلل متفرقه دیگر حدود ۱۰ درصد علت سقط مکرر را تشکیل می دهد . بعد از ارزیابی واقعی در ۶۰ درصد موارد علت سقط مکرر غیر قابل توجیه باقی می ماند .

چه علایمی احتمال وجود عامل ژنتیکی را مطرح می کند؟

سابقه به دنیا آوردن فرزند سالم وزنده ونداشتن نسبت فامیلی برای رد حالات غیر طبیعی کروموزومهای والدین کافی نیستند ولی سابقه سقط مکرر ومرگ داخل رحمی وتولد جنین با بیماریهای مادرزادی جنینی ممکن است با حالات غیر طبیعی کروموزومی همراه باشد.

چه علل تشریحی (آناتومیکی) باعث سقط مکرر می شوند؟

این علل ممکن است مادرزادی یا اکتسابی باشد .
این حالات غیر طبیعی تشریحی ممکن است به ایجاد دیواره یا پرده ای داخل رحم منجر شود . این اختلال می تواند در صورت استفاده مادر از بعضی هورمونها در دوران بارداری در جنین مونث ایجاد شود .
حالات غیر طبیعی دهانه رحم ونارسایی دهانه رحم از علل تشریحی دیگر سقط مکرر هستند . دیواره داخل رحمی ممکن است با ۶۰ درصد خطر سقط خود به خودی همراه باشد. سقط سه ماهه دوم شایع ترین فرم سقط در این اختلال تکاملی رحمی است ولی در صورتیکه سلول تخم روی دیواره جایگزین شود ممکن است سقط سه ماهه اول نیز ایجاد شود.
از علل اکتسابی وتشریحی که به سقط مکرر منجر می شود چسبندگیهای داخل رحمی وفیبروم رحمی است که با به هدر ریختن خون داخل رحمی می تواند باعث سقط مکرر شود.

عوامل هورمونی که باعث سقط مکرر می شوند کدامند؟

اختلالات هورمونی که به سقط مکرر منجر میشوند عبارتند از: اختلالات وضعف تخمدان ، دیابت شیرین وبیماریهای تیروییدی.
تداوم حاملگی در خلال دو ماه اول بارداری وابسته به تولید پروژسترون از تخمدان می باشد که اگر به مقدار کافی تولید نشوند سلولهای جفتی رشد کافی نخوهند داشت وبه سقط خود به خود منجر میشود . علت سقط در دیابت شیرین ممکن است اختلال در جریان خون رحمی باشد .
کم کاری تیرویید بیماری هورمونی دیگری است که باعث سقط مکرر می شود واین به دلیل تاثیر روی تخمک گذاری و اختلال عملکرد تخمدانها ایجاد می شود.

آیا علل عفونی نیز به عنوان علت سقط مکرر مطرح می شود ؟

بله ، همراهی عفونتها با سقط مکرر از علل سقط محسوب می شود . عفونتهای دستگاه تناسلی زنان با عوامل میکروبی، ویروسها وقارچها به عنوان علت سقط مطرح شده است . از نظر تیوری به نظر می رسد که فعالیت سیستم ایمنی در مقابل این عفونتها باعث سقط در مراحل اولیه میشود، اما مدارک زیادی نقش این عوامل بیماری زا را در سقط مراحل دیرتر بارداری، مرگ داخل رحمی ، پارگی زودرس کیسه آب و زایمان زودرس نشان می دهد .

عوامل ایمنی چگونه می تواند سبب سقط مکرر شوند ؟

در این نوع سقط مکرر موادی در خون ایجاد می شود که باعث چسبندگی پلاکت ها واختلالات عروقی جفت وسقط می شود . گاهی در این نوع سقطها موادی بر ضد سلولهای جفتی یا اسپرم ساخته می شود که به سقط در مراحل اولیه منجر می شود.

سایر عواملی که به سقط مکرر منجر می شوند چه نام دارند؟

سایر عوامل موثر در سقط عبارتند از : سموم محیطی ، به خصوص سموم فلزات سنگین ، داروهای شیمی درمانی ، استنشاق دارو های بیهوشی ، اعتیاد وسیگار ، اشعه های یونیزه وبیماریهای مزمن . این عوامل باعث اختلال جریان خون رحمی می شوند و می توانند در ایجاد سقط مکرر نقش داشته باشند .
دلایلی نشا ن ندارد که نشان دهد ورزش در حد متوسط همراه با سقط مکرر است.

برای تعیین علت سقط خودبه خودی چه بررسی هایی را باید قبل از بارداری انجام داد؟

با سوالاتی که از بیمار می شود میتوان اطلاعاتی را کسب کرد .

این سولات عبارتند از :

۱- وضعیت وخصوصیات سقطهای قبلی و سن حاملگی در زمان سقط
۲-پرسش در مورد تماس با سموم وداروهای محیطی
۳- عفونتهای زنانگی ومامایی
۴- سوال در مورد آزمایشهایی که نشان دهنده سقط ایمنی است .
۵- سوال در مورد نسبت فامیلی باهم
۶- پرسش در مورد سابقه سقطهای مکرر در فامیل
۷- پرسش در مورد تستها وآزمایشهای تشخیصی قبلی ودرمانهای انجام شده
۸- سوال در مورد بررسی آسیب شناسی وکروموزومی جنین سقط شده
تقریبا ۶۰ درصد حاملگیهای سقط شده قبل از ۸ هفته بارداری یک اختلال کروموزومی را نشان می دهد ، به خصوص این حالات در حاملگی های سقط شده فاقد جنین پیش می آید.

چه بررسی های آزمایشگاهی در مورد سقط خود به خودی صورت می گیرد؟

باید بررسی کروموزومی بیمار و همسر به عمل آید. باید بررسی تشریحی رحم با میکروسکوپ انجام شود . نمونه برداری رحمی نزدیک به عادت ماهیانه پریود ، برای بررسی وضعیت هورمونی تخمدان کمک کننده است . اندازه گیری های هورمونی از خون باید به عمل آید. باید پلاکت ها شمارش شود. وموادی که در سقطهای ایمنی در خون ایجاد می شوند بررسی شوند . همچنین بررسی میکروبی از دهانه رحم برای عفونتها لازم است.

بعد از بارداری چه مراقبتها وبررسی هایی باید در این بیماران انجام شود ؟

بعد از بارداری مراقبت شدید تحکیم روانی وقطعی کردن سلامتی داخل رحمی جنین لازم است . شیوع حاملگی خارج از رحم وحاملگی مولار (بچه خوره) در زنان با سابقه سقط خود به خودی مکرر افزایش می یابد.
اندازه گیری هورمون جفتی در خون (HCG ) قبل از انجام سونوگرافی کمک کننده است . سپس در شرایطی که این هورمون به اندازه lu ۱۵۰۰ رسید باید بررسی سونوگرافی انجام شود وتا دو هفته بعد از سن حاملگی که سقطهای قبلی در آن اتفاق افتاده است ادامه یابد.

سقط خود به خودی چگونه درمان می شود؟

درمان سقط مکرر بر اساس علتی که باعث سقط مکرر می شود صورت می گیرد.


 

نوشته شده توسط سید سعیدموسوي در شنبه ششم آذر 1389 ساعت 14:40 موضوع | لینک ثابت


شکست مکرر لانه‌گزینی: مروری بر علل احتمالی و روشهای تشخیصی و درماني موجود

 


 

 

سعید زارعی (.M.D)

1- پژوهشکده آنتی بادی منوکلونال، پژوهشگاه فن آوری های نوین علوم پزشکی جهاد دانشگاهی _ ابن سینا، تهران، ایران
2- بخش ایمونولوژی، دانشکده پزشکی، دانشگاه علوم ‌پزشکی و خدمات بهداشتی‌ـ درمانی شیراز، تهران، ایران


سهیلا عارفی (.M.D)

1- پژوهشکده آنتی بادی منوکلونال، پژوهشگاه فن آوری های نوین علوم پزشکی جهاد دانشگاهی _ ابن سینا، تهران، ایران
2- پژوهشکده بیوتکنولوژی تولید مثل، پژوهشگاه فن‌آوری‌های نوین علوم پزشکی جهاددانشگاهی‌ـ ابن‌سینا، تهران، ایران


امیرحسن زرنانی (.Ph.D. , D.M.T)

1- پژوهشکده بیوتکنولوژی تولید مثل، پژوهشگاه فن‌آوری‌های نوین علوم پزشکی جهاددانشگاهی‌ـ ابن‌سینا، تهران، ایران
2- گروه ایمونولوژی، دانشکده پزشکی، دانشگاه علوم پزشکی و خدمات بهداشتی‌ـ درمانی ایران، تهران، ایران
3- پژوهشکده نانوبیوتکنولوژی، پژوهشگاه فن‌آوری‌های نوین علوم پزشکی جهاددانشگاهی‌ـ ابن‌سینا، تهران، ایران


افسانه محمدزاده (.M.D)

پژوهشکده بیوتکنولوژی تولید مثل، پژوهشگاه فن‌آوری‌های نوین علوم پزشکی جهاددانشگاهی‌ـ ابن‌سینا، تهران، ایران


معرفت غفاری نوین (M.D ,.Ph.D)

پژوهشکده بیوتکنولوژی تولید مثل، پژوهشگاه فن‌آوری‌های نوین علوم پزشکی جهاددانشگاهی‌ـ ابن‌سینا، تهران، ایران


محمود جدی‌تهرانی (.Ph.D) 

پژوهشکده آنتی بادی منوکلونال، پژوهشگاه فن آوری های نوین علوم پزشکی جهاد دانشگاهی _ ابن سینا، تهران، ایران

 

چکیده

 با وجود تحقیقات بسیاری که در زمینه باروری و لقاح آزمایشگاهی صورت گرفته است؛ بیش از نیمی از جنین‌های منتقل‌شده در سیکل‌های لقاح آزمایشگاهی و میکرواینجکشن (IVF/ICSI) لانه‌گزینی پیدا نمی‌کنند.
دلائل شکست مکرر در لانه‌گزینی شامل کاهش پذیرش اندومتر، نقص رشد جنین و یا عوامل چندگانه می‌باشد. از اختلالات رحمی، اندومتر نازک، تغییر در بروز مولکول‌های چسبان و عوامل ایمونولوژی باعث کاهش پذیرندگی اندومتر می‌شوند؛ در حالیکه اختلالات ژنتیکی در مرد و یا زن، شامل اختلالات کروموزومی اسپرم و تخمک، آنوپلوییدی جنین و نیز سخت‌شدگی زونا پلوسیدا از علل جنینی عدم لانه‌گزینی می‌باشند؛ همچنین در وضعیت‌های بالینی مانند اندومتریوز، سندرم تخمدان پلی‌کیستیک و هیدروسالپنکس به‌دلیل اشکال توأم در کیفیت تخمک و اندومتر، کاهش لانه‌گزینی به‌دنبال انتقال جنین روی می‌دهد. در این مقاله پس از مرور علل احتمالی و روش‌های مختلف ارزیابی بیماران با سابقه عدم لانه‌گزینی پس از IVF/ICSIهای مکرر، در مورد درمان‌های پیشنهاد شده در این باب از جمله تحریک اندومتر، هیستروسکوپی، میومکتومی، ایمونومدولاتورها، تشخیص ژنتیکی پیش از لانه‌گزینی جنین (PGD)، کمک به خارج شدن جنین از پوسته زونا (Assisted hatching)، انتقال تخم به داخل لوله فالوپ (ZIFT)، کشت همزمان جنین با سایر سلولها (Co-cultures)، انتقال جنین در مرحله بلاستوسیست، سالپنژکتومی در موارد هیدروسالپنکس و غیره بحث شده است.

کلمات کلیدی: شکست مکرر لانه‌گزینی، انتقال جنین، IVF/ ICSI


متن کامل

زمينه و هدف
علیرغم پیشرفت‌های زیادی که در زمینه روش‌های کمک باروری (ART) به وقوع پيوسته است؛ اما هنوز هم میزان لانه‌گزینی پس از انتقال جنین افزایش چندانی نیافته است. تخمین زده می‌شود که 85% جنین‌های ناشی از روش‌های کمک باروری پس از انتقال لانه‌گزینی پیدا نمی‌کنند (1). فرآیندهایی که منجر به کاهش لانه‌گزینی می‌شود به طور کامل شناخته نشده است؛ اما می‌توان آنرا به تکنیک انتقال جنین، پذیرندگی اندومتر و قدرت جنین برای تهاجم به اندومتر مربوط دانست.
سن یکی از عوامل مؤثر در موفقیت ART مي‌باشد و تاثیر نامطلوب افزایش سن تقويمي زن روی نتیجه درمان ART در بسیاری از مطالعات دیده شده است (4-2).
از نظر تعریف، عدم وقوع حاملگی به دنبال حداقل 2 بار انتقال جنین که در هر بار حداقل 2 جنین با مرفولوژی و تقسیمات خوب منتقل گردد، به عنوان شكست مكرر در لانه‌گزيني (RIF) مطرح شده است (8-5). امروزه با گرايشي که به انتقال 1 يا 2 جنين (در هر بار انتقال) به داخل رحم وجود دارد، اين تعريف در هاله‌اي از ابهام مي‌باشد. در حال حاضر عدم وقوع حاملگی به دنبال 2 دوره لقاح (-ICSI/ET IVF) با انتقال 2 جنين مناسب به عنوان شكست مكرر لانه‌گزيني (RIF) تعريف مي‌گردد (10-8). عدم وقوع حاملگی پس از انتقال جنین، به دلايل مختلفي ايجاد مي‌شود. اين علل به‌طور كلي به نقص جنيني، كاهش پذيرش اندومتر‌ و یا هر دو مرتبط می‌باشد (11).
در این مقاله مروری، پس از بررسی علل احتمالی شکست مکرر در لانه‌گزینی یا RIF، به روش‌هاي درمانی مطرح جهت افزایش پذیرش اندومتر و لانه‌گزینی جنین اشاره خواهد شد.
نقص در رشد جنين: نقص كروموزومي مرد و يا زن، اسپرم، تخمک يا جنين حاصله، از علل RIF با منشأ جنيني مي‌باشند. نقص كروموزومي زنان مثل ترانس لوكاسيون متعادل (بالانس)، موزائيسم، معكوس شدن، حذف و شكست كروموزومي به‌خصوص در ناحيه سانترومر در زنان جوان با RIF ديده شده است
(5،12). در افراد با سابقه RIF با كاريوتيپ طبيعي، مواردی از نقص كروموزومي اسپرم مشاهده شده است (13).
استفاده از روش FISH براي كروموزم‌هاي 13،16،18،21،22، X و Y روي بلاستومرهای جدا شده از جنین‌های حاصل از IVF/ICSI نشان داد كه آنوپلوئيدي در موارد RIF با شیوع بالاتری (57-54%) نسبت به گروه كنترل (36%) دیده می‌شود (14،15). Pagidas و همکاران نشان دادند که با استفاده از PGD در 28% بیماران با سابقه RIF، جنین یوپلوئید جهت انتقال وجود ندارد که با پیش آگهی بدی همراه است. همچنین در 72% موارد حداقل یک جنین یوپلوئید جهت انتقال وجود دارد که با حاملگی 40% و لانه‌گزینی 18% همراه خواهد بود (16). Platteau و همکاران در بررسی خود غربالگری ژنتيكي پيش از لانه‌گزيني (PGS) در بیماران با سابقه RIF را مفید دانسته‌اند (17). Voullaire و همكاران با روش CGH و بررسی بلاستومر جدا شده از جنين نشان دادند كه از مجموع 126 جنين تحت بررسي در 20 خانم با سابقه RIF، 76 مورد (60%) دچار نقص ژنتيكي بودند (18).
مطالعاتي هم به رابطه كيفيت DNA اسپرم (19،20) و پرونوكلئوس پدري و مادري (21)، روي شانس موفقيت IVF پرداخته‌اند. شكست كروموزومي در مراحل تقسيمات اوليه جنين به علل مختلفي از جمله عوامل سيتوپلاسمي يا موتاسيون در ژن‌هاي كنترل كنندة تقسيم سلولي از ديگر علل شايع RIF مي‌باشد؛ لذا مواردي كه عليرغم مورفولوژي خوب جنين و رشد آن در مراحل اوليه دچار RIF شده‌اند، مي‌تواند به علت نقايص كروموزومي يا شكست DNA در جنين باشد.
لايه زونا كه در اطراف تخمك وجود دارد، بعد از باروري تخمك با اسپرم، دچار تغييرات مولكولي شده و به‌طور طبیعی باعث عدم ورود اسپرم‌هاي ديگر به تخمک و جلوگیری از پلی‌اسپرمی می‌شود. افزايش بیش از حد ضخامت زونا پلوسيدا منجر به کاهش پاره شدن طبیعی لايه زونا و متعاقب آن كاهش لانه‌گزيني می‌شود (25-22). بین سختی و کلفتی زونا پلوسیدا ارتباطی وجود ندارد و با طولانی شدت زمان کشت جنین از کلفتی زونا کاسته شده اما سخت‌تر می‌شود.
سخت شدن زونا می‌تواند در اثر سن بالا نیز اتفاق بیفتد (26-22). در واقع تنها كمتر از 25% بلاستوسيست‌هايي كه در محيط آزمايشگاهي رشد مي‌كنند به علت سختی لایه اطراف آن قادر به هچينگ طبیعی هستند (27). علاوه بر اين در صورت سخت بودن زونا، برداشت این لایه با افزایش لانه‌گزینی همراه خواهد بود (29،28).
كاهش پذيرش اندومتر: اندومتر انسان توسط هورمون‌های تخمدان کنترل می‌شود و این وضعیت وابسته به هورمون، طی فرآیندهایی، به بلاستوسیست اجازه اتصال به اندومتر و تهاجم را می‌دهد. بین روزهای LH+5 و LH+7، ژنهایی مانند گلیکودلین (30)، استئو پونتین (31)، IGFBP-3 و 3 (32،33) بروز می‌کنند که این ژنها چه به عنوان ژن‌هایbVaاینتگرین‌هایی مانند  متعادل کننده سیستم ایمنی و یا به عنوان ژن‌های ایجاد کننده مولکول‌های چسبان در لانه‌گزینی نقش دارند (34).
مواردي از RIF را مي‌توان به فعاليت سايتوكاينها و يا نقش تنظيم موضعي آنها مرتبط دانست. اين موارد شامل افزایش بروز VEGF و گيرنده آن، VEGF-R، در فاز میدلوتئال در بیماران مبتلا بهRIF (35)، افزايش سلول‌هاي NK در  وbاندومتر، نامتناسب بودن ميزان اینترلوکین‌هایIL15,IL12, IL18 (36)، افزايش IL1- كاهش اینتر فرون گاما (IFNγ) وIL10‌ (37) مي‌باشند.
سطح بالاي mRNA آروماتاز P450 (38)، تغيير در بيان Pinopode (39) و سطح بالاي ماتریکس متالوپروتئینازها (MMP) (37) به همراه RIF گزارش شده است.
ضخامت و طرح اندومتر یکی از عوامل مهم در موفقیت حاملگی در سیکل‌های ART می‌باشد. ضخامت اندومتر بيشتر از mm59/1 و یا ضخامت بيشتر از mm9/6 با شانس بالاتر حاملگی همراه است. سونوگرافي داپلر اندومتر و بررسی FI ، VI ، VFI در روز تزریق HCG می‌تواند در پیش‌بینی حاملگی پس از انتقال جنین کمک کند. در صورت افزایشPulsatility index بیشتر از 3 در زمان LH+3 تا LH+5 لانه‌گزینی وجود نخواهد داشت (40). Piver نشان داد که اندومتر تیپ C و با ضخامت بیش از mm6 با شانس بالای حاملگی همراه است. او همچنین نشان داد که بررسی ضخامت آندومتر با استفاده از MRI می‌تواند در پیش‌بینی موفقیت ART در بیماران RIF کمک کننده باشد (41).
علاوه بر آن نشان داد شده است که وجود پاتولوژی‌هائی مانند پولیپ، هیپرپلازی، چسبندگی داخل رحمی و میوم ساب موکوس با اثر منفی روی لانه‌گزینی همراه است و برداشت این ضایعات بوسیله هیستروسکوپی میزان حاملگی متعاقب انتقال جنین را در بیماران RIF افزایش می‌دهد (42). Schiano و همکاران نشان دادند که در نیمی از بیماران مبتلا به RIF، اختلالات‌‌ وابسته به هورمون مانند پولیپ، هیپرپلازی و میوم دیده می‌شود (43). Oliveria و همکاران نیز یافته‌های مشابهی را در45% بیماران مبتلا به RIF گزارش نمودند (8). در مطالعه دیگری در سال 2007 روی بیماران مبتلا به RIF بدون علت مشخص، نشان داده شد که پس از رد علل کروموزومی، ایمونولوژیک و ترومبوفیلی منجر به RIF، در سونوگرافی در مقایسه با مطالعات قبلی یافته‌های غیرطبیعی با شیوع بیشتری (5/52%) در اندومتر دیده می‌شود (44). همچنین هیستروسکوپی در مقایسه با سونوگرافی از حساسیت بیشتری برخوردار است (100% در مقایسه با 6/88%) و با استفاده از هیستروسکوپی شیوع پاتولوژی‌های داخل رحمی در بیماران با سابقهRIF بدون علت مشخص 5/59% می‌باشد (44).
در ارتباط با همراهي ترومبوفیلی با RIF مطالعات زیادی صورت گرفته است (47-45). Qublan و همکاران نشان دادند که ترمبوفیلی در RIF نقش مهمی دارد و بیماران با سابقه RIF باید از نظر ترومبوفیلی بررسی شوند (48). افزايش موارد ترومبوفيلي ارثي در زناني كه دچار RIF شدند در دو مطالعه مورد- شاهد بررسي شد (49-47). گرچه Martinelli و همكاران اين ارتباط را مورد ترديد قرار داده‌اند (50). ولي
در مطالعهCoulam و همکاران، شيوع موتاسيون‌هاي PAI-1 و موتاسيون‌هاي متعدد در ژن ترومبوفيلي در زنان دچار RIF بيشتر از گروه كنترل بود (51). هنوز در مورد همراهی ترومبوفیلی و RIF بین محققان اتفاق نظر وجود ندارد و برای اظهار نظر قطعی در این خصوص باید مطالعات بیشتری انجام شود.
Putowski و همکاران نشان دادند که آنتی‌بادی‌هائی مانند آنتي‌بادي ضد هسته، آنتي‌بادي ضد تيروئيدي، آنتي‌بادي ضد اسپرم، آنتی‌بادی ضد عضلات صاف و آنتی‌بادی ضد فسفولیپید با RIF همراهی دارد و این آنتی‌بادیها باید در این دسته از بیماران بررسي شوند (52). Ulcova-Gallova و همکاران ارتباط معنی‌داری بین حضور آنتی‌بادی ضد فسفوليپيد و شکست مکرر در لانه‌گزینی یافتند (53). اگرچه Stern و همكاران قبل از شناسايي اولين آنتي‌ژن واكنش دهنده با آنتي‌بادي ضد فسفوليپيد در ‌سال 1998 مشخص كردند كه آنتي‌بادي بر عليه 2-glycoprotein-I با موارد شكست در IVF مرتبط است (54). Annexin-V نقش مهاري برb عليه انعقاد با واسطه فسفوليپيد دارد و ممكن است براي تمايز تروفوبلاست لازم باشد. آنتي‌بادي بر عليه Annexin-V در زنان دچار RIF (3/8%) بيشتر از موارد طبيعي (1/1%) مي‌باشد (55). در ارتباط با افزایش تعداد سلول‌های NK در RIF مطالعات زیادی انجام شده است.Thum و همکاران نشان دادند که افزایش تعداد سلول‌های با مارکرهاي CD69(+) CD16(+)، در خون بیماران با کاهش لانه‌گزینی همراه است و در این بیماران در صورت حاملگی شانس سقط بالاتر خواهد بود (56). رابطه بين ميزان NK در محيط رحم و RIF در بسیاری از مطالعات پيشنهاد شده است؛ اگرچه Rai و همكاران اذعان داشتند که هنوز نمی‌توان آزمون سلول‌هاي NK را به عنوان تست روتین در موارد
سقط مکرر و RIF پیشنهاد و براساس آن درمان
اعمال نمود (57).
بررسی آللهای HLA بین زوجین مبتلا به اختلال باروری، چه به صورت سقط مکرر و یا به صورت RIF از سالها پیش توسط Hasegawa و همکاران مطرح شد (58). سالها بعد بسیاری از محققان از جمله Creus و همکاران نشان دادند که در بیماران مبتلا به RIF به طور معنی‌داری بیش از 2 ژن مشابه در HLA زوجین وجود دارد (59). به هر صورت در آخرین مطالعه
انجام شده در سال 2007 ارتباط HLA sharing و RIF مورد تردید و نیاز به تحقیق مجدد در این مورد
مطرح گردید (60).
عوامل دیگر: گرچه مطالعات انجام شده ارتباط واضحی بین اندومتريوز و سقط مکرر را نشان نداده است؛
با اين وجود دلايل اپیدمیولوژی ارتباط بین اندومتریوز و RIF را حمایت می‌کنند. در واقع اندومتریوز از طریق اثر روی ایمنی سلولی و هومورال موجب RIF مي‌شود. ایمنی هومورال مانند ایمنی علیه آنتی‌ژن‌های اندومتر، آنتی‌لامینین و بقیه آنتی‌بادیها مانند آنتی‌بادي ضد ‌فسفولیپید و ایمنی سلولی مانند افزایش سلول‌های ایمنی و سیتوکینها در مایع فولیکولی و پریتونئال می‌باشد و این عوامل در اندومتريوز با اثر روی فولیکوژنز، اوولاسیون، کیفیت تخمک، كيفيت و تکامل جنين و اندومتر موجب اختلال در لانه‌گزيني مي‌شوند (63-61).
اینترلوکین 12 در سرم و مایع پریتونئال در بیماران مبتلا به اندومتریوز افزایش می‌یابد. Gomes و همکاران
نشان دادند که مجاورت مایع پریتونئال بیماران مبتلا به اندومتریوز با سلول‌های گرانولوزا- لوتئين باعث کاهش ترشح پروژسترون در محیطIn vitro می‌شود (64). افزایش IL-6 و کاهش VEGF در مايع فوليكولي و كاهش میزان حاملگی (PR) ‌، در اندومتريوز،
نشان داده است (65). هيدروسالپنكس با کاهش بروز مولکول‌های کلیدی در لانه‌گزینی در اندومتر مانند اینتگرینها، MMP و LIF باعث كاهش لانه‌گزيني و حاملگی مي‌شود (66،67). مايع هيدروسالپنكس داراي سايتوكاين‌های التهابی، پروستاگلاندينها يا ساير عوامل التهابي مي‌باشد، که اين عوامل، امبریوتوکسیک هستند و يا باعث کاهش پرفیوژن اندومتر و در نتیجه اثر سوء بر آن مي‌شوند (67،68). سالپنژکتومی یک طرفه باعث افزایش میزان لانه‌گزینی در این بیماران می‌شود (69).
روشهاي پیشنهادی درمانی در RIF
1- روشهای درمانی جهت افزایش پذیرش اندومتر:
الف- هيستروسكوپي: با معرفی هیستروسکوپی، دریچه جدیدی در تشخیص و درمان ضایعات داخل رحمی در علم ناباروری گشوده شد. هیستروسکوپ وسیله‌اي براي اندوسکوپی فضاي داخلي رحم است که با استفاده از تزریق مایع (گلایسین 5/1%) به‌داخل رحم انجام می‌شود. در بررسی هیستروسکوپی 210 بیمار با سابقه RIF توسط Demirol و همكاران در سال 2004، 56 نفر دارای پاتولوژی داخل رحمی بودند (70). نتایج هیستروسکوپی در مطالعه دیگری که روی بیماران RIF با علت نامشخص (پس از رد علل ژنتیک، ایمونولوژی و ترومبوفیلی) انجام شد، شیوع ضایعات داخل رحمی را در 5/59% موارد نشان داد (44). مطالعه Demirol و همکاران که روی بیماران با هيستروسالپنگوگرافي (HSG) طبيعي انجام شد،
نشان داد که در کسانی که هیستروسکوپی انجام داده و در هیستروسکوپی پاتولوژی داشته و تحت درمان قرار گرفته‌اند، میزان حاملگی در سیکل انتقال جنین در مقایسه با کسانی که هیستروسکوپی نداشته و یا هیستروسکوپی طبيعي داشته‌اند به طور معنی‌داری افزایش می‌یابد (5/32% و 4/30% در مقایسه با 6/21%). در مطالعه مشابه دیگر، میزان حاملگی پس از هیستروسکوپی در بیماران با سابقه RIF بدون علت مشخص، 8/35% گزارش شد (42).
ب- ميومكتومي: در مورد اثر میوم در میزان حاملگی پس از IVF/ICSI نتایج مطالعات متفاوت است. Ballesteros Manzo و همکاران نشان دادند که میوم‌های ساب سروزال و اینترامورال کمتر از cm5 روی نتایج IVF/ICSI-ET اثر ندارد؛ گرچه در مورد میوم‌های اینترامورال که به‌داخل حفره رحم و اندومتر اثر فشاری داشته باشند تردید وجود دارد (71). این
در حالیست کهKhalaf و همکاران کاهش واضح در میزان حاملگی و تولد زنده در حضور فیبروم‌های کوچک اینترامورال را پس از 3 سیکل IVF/ICSI مشاهده نمودند (72). در حالی که بعضی از مطالعات، از انجام میومکتومی در فیبروم‌های کوچک و متوسط قبل از IVF/ICSI حمایت نمی‌کند (73)، در مورد انجام میومکتومی در موارد میوم‌های ساب موکوس با استفاده از هیستروسکوپ تردیدی وجود ندارد. میوم‌های ساب موکوس با اثر روی انقباضات رحمی و تغییر شکل حفره رحمي روی لانه‌گزینی و تهاجم اولیه و تشکیل جفت در مراحل بعدی اثر منفی می‌گذارد. همچنین از طریق بروز غیرطبیعی عوامل آنژیوژنیک فیبروبلاستی و عامل رشد مشتق از پلاکت و همچنین با بروز عوامل التهابی مانندTransforming growth factor-β باعث تغییر در وضعیت عروقی اندومتر و کاهش لانه‌گزینی می‌شود (74).
ج-درمان ضخامت كم اندومتر: جهت بهبود اندومتر روش‌هاي مختلفي از جمله دوز كم آسپرين (75) يا مصرف واژينال Sildenafil (76) در بيماران RIF با ضخامت كم اندومتر پيشنهاد شده است. استفاده واژينال از استراديول ميكروني براي تشديد اثرات استروژني (9) يا درمان آنتي‌فيبروتيك با Pantoxiphyline همراه با دوز بالاي ويتامين E (77) باعث افزايش لانه‌گزینی و حاملگی در موارد با اندومتر نامناسب شده است.
د- تحريك اندومتر: تحريك اندومتر ممكن است باعث واكنش‌هایي در اندومتر شود كه منجر به بالا رفتن لانه‌گزيني مي‌شود. مدلی از این تحریک که شامل ترکیب هيستروسكوپي، بیوپسی اندومتر، به همراه درمان آنتي‌بيوتيكي همزمان با درمان استروژني است توسط Friedler و همكاران پيشنهاد شده است (78). از مجموع 98 سیکل انتقال جنین در 14 بيمار با سابقه RIF كه با روش فوق مورد درمان قرار گرفتند، 6 بيمار (43%) باردار شدند. Barash و همكاران در سال 2003 نتیجه حاملگی پس از بيوپسي‌های مكرر از اندومتر را در 45 بيمار مورد بررسي قرار دادند (79). بارداري و تولد نوزاد زنده در سیکل‌های IVF متعاقب بیوپسی در مقایسه با گروه کنترل بیش از دو برابر (7/66% در مقابل 2/30% و 2/48% در مقابل 5/22%) ذکر گردید. آنها نتيجه‌گيري كردند كه صدمه موضعي روي اندومتر شانس لانه‌گزيني را افزايش مي‌دهد. در هر حال براي تأييد اين نتايج احتياج به مطالعات آينده‌گر مي‌باشد.
ه- ايمونوتراپي: شواهد حاصل از مطالعات مختلف
موید احتمال اثر عوامل ایمنی مانند افزایش سلول‌هايNK در بیماران مبتلا بهRIF می‌باشد که احتمال تاثیر درمان‌های ایمونومدولاتور مانند ایمونوگلوبولین تزریقی (IVIg) را در این بیماران مطرح می‌سازد. چنانکه نشان داده شده استIVIg باعث افزایش میزان حاملگی در موارد افزایش سلول‌های NK(56+) در سرم و افزایش این سلولها با مارکر
CD(56+) CD(16-) در دسیدوا همراه است (80). IVIg باعث شیفت تعادل سیستم ایمنی از TH-1به TH-2 می‌شود. همچنین باعث کاهش فعالیت کمپلمانها، انتقال فعال آنتی‌بادی‌های بلوک کننده (آنتی‌ایدیوتایپ MLR )،
بلاك گيرنده FC، مهار سلول‌های T و مهار اتصال سلول‌هاي NK به الاستین، کلاژن، فیبرونکتین و ماتریکس خارج سلولی می‌شود. Coulam و همکاران در بررسی خود روی دو گروه از بیماران با سابقهRIF نشان دادند کهIVIg تنها در گروهی از این بیماران موثر خواهد بود که در سيكل‌هاي IVF قبلی بیش از 50% اووسیتها لقاح یافته و حداقل 3 جنین تشکیل شده باشد؛ که در این صورت میزان حاملگی 56% خواهد بود (81). Elarm و همكاران در سال 2005 ، ده زوج نابارور با بيش از 7 بار شكست در IVF و شباهت در HLA را تحت درمان با IVIg قرار دادند که در هفت مورد منجر به بارداري شد (82). در متا آنالیزی که توسط Clark در سال 2006 روی مطالعات چاپ شده هم گروهي و مطالعات كارآزمايي باليني كنترل شده (RCT) نشان داده شد که IVIg به طور معنی‌داری میزان حاملگی و تولد زنده را در بیماران مبتلا بهRIF افزایش می‌دهد (000015/0p=) (85-83، 81).
درمان با گلوکورتیکوئیدها یکی از انتخاب‌های درمانی در بیماران مبتلا بهRIF می‌باشد (86). پردنیزولون باعث کاهش تولید آنتی‌بادی می‌شود. Ando و همکاران در بررسی خود اثرات مفیدی را در درمان با پردنیزولون در بیماران RIF داراي آنتی‌بادي ضد هسته (ANA) و یا آنتی‌بادی ضد DNA هسته (Anti DNA) و یاآنتی‌بادی ضد کاردیولیپین (ACA) گزارش کردند (87).Taniguchi و همکاران نیز اثرات مفید پردنیزولون را درافزایش لانه‌گزینی و حاملگی در بیمارانANA مثبت نشان داد؛ گرچه در میزان تولد زنده اثر چندانی نداشته است (88).
درمان همزمان با گلوكوكورتيكوئيد و آسپرين نيز در موارد RIF با اتو آنتي‌بادي باعث افزايش موارد PR مي‌شود (89). آسپرین باعث مهار آنزيم‌هاي سیکلو اکسیژناز و مهار توليد ترومبوکسان A2 و مهار تجمع پلاکتی می‌شود. با اين وجودUrman و همکاران در يك كار آزمايي باليني نشان دادند که آسپرين به تنهائی، میزان حاملگی را در موارد میکرواینجکشن افزایش نمی‌دهد (90).Sher و همکارانش نشان دادند که میزان حاملگی با درمان با آسپیرین و هپارین در بیماران RIF داراي افزایش آنتی‌‌بادي ضد فسفولیپید به‌طور معنی‌داری افزایش می‌یابد (001/0p=). در حالیکه Stern همکاران در بررسی خود مفید بودن ترکیب آسپرین و هپارین را در بیماران با سابقه RIF و افزایش آنتی‌بادي ضد فسفولیپید و آنتی‌بادی ضد هسته مورد تردید قرار دادند (6،76). در مطالعه Rai و همكاران درمان همزمان آسپرين و هپارين در بیماران مبتلا به سقط مکرر با افزایش تولد زنده همراه بوده است (91).
اثر هپارين محدود به اثرات ضد انعقادي آن نمي‌شود. هپارین از طریق افزایش فاکتورهای رشد اپيدرمال وابسته به هپارین و همچنین هپارین سولفات پروتوگلیکان باعث افزایش چسبندگی و افزایش تهاجم بلاستوسیست به‌داخل اندومتر می‌شود و درمان طولاني مدت با هپارين (بیش از 14 روز) شانس PR را افزايش مي‌دهد (92). همچنین هپارین اثرات ضد التهابی داشته و باعث کاهش رسوب C3 در در دسیدوا و کاهش فعالیت کمپلمان می‌شود. همچنین باعث مهار اتصال آنتی‌بادي ضد فسفولیپید به 2 β- میکروگلوبولین می‌شود. اثرات مثبت هپارین حتی در موارد افزایش اتوآنتی‌بادیها نیز دیده شده است.
درمان با لنفوسيت آلوژنيك در بيماران با سقط مكرر پيشنهاد شده است (93،94)؛ اما در مورد اثرات آن در بیماران مبتلا بهRIF اطلاعات محدودی وجود دارد (95). درمان با لنفوسیت باعث شیفت TH1 به TH-2 می‌شود و همچنین باعث افزایش فعال آنتی‌بادی‌های بلوکان در مادر می‌شود.
Carp و همکاران نشان دادند گرچه در مان با لنفوسیت آلوژنیک روی میزان حاملگی و تولد زنده در بیماران سقط مکرر موثر است؛ اما اثر چندانی در بیماران با سابقهRIF ندارد (95). Wurfel و همكاران در سال 2001 نشان دادند كه عوامل رشد و سايتوكاين مترشحه از لكوسيت نقش مهمي در لانه‌گزيني جنين و رشد آن دارد (96).
و- درمان اندومتريوز: استفاده از آگونيست‌هاي GnRH براي 1-2 ماه قبل از ART در زنان داراي اندومتريوز PR را به طور شاخص افزايش مي‌دهد (97). اثر زيانباري با استفاده از اين روش روي تخمدان مشاهده نشده است. جديدترين متاآناليز در اين زمينه كه روي سه كارآزمايي باليني صورت گرفته است نشان داد كه استفاده از اين روش PR را چهار برابر مي‌كند (98). در مواردی که اندومتریوم وجود دارد، انجام لاپاراسکوپی و برداشت اندومتریوم قبل از انجامIVF باعث افزایش میزان حاملگی خواهد بود (99). اگرچه نقش لاپاراسكوپی در درمان اندومتريوز غير تخمدانی، در بيماراني كه شكست مکرر IVF دارند دقيقاً مشخص نيست (100،101). لاپاراسکوپی مکرر در موارد اندومتریوم‌های عود کننده با کاهش ذخیره تخمدانی همراه است (102).
ز- دانازول: اثرات سركوب كننده ايمني دانازول در محيط In vitro از ساليان دور مشخص بود (103). در آن زمان از اين اثرات براي درمان اندومتريوز استفاده مي‌شد. Tei و همكاران در يك كارآزمايي باليني كه بر روي 81 بيمار مبتلا به RIF انجام شد نشان دادند كه درمان با دانازول باعث افزايش مشخص در موارد PR (40% در مقابل 5/19%) مي‌‌شود (32). در آن مطالعه، از mg400 دانازول خوراكي به مدت 12 هفته استفاده شد. دانازول باعث افزايش‌ پذيرش اندومتر و افزايش 3 در اندومتر مي‌شود، گرچه تعداد جنین‌های با کیفیت خوب و اپتیمالbVaبيان اينتگرين  را کاهش می‌دهد.
ح- سالپنژکتومی در موارد هيدروسالپنكس: Strandell و همكاران براي اولين بار در سال 1991 در يك مطالعه كارآزمايي باليني نشان دادند كه برداشتن لوله‌هاي فالوپ باعث افزايش PR مي‌شود (104). سالها بعد نیز Gomes و همکاران همین یافته‌ها را تائید کردند (69). در حال حاضر برداشتن لوله فالوپ به روش لاپاروسكوپي براي زنان داراي هيدروسالپنكس مخصوصاً در موارد RIF پيشنهاد مي‌گردد.
ط- مناسب‌سازي روشهاي تحريك: Trakahashi و همكاران در سال 2004 نشان دادند كه استفاده از آنتاگونيست GnRH (Cetrorelix)، كيفيت بلاستوسيست و شانس بارداري را در مقايسه با استفاده از آگونيست GnRH افزايش مي‌دهد (105). استفاده از سیکل طبیعی همراه با آنتاگونیست، علاوه بر مزیت‌های مانند سادگی، ارزان بودن، کاهش میزان چندقلوی و عدم بروز تحريك بيش از حد می‌تواند با نتایج مطلوبی در میزان حاملگی در بیماران RIF همراه باشد (106). كاربرد روش‌هاي تحريك تخمدان و انتقال جنین در سیکل طبیعی متناسب با بيمار به‌ويژه در بيماران داراي سلول‌هاي NK زياد در رحم، مورد توجه قرار گرفته است (107).
2- درمان بر روي جنين:
الف- ارزيابي ژنتيك قبل از لانه‌گزيني(PGD): بسياري از موارد RIF، به‌ويژه در زوج‌هاي جوان، مربوط به انتقال جنين‌هاي آنوپلوئیدی می‌شود كه از لحاظ مورفولوژي و تقسيم سلولي طبيعي هستند. استفاده از PGD و بررسی 8-3 كروموزوم و انتخاب جنين‌هاي طبيعي، شانس لانه‌گزيني را در بیماران با سابقه RIF بيشتر مي‌نمايد (15،108،109). Taronissi و همكاران نشان دادند كه PGS بر روي كروموزوم‌هاي 13،16، 18،21 و 22 با بهبود نتايج همراه مي‌باشد، به‌طوري كه در خانم‌هاي جوان با سابقه RIF، PR به 43% و شانس تولد زنده به 32% مي‌رسد (110). گرچه Caglar و همكاران اطلاعات موجود در مقالات را نشاندهنده تأييد مفيد بودن PGD در بيماران RIF ندانستند. Wilton و همكاران در سال 2003 نشان دادند كه CGH قادر است مواردی از اختلالات کروموزومی را که FISH قادر به بررسی آنها نیست شناسائی کند. در این مطالعه موارد تولد زنده و لانه‌گزيني پس از استفاده از CGH
(به ترتیب 21 و 15%) در مقایسه با روش FISH
(به ترتیب 11 و 7%)، به‌طور معنی‌داری افزايش يافت (111). اين تكنيك فقط در تعدادي محدودی از آزمايشگاهها در حال انجام است.
ب- AH : عدم پاره شدن زونا پلوسيدا به عنوان يكي از علل RIF ذكر شده است (25). براي كمك به پاره شدن اين لايه روش‌هاي مختلف هچينگ به‌كار مي‌رود. هچينگ به روش‌های مكانيكي، شيميايي و لیزر صورت مي‌گيرد.
روش شيميايي با استفاده از اسيد Tyrode صورت مي‌گيرد. در بررسی Balaban و همکاران، میزان حاملگی و لانه‌گزینی با استفاذه از روش شیمیائی در مقایسه با لیزر نتیجه یکسانی داشته است (112).
در یک مطالعه كارآزمايي باليني در موارد RIF نشان داده شد که AH شانس بارداري و لانه‌گزینی را به طور معنی‌داری افزايش مي‌دهد (115-113). مطالعات ديگر هم این یافته را تائید می‌کنند (116). به‌هر صورت، يك مطالعه مروري سيستميك بر روي 23 كار آزمايي باليني (2572 زن)، نشان داد گرچه میزان حاملگی به‌دنبال AH به طور معنی‌داری افزايش مي‌يابد؛ ولي تأثيري روي میزان تولد زنده ندارد (117). Valojerdi
و همکاران نشان دادند که استفاده ازAH در موارد ضخيم شدن زونا پلوسیدا، سن بالا و جنین‌های منجمد شده باعث افزایش میزان حاملگی می‌شود (118). تفاوتی در نتایج حاملگی پس از ‌استفاده از AH به كمك ليزر در مقايسه با روش‌هاي ديگر هچينگ،
ديده نشده است (119).
ج- انتقال زیگوت به لوله فالوپ ZIFT : در مقايسه با روش استاندارد IVF ، روش به جنين اين اجازه را مي‌دهد كه مراحل اوليه رشد را در محيط طبيعي به انجام رساند و انتقال جنين به محيط رحم توسط مكانيسمي طبيعي صورت گيرد. همچنين اين روش از مشكلات به‌وجود آمده بعد از انتقال جنين به محوطه رحم جلوگيري مي‌نمايد و مشكلات تكنيكي به علت تنگي مجراي سرويكس را برطرف مي‌كند. مطالعات گذشته‌نگر اوليه حاكي از شانس جايگزيني و PR بهتر در روش ZIFT در مقايسه با IVF مي‌باشد (120). نتايج در بيماران RIF هم حاكي از برتري روش ZIFT مي‌باشد (121،122). سپس، اين نتايج عالي توسط مطالعات كارآزمايي باليني كه برتري ZIFT را بر روش‌هاي ديگر نشان نمي‌داد، خدشه‌دار شد (123،124). در همه اين مطالعات با توجه به هزینه و مشکلات بالاي ZIFT، استفاده از ZIFT مورد تردید قرار گرفت. مطالعه‌اي روي 229 بيمار دچار RIF، نشاندهنده
یکسان بودن نتایج حاملگی در ZIFT در مقایسه با IVF بود (125). اشكال عمده استفاده از ZIFT، استفاده از لاپاراسكوپ تحت بيهوشي عمومي است. مطالعاتي هم در مورد نتايج GIFT صورت گرفته است (126).
د- كشت همزمان : يكي از روش‌هايي كه باعث بهبود روش كشت مي‌شود،‌ استفاده از كشت همزمان است كه در مورد سلول‌هاي مختلفي مورد استفاه قرار مي‌گيرد (127-132). اين روشها باعث افزايش رشد جنين از طریق تغذيه، تغییر در فاكتورهاي رشد، سايتوكاينها و خنثي كردن راديكال‌هاي آزاد می‌باشد (133). البته مطالعاتي مفيد بودن استفاده از كشت همزمان را مورد ترديد قرار داده‌‌اند (134،135).
اميد بخش‌ترين كشت همزمان، استفاده از سلول‌هاي مشابه اندومتر (AECC) است (136).Spandorfer و همکاران با استفاده از اين روش، افزایش میزان حاملگی به میزان 49% را در 130 بيمار مبتلا به RIF،
نشان دادند (137). در حالی که Barmat و همكاران در مطالعه بیماران RIF تفاوت معني‌داري در میزان حاملگی بين استفاده از AECC و محيط كشت ساده در جنين‌هايي با انتقال سه روزه مشاهده نکردند (138).
ه-انتقال بلاستوسيست: انتقال جنين 8-2 سلولي به رحم، وضعیت این سلولها را كه به طور طبیعی در روز پنجم بعد از لقاح و در مرحله مورولا وارد رحم مي‌شوند دچار اختلال می‌کند. فعاليت ژنوم جنين در مرحله 10-8 سلولي انجام مي‌شود و كشت جنين تا مرحله بلاستوسيست باعث آماده شدن تمام ژنوم جنين مي‌شود. چند كارآزمايي باليني نشان داده است كه انتقال بلاستوسيست در روز 6-5 (ترجیحاً روز 5) در بيماران RIF باعث افزايش معني‌دار در لانه‌گزینی و تولد نوزاد زنده مي‌شود (142-139). Levitas و همكاران نیز افزایش معنی‌داری را در میزان حاملگی در بیمارانRIF پس از انتقال در مرحله بلاستوسیست نشان دادند. با اين وجود احتمال عدم انتقال جنین در این بیماران بیشتر است و به همین علت این بیماران باید روز سوم پس از دريافت تخمك به خوبی انتخاب شوند. از مزایای انتقال جنین در مرحله بلاستوسیست، کاهش چندقلوزايي است (141).
و- تزريق داخل سيتوپلاسمي اسپرم (ICSI) : ICSI بيشتر در موارد ناباروري به علت نقص اسپرم انجام مي‌شود (143) و مطالعات مختلف، تفاوتی را در کیفیت جنین‌های حاصل از IVF وICSI نشان نداده است (144). به‌هر صورت در وضعیت‌های بالینی مانند اندومتریوز،ICSI در مقایسه با IVF باعث افزایش میزان لانه‌گزینی و حاملگی می‌شود (62). استفاده از ICSI تاخیری، براي باروري تخمك‌هايي كه در محیطIVF بعد از 18-16 ساعت بارور نشده‌اند، مورد بررسي قرار گرفته است (145).

روشهاي روان درماني
واضح است كه استرس مي‌تواند در درمان ناباروري تأثير بگذارد. همچنين ناباروري هم مي‌تواند تأثيرات روانشناختي ايجاد نمايد و زمينه‌ساز بروز اختلالات رواني و مشكلات زناشويي شود (146،147). زمینه این اختلالات در بیماران مبتلا به شکست مکرر در لانه‌گزینی بیشتر می‌باشد. Boivin و همكاران 380 مطالعه در مورد اثر درمان‌هاي روان درماني بر روي ناباروري را مورد بررسي قرار دادند (148). آنها
نشان دادند كه مداخلات روان درماني تأثير اندكي
بر روي PR دارد. De Liz و همكاران در يك متاآناليز روي گروه‌ها و روش‌هاي درماني مختلف نتيجه گرفتند كه روان درماني باعث كاهش اضطراب و افسردگي مي‌شود و شانس پذيرش جنين در رحم را می‌تواند افزایش دهد (149). روش‌هاي مختلف روان درماني و اضطراب زدايی به عنوان درمان كمك كننده در كنار ديگر روش‌هاي درمان مبتلايان به RIF وجود دارد؛ ولي اثر اين درمانها هنوز به قطعيت روشن نشده است.

نتيجه‌گيري
عوامل شناخته شده يا ناشناخته بسياري باعث RIF مي‌شود و تشخيص تمام اين عوامل در هر فرد ممكن نيست. با اين حال پيشنهاد مي‌شود كه بعد از سه بار شكست در IVF، در صورتي كه جنين مناسب جايگزين شود و PR حداقل 30% باشد، هيستروسكوپي مجدد و تلاش براي انتقال بلاستوسيت انجام ‌شود. همچنين ممكن است تغيير روش‌هاي تحريك‌سازي مفيد باشد. در موارد اندومتريوز، استفاده طولاني از آگونيست GnRH يا دانازول مي‌تواند مفيد واقع شود. در استفاده از IVIg در بين متخصصين اختلاف نظر وجود دارد و اين روش به‌عنوان گام آخر در نظر گرفته مي‌شود. ممكن است استروئيد جايگاهي در بيماران اتو ايمني داشته باشد. شايد ZIFT براي مواردي كه مشكل تكنيكي در انتقال جنين وجود دارد، مفيد باشد. به‌هر صورت در بیماراني كه تعداد زیادي انتقال جنین ناموفق داشته‌اند، آخرین انتخاب درمانی می‌تواند اهدای گامت، جنین و یا رحم جایگزین باشد که خود نیاز به راهکارها و مشاورات خاص دارد؛ گرچه این روشها نيز صد درصد موفق نیستند.

 

 

 


 

نوشته شده توسط سید سعیدموسوي در دوشنبه بیست و چهارم آبان 1389 ساعت 14:37 موضوع | لینک ثابت


طرز تشخيص زود هنگام بيماري هاي ژنتيکي




  طرز تشخيص زود هنگام بيماري هاي ژنتيکي

طرز تشخيص زود هنگام بيماري هاي ژنتيکي

بيشتر زوج هايي که سابقه بيماري ژنتيکي در خانواده خود دارند از انتقال اين بيماري ها به فرزندان خود نگرانند...

يکي از راه هايي که مي تواند در برخي از اين بيماري ها که ژن يا کروموزوم معيني مسوول ايجاد آن است، مانع انتقال بيماري به فرزند شود؛ تشخيص قبل از لانه گزيني جنين يا PGD است. در اين روش، باروري به وسيله IVF انجام مي شود و رويان سالم در رحم مادر کاشته مي شود.

PGD شامل تشخيص قبل از لانه گزيني جنين در رحم است و از ۲۰ سال قبل تاکنون روي جنين انسان انجام مي شود و حدود ۲۰ تا ۲۵ هزار نوزاد بعد از انجام PGD در دنيا متولد شده است. به خاطر داشته باشيد که PGD با «تشخيص در دوران بارداري» (prenatal Diagnosis) متفاوت است. به همين دليل، شما طي بارداري وقتي با يک بيماري در جنين مواجه مي شويد، ختم بارداري به شما پيشنهاد مي شود که خود، بي خطر نيست و باعث عوارض روحي رواني در مادر و خانواده مي شود. در ضمن به ياد داشته باشيد که مجوز براي ختم بارداري در ايران و پزشکي قانوني براي تمام بيماري ها و اختلال ها صادر نمي شود. اين در حالي است که شما با «تشخيص قبل از لانه گزيني جنين» (PGD) مي توانيد بارداري طبيعي (فرزند سالم) داشته باشيد.

● PGD چگونه انجام مي شود؟

براي انجام PGD به بيمار توصيه انجام IVF مي شود. IVF به اين طريق است که ابتدا به خانم، داروي محرک تخمک گذاري داده مي شود و تخمک هاي حاصله توسط سونوگرافي زير بي هوشي عمومي از تخمدان خارج و در آزمايشگاه نازايي با اسپرم همسر بيمار ترکيب مي شود و در دستگاه مخصوص در آزمايشگاه قرار داده مي شود تا جنين رشد کند و بر اساس مشکل بيمار يا درخواست آنها از جنين تکه برداري مي شود و براي تشخيص ارسال مي شود.

PGD يعني تکه برداري از جنين و ارسال يک سلول براي تعيين اختلال کروموزومي يا ژني در آن جنين که معمولا ۴۸ ساعت طول مي کشد و در صورت سالم بودن جنين آن را به رحم مادر منتقل مي کنيم. بيوپسي را در مراحل مختلف رشد جنيني مي توان انجام داد. ابتدا فقط از تخمک تکه برداري مي کردند و در صورتي که سالم بود آن را با نطفه مرد ترکيب و جنين حاصله را به رحم مادر منتقل مي کردند ولي باز با تعدادي نوزاد با اختلال کروموزومي مواجه شدند. در حال حاضر تکه برداري از جنين در روز سوم رشد جنين وقتي جنين ۶ تا ۸ سلولي است، بيوپسي در روز ۵ تا ۶ رشد جنيني (بلاستوسيست) يا در مراحل پيشرفته تر رشد انجام مي شود.

در مراحل اوليه PGD فقط براي ۵ اختلال کروموزومي شايع شامل کروموزوم هاي X،Y،۱۳،۱۸،۲۱ انجام مي شد که در مراحل بعدي گسترده تر شد و براي ۸ تا ۱۲ کروموزوم شامل X،Y، ۱۳، ۱۸، ۲۱، ۱۶، ۱۷، ۱۸، ۱۵، ۲۲، ۲۰، ۱۲ انجام شد که به اين طريق مي توان ۷۰ تا ۸۰ درصد اختلال کروموزومي را تشخيص داد و در حال حاضر با روش جديدي که ابداع شد مي توان سلامت ۲۴ کروموزوم را تاييد کرد و تا ۹۰ درصد اختلال هاي کروموزومي را تشخيص داد که نياز به مطالعه بيشتري دارد.PGD را به چه کساني توصيه کنيم؟

▪ زوج هاي سالمي که مخالف ختم بارداري طي دوران بارداري هستند و مي خواهند از ابتدا بارداري سالمي داشته باشند.

▪ خانواده هايي که سابقه تولد يک بچه ناقص يا عقب مانده دارند که ناشي از توارث آن اختلال از طريق ژن مخصوص يا اختلال در تعداد کروموزوم ها است؛ مثل داشتن يک فرزند مبتلا به سندرم داون يا ساير عقب ماندگي هاي ذهني.

▪ خانواده هايي که داراي فرزند مبتلا به هموفيلي، تالاسمي ماژور، يا کري ارثي و ساير بيماري هاي مادرزادي هستند که با تغيير جنس فرزند يا تعيين اين اختلال مي توانند داراي فرزند سالمي شوند. همان طور که مي دانيد تولد اين فرزندان غير از بار مالي شديد براي خانواده، مشکل هاي روحي و رواني نيز به جا مي گذارد.

▪ براي پيشگيري از سرطان يا بيماري هايي که در سنين بالا بروز مي کند (مثلا با وجود يک ژن به نام BRCA۱، فرد در سنين بالا مبتلا به اختلال هاي غدد يا سرطان مي شود و مي توان با انجام PGD از آن پيشگيري کرد.)

▪ گاهي خانواده داراي يک فرزند مبتلا به سرطان يا تالاسمي ماژور يا... هستند که از طريق پيوند مغز استخوان بهبود مي يابد. در اين صورت به مادر مي گويند که باردار شود در صورتي که HLA جنين با آن فرزند مبتلا همخواني داشته باشد مي توان از سلول هاي خون بندناف براي پيوند استفاده کرد. در اين صورت مي توان از ابتدا با انجام PGD نوزاد متولد شده با HLA هماهنگي داشت.

▪ بيماراني هستند که مدام دچار سقط جنين مي شوند و فاقد فرزند هستند و در بررسي هاي انجام شده هيچ علت خاصي براي سقط مشخص نشده است. شايد علت سقط مربوط به جنين باشد که داراي نقص کروموزومي است که در اين صورت مي توان با انجام PGD بچه سالم به دنيا آورد.

▪ PGD به تمام خانم هاي بالاي ۳۵ سال که مي خواهند IVF انجام دهند توصيه مي شود چون همان طور که مي دانيد با افزايش سن ميزان تولد نوزاد دچار سندرم داون (داشتن ۳ کروموزوم شماره ۲۱) حدود ۱۰ برابر افزايش مي يابد و ساير اختلال هاي کروموزومي نيز حدود ۲ تا ۳ برابر مي شود.

▪ و بالاخره افرادي هستند که چند بار IVF انجام داده اند ولي باردار نشده اند يا اينکه اسپرم مرد شديدا ضعيف است. PGD براي به دست آوردن جنين سالم براي انتقال به رحم مادر توصيه مي شود.

● آيا PGD براي تعيين ج__ن__س__ی ت هم توصيه مي شود؟

تا آنجا که مطالعه ها نشان داده اند براي تعيين اينکه فرزند شما دختر يا پسر است، اين روش توصيه نمي شود؛ چون با انجام IVF غير از هزينه هاي صرف شده، ممکن است جان مادر نيز به خطر بيفتد و تنها مي توان پسردار شدن يا دختردار شدن بر اساس اختلال ژني موجود در خانواده را با انجام PGD توصيه کرد.

● PGD در کجا و توسط چه کسي بايد انجام شود؟

در مرکز آزمايشگاه نازايي که تبحر کافي در انجام IVF داشته باشد، تکه برداري از جنين مهم تر از تکنيک هاي تشخيص اختلال کروموزومي است پس تکه برداري بايد توسط فرد باتجربه که حداقل طي ۳ سال گذشته بيش از ۱۰۰ مورد تکه برداري از جنين را انجام داده باشد و بتواند در مدت کمتر از ۵ دقيقه نمونه برداري را انجام بدهد، صورت بگيرد و در ضمن انجام PGD براي فردي توصيه مي شود که حداقل داراي ۵ رويان به ظاهر سالم ۶ تا ۸ سلولي در آزمايشگاه باشد.

● آيا امکان دوقلويي زايي با اين روش وجود دارد؟

بله؛ و علت آن هم انتقال تعداد ۲ تا ۳ جنين است ولي ايجاد دوقلويي براي خواست بيمار صحيح نيست؛ چون معمولا بهترين سرانجام بارداري مربوط به بارداري تک قلويي است و هرچه تعداد جنين ها افزايش يابد، عوارض مربوط به بارداري زيادتر خواهد شد. در ايران افرادي که داراي دختر هستند تمايل به انجام اين کار باوجود هزينه بالا و خطرزايي آن براي پسردار شدن دارند. تعيين ج__ن__س__ی ت توسط PGD انجام مي شود نه براي اينکه فرد پسر داشته باشد يا دختر. براي اين انجام مي شود که مثلا يک بيماري در يک جنس بروز مي کند و جنس مقابل سالم است مثل هموفيلي که در پسرها ديده مي شود پس اگر اين خانواده داراي دختر باشند مشکل هاي آنها کم مي شود. در اين صورت انتخاب جنس براي سلامت بهتر است.


 

نوشته شده توسط سید سعیدموسوي در چهارشنبه پنجم آبان 1389 ساعت 12:17 موضوع | لینک ثابت


درمان سرطان خون در ایران

رئیس پژوهشگاه ابن سینا گفت: محققان این پژوهشگاه در مرحله آزمایشگاهی توانستند بافت‌های سرطان خون را درمان كنند و همچنین در مطالعاتی دیگر روشی جدید برای تشخیص زودهنگام بیماری سرطان سینه ارائه كردند.

محمد‌مهدی آخوندی گفت: در بیماری سرطان، سلول‌های بدن به طور كنترل نشده‌ای تكثیر می‌یابند. بسیاری از مردم سرطان را مترادف درد و رنج و مرگ می‌دانند و بر اساس گزارش انجمن بهداشت آمریكا، 6/7 میلیون نفر در سال 2007 بر اثر سرطان مرده‌اند كه 13 درصد از كل 58 میلیون مرگ در سراسر جهان را به خود اختصاص می‌دهد.

وی ادامه داد: تا كنون بیش از 100 نوع سرطان شناسایی شده كه در هر قسمتی از بدن می‌توانند ظاهر شوند.

آخوندی تصریح کرد: سرطان خون یا لوسمی، بیماری پیشرونده و بدخیم اعضای خون ساز بدن است که با تکثیر و تکامل ناقص گلبول های سفید خون و پیش سازهای آن در خون و مغز استخوان ایجاد می شود.

در بیماری سرطان خون، مغز استخوان مقدار زیادی گلبول های غیرعادی سفید خون تولید می کند. این سلول ها با گلبول های طبیعی خون متفاوت بوده و عملکرد نامناسبی دارند. در نتیجه تولید گلبول های سفید طبیعی خون را متوقف کرده و توانایی فرد را در مقابله با بیماری ها از بین می برد.

این بیماری در مردان بیشتر تظاهر می کند و یکی از چهار سرطان شایع کودکان است.

راهکار درمانی سرطان خون با استفاده از داروی اختصاصی تولید شده توسط پژوهشگاه ابن سینا

رئیس پژوهشگاه ابن‌سینا با اشاره به این‌كه درمان سرطان به روش‌های گوناگون انجام می‌شود، افزود: درمان‌های موجود در برخی سرطان‌ها به خوبی پاسخگو بوده و درصد بالایی از بیماران بهبود می‌یابند، ولی به طور كلی درمان‌های عمومی سرطان مانند شیمی‌ درمانی و پرتودرمانی علاوه بر این‌كه باعث از بین رفتن سلول‌های سرطانی می شوند، روی سلول‌های طبیعی نیز اثر می‌گذارند، ولی با توجه به شرایط بیمار، اینگونه عوارض جانبی به علت اهمیت درمان سرطان پذیرفته می‌شود.

وی ادامه داد: هر چه درمان سرطان اختصاصی‌تر انجام شود، میزان عوارض جانبی كم‌تر خواهد بود و از بهترین نوع درمان‌های سرطان، ایمنی درمانی سرطان است.

آخوندی تصریح كرد: این نوع درمان از طریق هدف‌گیری اختصاصی مولكول‌های سطحی سلول‌های سرطانی انجام می‌شود. برای انجام این نوع درمان، داروی مربوطه بر علیه سلول سرطانی ساخته می‌شود و با تزریق آن، موجب فعال شدن مكانیسم‌های مختلفی در بدن بیمار می‌شود كه در نهایت منجر به مرگ سلول سرطانی می‌شود.

وی افزود: پژوهشگاه فناوری‌های نوین علوم پزشكی جهاد دانشگاهی ابن‌سینا، با استفاده از روش‌های نوین بیوتكنولوژی اقدام به ساخت چنین داروهای اختصاصی بر علیه سرطان‌های گوناگون كرده است كه در ارتباط با نوعی سرطان خون، برخی از داروهای ساخته شده توسط پژوهشگاه، مورد آزمایش قرار گرفته و اثر آن روی سلول‌های سرطانی بیماران منجر به مرگ این سلول‌ها شده است.

رئیس پژوهشگاه ابن‌سینا افزود: این واكنش در محیط آزمایشگاه با موفقیت انجام شد، لذا در حال حاضر مرحله آزمایشگاهی ساخت این دارو به پایان رسیده است.

وی خاطرنشان كرد: برای استفاده درمانی از این دارو لازم است كه اثر آن بر روی حیوان آزمایشگاهی نیز بررسی شود و پس از انجام كارآزمایی بالینی در بیماران مبتلا به سرطان خون، نسبت به عرضه آن به بازار اقدام شود.

آخوندی افزود: در صورت تامین بودجه ی لازم پیش‌بینی می‌شود كه این دارو ظرف 3 سال‌ آینده مورد بهره‌برداری قرار گیرد و یقیناً تولید چنین دارویی در داخل كشور، امكان استفاده عمومی هموطنان را با هزینه‌ای بسیار كم به همراه خواهد داشت.



 


 

نوشته شده توسط سید سعیدموسوي در دوشنبه بیست و دوم شهریور 1389 ساعت 10:52 موضوع | لینک ثابت


سرطان خون

 

(لوسمي)

سرطان خون يا همان "لوسمي" يکي از شايع ‌ترين و مهلک‌ ترين بيماري ‌هايي است که هر ساله تعدادي از افراد جهان را قرباني مي‌ کند.

طبق تحقيقات، سلول‌ هاي اجدادي يا همان سلول‌ هاي بنيادين مغز استخوان اقدام به توليد گلبول‌هاي قرمز، گلبول‌هاي سفيد با نام عمده نوتروفيل، لنفوسيت، مونوسيت و نهايتا ذرات پلاکتي مي‌ کنند. اين ها بخش جامد خون را تشکيل مي‌ دهند و بخش مايع آن "پلاسما" نام دارد که حاوي پروتئين‌ ها، املاح، هورمون‌ ها و آب است.

تنظيم تعداد سلول ‌ها در خون مستقيما به عهده عوامل کنترلي رشد در مغز استخوان هستند.

دکتر سيدمحسن رضوي، فوق ‌تخصص بيماري‌ هاي خون و سرطان در گفتگو با "جام‌جم" مي‌ گويد: منظور از سرطان خون اين است که سلول ‌هاي اجدادي (بنيادين)‌ مهار طبيعي رشد را برنمي‌ تابند، يعني زير بار قدرت کنترل بدن نمي ‌روند و بي ‌رويه تکثير مي‌ کنند و در يک کلام لوسمي يعني تکثير بي ‌رويه سلول ‌هاي بنيادين خون ‌ساز در مغز استخوان که وقتي شروع به تکثير مي ‌کنند، فقط همانند خود را توليد مي ‌کنند و جلوي ساخت عوامل طبيعي ديگر سلولي را مي ‌گيرند که نتيجه آن توليد يک رده سلولي بيش از حد طبيعي است که بالغ شده و با ايجاد سلول نهايي منجر به سرطان خون مزمن مي ‌شود.

در اين نوع سرطان(سرطان خون مزمن) سلول بنيادين سرطاني شده و در حال تکثير بي ‌رويه است و راه بلوغ سلولي باز است و معمولا بيمار سني بالاي 50 سال دارد و ممکن است مدت‌ ها و حتي سال ‌ها دچار اين بيماري باشد و از آن خبر نداشته باشد و به طور تصادفي در آزمايش ‌هاي چکاپ از بيماري خود مطلع شود يا اين که چندين سال بعد به دليل کاهش وزن، بزرگي طحال، تعريق، تب و خستگي پيش ‌رونده مشخص شود که فرد به لوسمي مزمن دچار شده است.

ولي در لوسمي حاد تکثير بي ‌رويه ي سلول‌ هاي بنيادين خون‌ ساز در مغز استخوان، در شرايطي که حتي بلوغ اين سلول‌ ها هم ساقط شده است، سلول‌ هاي بنيادين (Blast) شروع به تکثير سلول‌ هاي مشابه خود مي ‌کنند و مغز استخوان سرشار از اين سلول‌ ها مي‌ شود، بي ‌آن که راه بلوغش باز باشد.

در لوسمي حاد، مغز استخوان با تعداد کثيري سلول مواجه است که نه ‌تنها جاي زيادي را براي ساير سلول‌ هاي طبيعي اشغال کرده‌ اند، بلکه حتي خودشان هم قادر به بلوغ و سير فرآيند رشد نيستند و نتيجه آن مي ‌شود که فرد بيمار گلبول‌ هاي سفيد، پلاکت‌ ها و گلبول‌ هاي قرمز خود را از دست مي‌ دهد.

آمار نشان مي‌ دهد علائم باليني سرطان خون حاد به مراتب جدي ‌تر از سرطان خون مزمن است که به شکل کم‌ خوني، ضعف، بي ‌حالي و رخوت از جانب گلبول ‌هاي قرمز خود را نشان مي‌ دهد و وقتي گلبول‌ هاي سفيد کاهش پيدا مي‌ کنند، عفونت‌ هاي پرخطر فرد را تهديد به مرگ مي‌ کند و هنگامي که پلاکت هاي خون افت کرد، فرد مستعد خونريزي ‌هاي غيرعادي و غيرمترقبه مي ‌شود.

دکتر رضوي با بيان اين که خونريزي، تب و عفونت، ضعف و بي ‌حالي و خستگي مي ‌تواند از دلايل مراجعه فرد به پزشک باشد، عنوان مي ‌کند: در برخورد با افراد مشکوک به سرطان لازم است مغز استخوان آن ها که سرچشمه ي سلول‌ هاي خون‌ ساز است، مورد بررسي قرار گيرد.

درمان

دکتر رضوي با بيان اين که امروزه سرطان خون مزمن (ميلوئيد)‌ با کپسول‌ هاي خوراکي درمان مي ‌شود، در خصوص لوسمي مزمن لنفوئيد اذعان مي‌ کند: اين نوع از سرطان بيشتر در سالمندان مشاهده مي ‌شود و به قدري سيرش آرام است که تا پايان عمر نيازي به درمان ندارد و گاهي به اندازه ‌اي سريع رشد مي‌ کند که با بهترين درمان ‌ها هم بيش از چند ماه نمي ‌توان به بيمار کمک کرد.

در حالي که در لوسمي حاد لنفوئيد که بيشتر در کودکان شايع است، در 80 درصد مواقع، بيماري قابل درمان است و بالعکس آن، اين بيماري در بزرگسالان سرنوشت درخشاني ندارد و کمتر از 30 درصد از آن ها در پايان 5 سال زنده مي ‌مانند.

از هر 100 هزار نفر در طول سال، 10 تا 20 نفر به لوسمي حاد مبتلا مي‌ شوند که عوامل محيطي و ژنتيکي در ايجاد آن نقش موثري دارند.

عوامل محيطي همچون پرتوهاي راديواکتيو، پرتوهاي الکترومغناطيسي، داروهاي شيمي ‌درماني، بنزن و سيگار و عوامل ژنتيکي در بروز و ظهور سرطان‌ ها نقش بسيار مهمي دارند، بنابراين بخشي از درمان‌ هاي مدرن سرطان خون‌ حاد بر پايه تغيير رفتار ژنتيکي سلول سرطاني پي‌ ريزي شده است.

استفاده از ميوه و سبزيجات مي ‌تواند سيستم ايمني افراد را تا حدي قوي نگه دارد و مانع از بروز برخي از سرطان‌ ها شود؛ ولي اين موضوع هم کاملا ثابت نشده است.


 

نوشته شده توسط سید سعیدموسوي در سه شنبه شانزدهم شهریور 1389 ساعت 11:22 موضوع | لینک ثابت


 

 

سرطان خون كودكان
تشخيص شدت سرطان خون كودكان با غربالگري سه ژن
پزشكان مي‌توانند با غربالگري سه الگوي ژنتيكي معيوب شدت سرطان خون را در كودكان پيش بيني كنند.
به گزارش پايگاه اينترنتي بي‌بي‌سي نيوز، پزشكان در يك كنفرانس سرطان در بيرمنگام اعلام كردند با اين شيوه كودكاني كه بدترين پيش‌آگهي بيماري را دارند تحت درمانهاي تهاجمي تر قرار مي‌گيرند.
محققان دانشگاه ساوت‌همپتون ژنهاي مرتبط با شايعترين انواع سرطان خون كودكان لوسمي موسوم به ‪ ALLرا بررسي كردند.
اين آزمايش كه ساخت آن شش سال به طول انجاميده است آزمايش مهمي محسوب مي‌شود.
حدود ‪ ۴۵۰كودك در انگليس به سرطان خون ‪ ALLمبتلا هستند. هدف از درمان نابودي سلولهاي سرطاني و امكان فعاليت طبيعي مغز استخوان است.
شيمي درماني سلولهاي سرطاني را در سه چهارم مبتلايان نابود مي‌كند و شدت بيماري را تخفيف مي‌دهد. اما برخي نياز به درمانهاي تهاجمي تر دارند كه مي‌تواند شيمي درماني بيشتر و احتمال پيوند مغز استخوان را دربرگيرد.
تست جديدي كه دكتر آنتوني مورمن و همكارانش تهيه كرده‌اند به پزشكان در تشخيص و درمان ‪ ۲۵درصد كودكان مبتلا به اين نوع سرطان خون كه نيازمند درمان تهاجمي‌تر هستند كمك مي‌كند.
در اين آزمايش تركيب ژنها كه پيوستن اتفاقي دي ان آ دو ژن است بررسي مي‌شود.
با بررسي بيش از هزار كودك مبتلا به ‪ ALLمحققان الگوهاي ژني كه بدترين نتايج را داشت يافتند.
كودكاني كه تركيب ژني ‪ etv6با ‪ runx 1را دارند كه حدود ‪ ۲۰درصد كودكان مبتلا به ‪ ALLرا تشكيل مي‌دهد درمان آنها نتايج بهتري به همراه دارد.
بدترين نتايج درمان در كساني ديده شد كه چندين نسخه ژن ‪ runx1را داشتند. انجام اين سه آزمايش ژنتيكي علاوه بر آزمايشهاي معمولي در مبتلايان به ‪ ALLدقت پيش بيني بيماري را بهبود مي‌بخشد.

 


 

نوشته شده توسط سید سعیدموسوي در دوشنبه هشتم شهریور 1389 ساعت 13:15 موضوع | لینک ثابت


سرطان خون (لوسمی) چیست؟

 

خون از مايع لزجی به نام پلاسما و ياخته های شناور آن که توسط مغز استخوان توليد می شود تشکيل شده است. مغز استخوان ماده ای نرم و اسفنجی شکل است که داخل استخوانها يافت می شود. اين ماده حاوی ياخته ‌هايی است که ياخته‌ های مادر يا سلول پايه (Stem cell) ناميده می شود و وظيفه آنها توليد ياخته‌ های خونی است.

 سه نوع ياخته‌ خونی وجود دارد :
گويچه ‌های سفيد خون (گلبولهای سفيد) که مسئول دفاع بدن در مقابل عوامل خارجی هستند

 گويچه‌های قرمز خون (گلبولهای قرمز خون) که اکسيژن را به بافتها حمل کرده و فرآورده های زائد را از اندامها و بافتها جمع آوری می کنند

 پلاکتها که وظيفه انعقاد خون و جلوگيری از خونريزی را بر عهده دارند سرطان خون (لوسمی) نوعی بيماری پيشرونده و بدخيم اعضای خون ساز بدن است که با تکثير و تکامل ناقص گويچه‌های سفيد خون و پيش سازهای آن در خون و مغز استخوان ايجاد می شود.
 لوسمی يا لوکمی leukemia ريشه در زبان لاتين به معنای "خون سفيد" دارد و فرآيند تکثير، خونسازی و ايمنی طبيعی بدن را مختل می ‌کند. اجتماع اين ياخته های سرطانی در خارج از مغز استخوان، موجب تشکيل توده هايی در اندامهای حياتی بدن نظير مغز و يا بزرگ شدن غده های لنفاوی، طحال، کبد و ناهنجاری عملکرد اندامهای حياتی بدن می شوند. لوسمی شايع ترين سرطان اطفال در جهان است. ‎لوسمی براساس طيف، شدت و سرعت پيشرفت روند بيماری به دو دسته حاد (acute) و مزمن (chronic) تعريف می شود.

 ۱- لوسمی حاد، رشد سريع همراه با تعداد زيادی گويچه‌ های سفيد نارس است و مدت فاصله زمانی بين شروع بيماری و گسترش دامنه آن بسيار کوتاه است.
 ۲- لوسمی مزمن، رشد آهسته همراه با تعداد بيشتری ياخته های سرطانی بالغ تر است و مدت زمان طولانی تا بروز علائم بالينی آن دارد. لوسمی نيز با توجه به نوع ياخته موجود در بافت مغز استخوان که دچار تراريختی و سرطان شده است تعريف می شود و اشکال مختلفی از اين نوع سرطان وجود دارد که هر کدام نشانه ها و عوارض خاص خود را دارند. لوسمی بر اساس نوع گويچه سفيد خون که دچار تراريختگی و سرطان شده به دو دسته تقسيم می شود:
 i) لنفوئيدی (lymphocytic) يا لنفوبلاستی(lymphoblastic)
ii) ميلوئيدی ( myelogenous ) با توجه به طبقه بندی فوق، شايع ترين اشکال لوسمی بر اساس سرعت پيشرفت روند بيماری و نوع گويچه سفيد خون که دچار تراريختگی و سرطان شده به چهار گروه تقسيم می شود که عبارتند از:
 ۱- لوسمی لنفوئيدی يا لنفو بلاستی حاد: لوسمی لنفو بلاستی حاد بيماريی است که در آن تعداد بسيار زيادی از گويچه های سفيد خون که مسئول دفاع بدن در مقابل عوامل خارجی هستند و "لنفوسيت" ناميده می شوند و هنوز به طور کامل تکامل نيافته اند دچار اختلال شده و بطور فزاينده ای در خون محيطی (blood peripheral) و مغز استخوان يافت می شوند. علاوه بر اين، تجمع اين ياخته ها در بافتهای لنفاوی باعث بزرگ شدن اين اندامها می شود. ازدياد لنفوسيتها نير منجر به کاهش تعداد ساير ياخته‌های خونی مانند گويچه‌های قرمز و پلاکت ها شده و اين عدم تعادل ياخته‌های خونی منجر به کم خونی، خونريزی و عدم انعقاد خون می شود. مدت فاصله زمانی بين شروع بيماری و گسترش دامنه آن بسيار سريع و کوتاه است. لوسمی لنفوبلاستی حاد، شايع ترين نوع لوسمی در اطفال است که اغلب در کودکان بين سنين ۲ تا ۶ سال تظاهر می کند. گروه سنی ديگری که در مقابل اين بيماری بيش از بقيه آسيب پذير هستند، افراد بالای 7۵ سال را تشکيل می دهند.
۲- لوسمی ميلوئيدی حاد: تراريختگی ياخته های "ميلوئيد" گويچه های سفيد خون است که فرآيند تکثير و خونسازی و ايمنی طبيعی بدن را مختل می ‌کند. اين نوع سرطان دارای چندين زيرگونه و ميانگين سن ابتلا به آن ۶۴ سال است. اين نوع لوسمی در مقايسه با لوسمی لنفوسيتی حاد کمتر در کودکان ديده می شود اما کودکان مبتلا به سندرم دان (Down Syndrome) در سه سال ابتدايی زندگی استعداد بيشتری برای ابتلا به آن دارند.
 ۳- لوسمی لنفوئيدی مزمن: شايع ترين نوع لوسمی بزرگسالان است. طيف رشد و پيشرفت اين نوع لوسمی بسيار کند و آهسته است و اغلب در افراد سالمند تظاهر می کند. ميانگين سن بروز لوسمی لنفوئيدی مزمن ۶۰ سال است و ابتلا به آن در سنين پايين تر از ۳۰ سال بسيار غير طبيعی و در کودکان بسيار نادر است. اين نوع لوسمی در مردان بالای ۵۰ سال شايع تر است و اغلب به طور تصادفی و هنگام معاينات و آزمايش معمولی خون که افراد برای تشخيص بيماری های ديگر انجام می دهند، تشخيص داده می ‌شود.
 ۴- لوسمی ميلوئيدی مزمن: اين نوع لوسمی يک بيماری اکتسابی ناشی از يک نوع ناهنجاری در کروموزوم ۲۲ ياخته ‌های مغز استخوان است. لوسمی ميلوئيدی مزمن در مردان بين سنين ۴۰ تا ۶۰ سال شايع تر است و افرادی که تحت تشعشعات يونيزه و يا تماس با بنزين و مشتقات آن قرار داشته اند، بيشتر در معرض خطر ابتلا به آن هستند.

علائم هشدار دهنده سرطان خون (لوسمی)

  • احساس ناخوشی عمومی
  • تظاهر لکه‌های دانه اناری زيرجلدی پوست (petechiae)
  • لخته يا منعقد نشدن خون در پی ايجاد زخم يا بريدگی
  • ضعف و خستگی مفرط
  • عفونتهای مکرر و عود آنها
  • دردهای استخوان و مفاصل
  • تنگی نفس در اثر فعاليت
  • تب و لرز و نشانه های شبه سرماخوردگی
  • رنگ‌ پريدگی پيشرونده
  • تورم و بزرگی حجم غده های لنفادی، طحال و کبد
  • احساس سيری و بی‌اشتهائی
  • کم خونی
  • خواب‌آلودگی
  • خونريزی مکرر بينی
  • تورم و خونريزی لثه ‌ها
  • ضعف و لاغری ممتد

علاوه بر نشانه های فوق ممکن است عوارضی در بيمار ظاهر شود که به اجتماع ياخته ها و سرايت سرطان به اندامهای ديگر بدن مربوط باشد. در چنين مواردی بيمار از سردرد، حالت تهوع و استفراغ، کاهش سطح هوشياری، تشنج، ديد مضاعف، فلج اعصاب مغز، عدم‌‏ حفظ تعادل، تورم در ناحيه گردن و صورت شکايت می کند.

 سبب شناسی: سرطان زايی لوسمی

 بيماری لوسمی يک فرآيند پويا است که توسط متغيرهای ناشناخته و مستقل متعددی موجب تغييرات مولکولی ياخته شده و منجر به تداخل در سيستم تکثير ياخته های مغز استخوان می‌شود. عامل مستعد و پيشتاز در تظاهر لوسمی مانند هر سرطان ديگری به هم خوردن نظم تقسيم ياخته ‌ای است. تحقيقات آماری و بالينی روند بدخيمی بيماری لوسمی را به اين عوامل ارتباط می دهند:

  • جنس- لوسمی در مردان بيشتر تظاهر می کند
  • سابقه قبلی ابتلا به برخی از بيماری های خونی و يا سابقه قبلی به سرطان
  • عوامل ژنتيکی و استعداد ميزبان: عوامل ژنتيکی از جمله نقايصی در کروموزوم‌ها و انتقال ژن معيوب
  • تشعشع- افرادی که در معرض تابش اشعه های يونيزه و يا هسته ای و سرطانزا قرار گرفته اند
  • اعتياد به دخانيات
  • آلاينده های موجود در هوای محيط زيست و محل کار- ( مواد يونيزه ، مواد صنعتی و شيميايی سمی مانند بنزين ومشتقات آن)
  • نارسايی مکانيسم ايمنی طبيعی بدن
  • سن- در ميان بزرگسالان، استعداد ابتلا به لوسمی با افزايش سن ارتباط مستقيم دارد. افراد بالای ۵۵ سال بايد بيشتر مراقب علائم هشدار دهنده اين بيماری باشند.

الگوهای غربالگری لوسمی

  با توجه به وضيعت عمومی سلامت فرد، بررسی های تشخيص لوسمی ممکن است شامل:
۱- آزمايش خون: در شرايط طبيعی گويچه ‌های سفيد بالغ در خون محيطی (peripheral) يافت می‌شوند ولی زمانی که گويچه‌های سفيد نارس که بايد در مغز استخوان باشند به مقدار زيادی وارد خون محيطی می ‌شوند عمدتا می تواند نشانه سرطان‌های خون (لوسمی) باشد. آزمايش خون و ‏ شمارش‌‏‎ و بررسی ياخته های شناور خون اولين گام‎ جهت ‎تشخيص‌‎ لوسمی‌ است.‏‎
۲- نمونه برداری يا بيوپسی (biopsy) مغز استخوان: بررسی ميکروسکوپی از نمونه بافت سرطان بسيار مهم است زيرا مطمئن ترين روش برای تشخيص لوسمی و نوع آن به حساب می آيد. نمونه برداری از مايع مغز نخاع و نمونه برداری از غدد لنفاوی نيز از روش های تشخيصی سرطان خون است.
 ۳- سازگاری بافتی (Tissue matching) : ياخته ها دارای انواع پروتئين های مختلف بر روی سطح خود هستند که از اين پروتئين ها در آزمايش های ويژه خون برای تشخيص سازگاری بافتی استفاده می شود. موفقيت در پيوند مغز استخوان به تشابه و سازگاری مغز استخوان فرد دهنده با مغز استخوان فرد گيرنده بستگی دارد که از طريق اين آزمايش سنجيده می شود.
 ۴- بررسی کروموزومی (cytogenic analysis): از ديگر اقدامات تشخيص ژنتيکی در افتراق انواع لوسمی است.
 ۵- عکسبرداری از قفسه سينه با تابش اشعه X – تشخيص طيف پراکندگی ياخته های مهاجم و غده های لنفاوی متورم در ناحيه قفسه سينه است.
 ۶- سی تی اسکن (Computerised tomography scan)- در اين روش دستگاه سی تی اسکن با گرفتن تعدادی عکس توسط اشعه ايکس، تصويری سه بعدی از بدن را نشان می دهد و از اين طريق پراکندگی سرطان به بخش های ديگر بدن مشخص می شود.
 ۷- پرتونگاری با استفاده از تشديد ميدان مغناطيسی (MRI Scan) – اين آزمايش مشابه سی تی اسکن است با اين تفاوت که به جای تابش اشعه X از مغناطيس جهت عکسبرداری از اعضای بدن استفاده می شود. در اين آزمايش بيمار به مدت ۳۰ دقيقه به طور ساکن درون اتاقک اين دستگاه می ماند و تصاوير مقطعی از بدن او تهيه می شود.
 ۸- سونوگرافی (Ultrasound) در اين شيوه از امواج صوتی جهت بررسی ساختار اندامها استفاده می شود.
 ۹- معاينات بالينی: بررسی وضعيت غدد لنفاوی، طحال، کبد و ديگر اعضای بدن است.

 الگوهای درمان لوسمی

 فرآيند درمان لوسمی برای هر شخص معين با شرايط بيماری وی مرتبط است و الگوهای درمان لوسمی بستگی به نوع لوسمی، وضعيت بيماری در شروع درمان، سن، سلامت عمومی و چگونگی واکنش بيمار به نوع درمان دارد. علاوه بر الگوهای رايج برای درمان انواع سرطان همچون شيمی درمانی و اشعه درمانی، از جمله می توان به روش های درمانی زير اشاره کرد:
 - درمان بيولوژيکی يا ايمونولوژيک - که مشتمل بر بازسازی، تحريک،‌ هدايت و تقويت سيستم طبيعی دفاعی بدن بيمار است و با استفاده از آنتی‌ بادی و هدايت سيستم دفاعی خود بيمار جهت مبارزه با سرطان صورت می گيرد.
 - جراحی – راهيابی ياخته های مهاجم لوسمی به ساير اندامهای بدن اغلب موجب تورم و بزرگی حجم غده های لنفادی و طحال و کبد می شود. الگوی درمانی محل ضايعه طحال، برداشتن آن از طريق جراحی "اسپلينکتومی" (splenectomy) است.
 - پيوند مغز استخوان و پيوند سلول های پايه ( Stem cell ) - جايگزينی مغز استخوان فرد بيمار با مغز استخوان سالم است تا بيمار بتواند مقادير بالای داروهای شيمی درمانی و يا پرتودرمانی را دريافت کند. شايع ترين اشکال پيوند مغز استخوان عبارتند از:

  • پيوند "اتولوگ" (autologous) طی اين نوع پيوند بيمار بافت پيوندی ( مغز استخوان ) خود را دريافت می کند. در اين روش مغز استخوان بيمار را خارج و آن را در معرض داروهای ضد سرطان قرار می دهند تا ياخته های بدخيم کشته شوند. سپس محصول بدست آمده را منجمد و نگهداری می کنند.

 

  • پيوند "سينژنئيک" Syngeneic - بيمار بافت پيوندی ( مغز استخوان ) را از عضو ديگر دو قلوی مشابه خود دريافت می کند. در اين روش ابتدا بوسيله مقادير زيادی از داروهای ضد سرطان همراه يا بدون پرتو درمانی،‌ تمام مغز استخوان موجود در بدن بيمار را از بين می برند.سپس از عضو ديگر دو قلوی مشابه که شباهت بافتی زيادی با بدن بيمار دارد، مغز استخوان سالمی را تهيه می کنند .

 

  • پيوند "آلوژنئيک" allogeneic : بيمار بافت پيوندی را از فردی غير از خود يا دو قلوی مشابه خود (مثل برادر، خواهر، و يا هر يک از والدين و يا فردی که هيچگونه نسبتی با بيمار ندارد) دريافت می کند. اين فرد بايد سازگاری بافتی نزديک با بدن بيمار داشته باشد .

پس از تهيه بافت پيوندی از روش های فوق، به بيمار مقادير بالای داروهای شيمی درمانی همراه يا بدون پرتو درمانی می دهند تا باقيمانده مغز استخوان وی تخريب شود. در مرحله آخر مغز استخوان سالم را گرم کرده و بوسيله يک سوزن و از طريق سياهرگ به بيمار تزريق می کنند تا جانشين مغز استخوان تخريب شده شود. پس از ورود بافت پيوندی به جريان خون، ياخته های پيوند زده شده به مغز استخوان هدايت شده و به توليد گويچه ‌های سفيد خون، گويچه‌ های قرمز خون و پلاکتهای جديد می پردازند. ابتلاء به عفونت و خونريزی، تهوع، استفراغ، خستگی، بی اشتهايی، زخمهای دهانی، ريزش مو و واکنشهای پوستی از جمله عوارض جانبی پيوند مغز استخوان و پيوند سلول های پايه (Stem cell) است. امروزه با کاربردهای جديد الگوهای درمان پيوند مغز استخوان و درمان بيولوژيکی يا ايمونولوژيک و داروهای جديد ضد سرطان و پيشرفت های علم ژنتيک و ساختار های ژن های انسانی اميدهای تازه ای برای غلبه بر اين بيماری بوجود آمده است.


 

نوشته شده توسط سید سعیدموسوي در سه شنبه نوزدهم مرداد 1389 ساعت 11:33 موضوع | لینک ثابت


انواع سرطان های رایج و روش های تشخیصی آنها

 

تست های غربالگری سرطان میتواند در تشخیص آن در مراحل اولیه و حتی قبل از شروع علایم بالینی کمک کننده باشد. انواع روش های تشخیصی سرطان ها عبارت است از:

معاینه فیزیکی، تست های آزمایشگاهی، انواع عکس برداری ها و تست های ژنتیکی که خود شامل انجام بیوپسی از بافت های درگیر سرطان،CT اسکن، MRI، سونوگرافی، ماموگرافی، کولونوسکوپی، آندوسکوپی، پاپ اسمیر، تست های کبدی، آزمایش شمارش سلول های خونی CBC و …

در ذیل به تعدادی از سرطان های رایج و روش های غربالگری و تشخیص آنها اشاره ای خواهیم داشت.

سرطان مثانه:

برحسب نوع سلول پوشاننده دیواره مثانه سرطان این ناحیه به ۳ دسته تقسیم میشود:

۱-Squamous Carcinoma

2-Transitional cell Carcinoma

3-Adenocarcinoma

تستهای غربالگری نیز شامل: آزمایش ادرار، مشاهده خون در ادرار (هماچوری) یکی از علایم اولیه و احتمالی سرطان مثانه است. البته %۹ تا %۱۸ افراد مبتلا به عفونتهای ادراری و هیپرپلازی خوش خیم پروستات هم در ادرارشان خون دیده میشود.

آزمایش بعدی سیتولوژی ادرار میباشد که سلول های دفع شده ناشی از رشد تمور را در ادرار از نظر پاتولوژیک بررسی میکند.

آزمایش NMP22 پروتئین، سیتوسکوپی مثانه.

سرطان سینه:

ماموگرافی،MRI ، بیوپسی، آزمایشات تومور مارکرهای خونی: CA-15-3،Her2 ، CEA

سرطان روده بزرگ و کولون:

سومین سرطان شایع در جهان بوده، درابتدا به شکل پولیپ (Polyp) در سطح دیواره روده مشاهده میشود، پولیپها خوش خیم هستند و برخی از آنها توانایی تبدیل شدن به سلول های سرطانی را دارند.

کولونوسکوپی، عکس برداری با اشعه X، بیوپسی روده، آزمایش بررسی وجود خون مخفی در مدفوع (FOBT)، تومور مارکرهای CA 19-9، CEA، سیگموئیدوسکوپی.

سرطان رحم و تخمدان:

در اثر افزایش نسبت هورمون استروژن به پروژسترون احتمال ابتلا به این سرطان وجود دارد.به دلیل عدم تعادل هورمونی دیواره رحم ضخیم میشود. عوامل زیر میتواند از دلایل این عدم توازن باشد:

چاقی، مصرف استروژن بدون استفاده همزمان پروژسترون، سندروم تخمدان پلی کیستیک، شروع قاعدگی قبل از ۱۲ سالگی و یائسگی قبل از ۵۵ سالگی، عدم بارداری و شیردهی

از علایم مهم آن خونریزی واژینال است.

موارد غربالگری و تشخیصی: اولتراسوند لگن،Hysteroscoopy ، پاپ اسمیر، بیوپسی، CBC،CA 19-9 ،CA -125

لوسمی و سرطان خون:

بیماری پیشرونده بدخیم اعضای خونساز بدن بوده که در اثر تکثیر و تکامل ناقص سلول های خون در مغز استخوان ایجاد میشود و انواع مختلفی دارد.

جهت تشخیص: CBC، بیوپسی مغز استخوان، بررسی کروموزومی،CT اسکن، MRI و معاینات بالینی به کار میروند.


 

نوشته شده توسط سید سعیدموسوي در سه شنبه نوزدهم مرداد 1389 ساعت 11:31 موضوع | لینک ثابت


سرطانی کشنده در خانم ها

سرطان تخمدان در چه سنینی شایع است؟
سرطان‌ های تخمدان به دو گروه تقسیم می‌ شوند:

* گروه اول: ۸۰ درصد سرطان‌ های تخمدان را تشکیل می ‌دهند. صحبت ما بیشتر در مورد این دسته از سرطان‌های تخمدان است که بعد از ۴۰سالگی شایع‌ اند و در سنین ۷۵ تا ۷۹ سالگی به حداکثر شیوع خود می ‌رسند، به طوری که با افزایش سن، بروز آن به شدت افزایش می ‌یابد. این گروه از سرطان‌ ها اکثرا در مراحل پیشرفته تشخیص داده می ‌شوند و به این ترتیب تشخیص زودرس (در مراحل اولیه) مهم است.

* گروه دوم: سرطان‌ های تخمدانی که از سلول‌ های جنینی منشا می ‌گیرند و ۲۰ درصد سرطان‌ های تخمدان را تشکیل می ‌دهند که بیشتر در دختران و زنان تا قبل از ۲۰ سالگی بروز می ‌کند. این گروه برعکس گروه اول، به دلیل بروز علائم حاد (بیشتر به صورت درد و تورم شکمی) در مراحل اولیه تشخیص داده می ‌شوند و بقای عمر در این گروه از سرطان‌ های تخمدان، زیاد است.

چه عواملی در ایجاد سرطان‌ تخمدان نقش دارند؟
وراثت و سابقه فامیلی در سرطان تخمدان تقریبا از مهم‌ ترین عوامل است. ۵ تا ۱۰درصد سرطان‌ های تخمدان در زنانی بروز می ‌کند که ناقل ژنتیک مرتبط با سرطان هستند و این گروه، جمعیت پرخطر سرطان تخمدان محسوب می‌ شوند.

فردی که دارای یک مورد سرطان تخمدان در بستگان درجه یک خود است، حدود ۲ تا ۴ برابر افراد عادی در معرض خطر ابتلا می باشد. به این ترتیب افرادی که سرطان تخمدان در خانواده ی آنها شایع است، باید در سنین ۲۵ تا ۳۵ سالگی، هر ۶ ماه یک بار تست غربالگری سرطان تخمدان به صورت معاینات زنانگی و لگن، سونوگرافی داخل واژن و … را انجام دهند.

آیا روشی برای پیشگیری از سرطان تخمدان در افراد پرخطر با سابقه خانوادگی وجود دارد؟
بله، مطالعات نشان داده است که مصرف قرص‌های ضد بارداری به مدت ۱۰ سال خطر ابتلا به سرطان تخمدان را در افراد با سابقه فامیلی کاهش می‌‌ دهند و همانند زنان بدون سابقه فامیلی مثبت می ‌کند.

به این ترتیب در صورت عدم تمایل به باروری در افراد با سابقه فامیلی مثبت توصیه می ‌شود که از قرص ‌های ضد بارداری استفاده کنند.

به طور کلی مصرف قرص‌ های ضد بارداری به دلیل جلوگیری از تخمک ‌گذاری و جلوگیری از آسیب تخمدان به عنوان یک روش پیشگیری از سرطان تخمدان می باشد.

روش دیگر پیشگیری از سرطان تخمدان در افراد با سابقه فامیلی(دو نفر از بستگان درجه یک او مبتلا به سرطان تخمدان باشند) آن است که با رسیدن به سن ۳۵ سال، تحت جراحی برداشتن تخمدان قرار گیرند تا از بروز این بیماری پیشگیری شود.

لازم به ذکر است که کمبود هورمون های تخمدان بعد از برداشتن آن، با مصرف جانشینی هورمون تامین خواهد شد و برداشتن تخمدان‌ ها منجر به پوکی استخوان و عوارض ناشی از آن نخواهد شد.

آیا عوامل دیگری در ایجاد سرطان تخمدان نقش دارند؟
بله، زنانی که در طبقه متوسط تا بالای جامعه در کشورهای صنعتی زندگی می‌ کنند، در معرض خطر بیشتری هستند. رژیم غذایی زنان و میزان چربی بالای آن در کشورهای صنعتی با کشورهای غیرصنعتی تفاوت اساسی دارد.

برخی مطالعات نشان می ‌دهد زنانی که شیر پرچرب می ‌نوشند، در مقایسه با زنانی که شیر کم چرب تر می ‌نوشند، بسیار بیشتر در معرض خطر ابتلا به سرطان تخمدان هستند.

آیا زایمان و تعداد آن در ایجاد و پیشگیری از سرطان تخمدان نقش دارد؟
بارداری و زایمان، خطر بروز سرطان تخمدان را کاهش می ‌دهد. با اولین بارداری این خطر ۴۰ درصد کاهش می‌ یابد و در هر یک از بارداری‌ های بعدی نیز ۱۴درصد کاهش خطر وجود دارد. در خانم‌هایی که ۶ بارداری یا بیشتر دارند، میزان خطر به کمتر از یک سوم کاهش می یابد.

بر اساس مطالعات مشاهده شده که زنان با سابقه نازایی (۱۵سال یا بیشتر) بیشتر در معرض خطر ابتلا به سرطان تخمدان هستند.

داروها در ایجاد سرطان تخمدان چه نقشی دارند؟
همان طور که گفته شد مصرف قرص ‌های ضد بارداری خطر سرطان تخمدان را ۴۰ درصد کاهش می‌ دهد. مطالعات دیگری نشان داده است، خطر سرطان تخمدان در زنانی که داروهای محرک تخمک ‌گذاری مصرف می کنند بیشتر است. البته تعداد موارد کم بوده است.

تشخیص زودرس سرطان تخمدان چگونه امکان ‌پذیر است؟
در حال حاضر بیش از ۷۵ درصد بیماران مبتلا به سرطان تخمدان در مرحله پیشرفته، بیماری شان تشخیص داده می‌ شود که در این زنان امید زنده ماندن، کم است. به ‌طوری که علی‌ رغم انجام جراحی‌ های وسیع و شیمی درمانی، ۱۵ تا ۲۰درصد بیماران می‌ توانند بقای عمر پنج ساله داشته باشند. در صورتی که اگر بیماری در مراحل اولیه تشخیص داده شود، قابل درمان است.

تشخیص زودرس سرطان تخمدان در مراحل اولیه، توسط موارد زیر امکان پذیر است:

* مراجعات ۶ ماه یک بار خانم ها به پزشک زنان برای معاینه

* مراجعه به پزشک متخصص زنان، در صورت مشاهده ی هر گونه علامت غیرطبیعی در لگن و شکم (به خصوص در سن بالای ۴۰ سال)

* شک کردن پزشک به وجود سرطان تخمدان، در صورت شنیدن شکایات احتمالی بیمار در انجام سونوگرافی داخل واژن

* نشانه‌های بیوشیمیایی در خون

نشانه‌ های بالینی سرطان تخمدان در مراحل اولیه، ناشی از رشد تومور در داخل لگن است که علائمی مانند سوء هاضمه، دردهای مبهم شکمی و سایر اختلالات خفیف گوارشی، تکرر ادرار و احساس فشار در لگن را ایجاد می ‌کند.

تشخیص اولیه این موارد، نیازمند شک پزشک به وجود بیماری، با شنیدن علائم گفته شده توسط بیمار است و پزشک در گفتگو با زنان ۴۰ تا ۶۰ ساله که علائم مبهم گوارشی و لگنی دارند، باید وجود تومورهای تخمدان را مد نظر قرار دهد.

علاوه بر این، آیا معاینات منظم در هر سال می ‌تواند باعث تشخیص زودرس سرطان تخمدان شود؟
اگر در معاینه لگن خانمی (به خصوص بالای ۴۰ سال) توده ای با قطر بیش از ۵ سانتی ‌متر در تخمدان دیده شود، احتمال سرطان تخمدان زیاد است.

وجود این توده‌ها در زنان جوان در سنین باروری، بیشتر علت هورمونی دارد و به دلیل اختلال در عملکرد تخمدان‌هاست که در۷۰ درصد موارد خود به خود برطرف می شود، یعنی سرطان تخمدان نیست. ولی با این همه، تداوم وجود این توده‌ها در تخمدان در طی ۶ تا ۸ هفته و وجود علائم خاص در سونوگرافی حتی در زنان جوان، بررسی وجود سرطان تخمدان را ایجاب می ‌کند.

با افزایش بعضی نشانه‌ های بیوشیمیایی در خون طی سرطان تخمدان، از جمله یک آنتی ژن به نام CA125 ، انقلابی در تشخیص زودرس سرطان تخمدان رخ داد، طوری که این نشانه ی بیوشیمیایی در بیش از ۸۰ درصد بیماران مبتلا به سرطان تخمدان افزایش می ‌یابد، اما متاسفانه این نشانه تنها در نیمی از بیماران در مراحل اولیه افزایش می ‌یابد و گذشته از آن در سایر سرطان‌ ها و بیماری‌ های خوش خیم دستگاه تناسلی و در یک درصد افراد کاملاً طبیعی نیز ممکن است افزایش یابد. به این ترتیب این نشانه بیوشیمیایی نمی تواند در تشخیص سرطان تخمدان کمک زیادی کند.

در خانم‌های یائسه، بررسی حجم و شکل تخمدان ها، شکل کیست‌ ها، وضعیت دیواره‌های کیست و محتویات درون کیست ‌ها توسط سونوگرافی، برای تشخیص زودرس سرطان تخمدان، دقیق تر است.

در خانم‌ها قبل از سن یائسگی، تکرار سونوگرافی به فاصله ۴ تا ۶ هفته و مشاهده ی تداوم وجود تغییرات در بررسی های مجدد، می تواند در تشخیص زودرس سرطان تخمدان در مراحل اولیه، کمک کند.


 

نوشته شده توسط سید سعیدموسوي در یکشنبه بیستم تیر 1389 ساعت 9:27 موضوع | لینک ثابت


با بررسي مولكول‌هاي موجود در دانه‌هاي انگور قرمز موسوم به «رسوراترول» مشخص شده است كه تركيب اين ماده خون مي‌تواند از تكثير بي‌رويه سلول‌هاي سرطاني در بدن جلوگيري كند.

 جام جم آنلاين: دكتر حيدرعلي تاج ميررياحي ، پژوهشگر دپارتمان شيمي -‌ بيولوژي دانشگاه كبك كانادا با بررسي مولكول‌هاي موجود در دانه‌هاي انگور قرمز موسوم به «رسوراترول» نشان داده است كه تركيب اين ماده خون مي‌تواند از تكثير بي‌رويه سلول‌هاي سرطاني در بدن جلوگيري كند.

به گزارش ايسنا، بنا بر اين مطالعه «رسوراترول» ماده‌اي طبيعي است كه از پوسته و هسته انگور جدا مي‌شود و به علت پيوند خاصي كه با DNAبرقرار مي‌كند و با بروز اثرات مهاري روي برخي بدخيمي‌ها، نقش موثري در پيشگيري از ابتلا به سرطان و نيز كاهش رشد توده‌هاي سرطاني دارد.

گفتني است، پيش از اين نتايج تحقيقات موسوم به مطالعات كپنهاگ كه در آن 24‌هزار و 500 نفر به مدت 12 سال از نظر غذايي مورد مراقبت قرار گرفتند، نقش «رسوراترول» در كاهش ريسك ابتلا به بيماري‌هاي قلبي و عروقي و تصلب شرايين در بيماراني كه دچار چربي خون هستند ، به اثبات رسيده بود و حتي دانشمندان احتمال مي‌دهند كه اين ماده شفابخش، حتي از آلزايمر، پاركينسون و ديابت نيز پيشگيري مي‌كند.


 

نوشته شده توسط سید سعیدموسوي در دوشنبه چهاردهم تیر 1389 ساعت 9:59 موضوع | لینک ثابت


توجه ويژه به مشاوره ژنتيك در دوره بارداري در سندرم‌هاي سرطان خانوادگي



خانم 33 ساله‌اي در دوران بارداري (6 ماهگي) G3P1Ab1 جهت مشاوره حين بارداري مراجعه نموده اند. اين خانم به دنبال ازدواج نوه عمو متولد شده بود كه پدر وي در سن 63 سالگي مبتلا به ديابت در اثر سكته قلبي فوت شده بود. وي داراي 1 خواهر، 3 برادر و مادري سالم بود. ساير بستگان درجه دو اين خانم (عمه – عمو – خاله – دايي) بدون مشكل طبي خاصي بودند.
ايشان به دنبال ازدواج با يك فرد غيرفاميل داراي يك فرزند پسر (4 ساله) و يك مورد سقط بود. همسر ايشان 36 ساله، داراي ضايعة استخواني خوش‌خيم در انگشت دوم پاي راست و با درد و سيانوز در سن 33 سالگي بوده كه به دنبال تبي 2 ماهه تظاهر يافته بود. در اسكن استخوان ضايعه‌اي خفيف گزارش شد و در 2 سال اخير نيز پيشرفتي نداشته است.
خواهر همسر اين خانم در 23 سالگي با تشخيص سرطان استخوان فمور و متاستاز به ريه فوت شده بود. ساير خواهران و برادران همسر سالم و بدون مشكل بودند. يك عمه همسر بدليل سرطان ريه تشخيص داده شده در 41 سالگي، در سن 45 سالگي فوت مي‌نمايد. عمه ديگر (50 ساله) و خاله (45 ساله) همسر سابقه ماستكتومي يكطرفه با پيش آگهي خوب داشته بوده‌اند. شجره‌نامه كامل اين خانواده در شكل 1 آمده است.
در پيگيري حاملگي اخير ايشان، با تـوجه به سونوگرافي دوران بارداري و با عنايت به مؤنث بودن جنين با توجه به احتمال خطر 50% بيماري سرطان جنين يك متخصص زنان و يك متخصـص اطفال توصيه جدي به ختم حاملگي نموده بودند و اين مادر جهـت مشـاوره ژنتيك براي ختم حاملگي به اينجانب مراجعه نمود.
به نظر مي‌رسد همكاران متخصص زنان و اطفال با توجه به سابقه فاميلي، به يك نوع بيماري وابسته به جنس غالب فكر مي‌‌كرده‌اند و لذا احتمال سرطان در اين كودك را 50% تخمين زده بوده‌‌اند اما براساس اطلاعات موجود هيچ نوع سرطان خانوادگي وابسته به جنس غالب تاكنون گزارش نشده است. از سوي ديگر تشخيص سرطان همسر اين خانم هرگز قطعي نشده است. از پاتولوژي ضايعه توموري خواهر همسر نيز اطلاع دقيقي در دست نيست. نوع ضايعه عمه و خاله همسر نيز قطعي نشده است. با توجه به پيگيري‌هاي به عمل آمده، اطلاعات متخصص زنان و اطفال راهنمايي كننده خانم نيز بيش از موارد ذكر شده نبود. به خانواده توصيه شد هرگز به ختم حاملگي فكر نكرده و با آرامش خاطر به حاملگي ادامه دهند، چرا كه:
1. جنين در شش ماهگي حاملگي بسر مي‌برد و ولوج روح قطعي بود و در اين سن امكان سقط جنين شرعي و قانوني وجود نداشت.
2. هيچ‌يك از انواع سندرم‌هاي مستعد كننده سرطان ارثي در اين خانواده قطعيت نيافته بود.
3. سرطانها هرچند در سنين پايين در خانم‌هاي دو نسل اتفاق افتاده بود؛ ولي نوع آنها تشابهي نداشت و در ارگان‌هاي زوج يكطرفه و به نفع احتمال تشخيص سندرم سرطان خانوادگي نبود.
4. ضايعات پستاني نيز يكطرفه بوده و در چند سال اخير پيشرفت نكرده است.
5. ضايعه استخواني همسر از لحاظ پاتولوژيك قطعي نشده و پيشرفت‌ جدي نيز نكرده بود.
6. در صورتي كه تمام موارد فوق نيز قطعي مي‌بود، صرف وجود سندرم سرطان خانوادگي، انديكاسيوني براي سقط جنين آنهم با احتمال سرطان به ميزان 50% نمي‌باشد. در ضمن در سابقه خانوادگي، ذكري از سرطانهاي دوران طفوليت نظير ويلمز تومور، نروبلاستوما، لوسمي و رتينوبلاستوما ذكر نشده بود.
مشاوره ژنتيك حين بارداري با توجه به شرايط روحي و جسمي مادر از ظرافت‌هاي خاص خود برخوردار است. از نكات اصلي اخلاقي در مشاوره ژنتيك، برخورد غيرمستقيم و غيرقضاوت‌مندانه مي‌باشد (1). براساس قوانين شرعي، امكان سقط جنين و ختم حاملگي پس از ولوج روح (بعد از 16 هفتگي) حتي در صورت تشخيص قطعي بيماري جدي جنين، مشكل مي‌باشد.
سندرم‌هاي سرطان خانوادگي 10- 5% انواع سرطانها را تشكيل مي‌دهند و نحوه وراثت آنها به صورت اتوزومال غالب مي‌باشد و لذا هر دو جنس بطور يكسان در معرض بيماري قرار مي‌گيرند. براساس اطلاعات نگارنده، تاكنون مقاله‌اي به تشخيص قبل از تولد(PND) سرطان‌هاي خانوادگي و انديكاسيون سقط درماني آنها حتي در جوامع غيراسلامي نپرداخته است. در جستجوي بانك اطلاعاتي Medline با استفاده از فرازهايFamilial Cancer Syndromes""و"Prenatal diagnosis" فقط يك مقاله (2) بدست آمد كه در خصوص سندرم Li-Fraumeni بود كه تشخيص آن نيز در اين خانواده منتفي است. توجه به نكات فوق‌الذكر در اينگونه موارد براي همكاران و دست‌اندركاران ضروري به نظر مي‌رسد. معيارهاي تشخيص قبل از تولد كه انديكاسيون آن در 8-7% بارداريها وجود دارد به شرح ذيل مي‌باشند (3):
الف) بيماري به حدي جدي باشد كه ضرورت ختم حاملگي را داشته باشد.
ب) درماني براي بيماري مترتب نباشد.
ج) ختم حاملگي از نظر زوجين قابل قبول باشد.
د) تست تشخيص قبل از تولد دقيق در دسترس باشد.
هـ) خطر ژنتيكي جدي براي بارداري‌ وجود داشته باشد.

منابع

 

1.       Mueller R.F., Young I.D. Emery’s Elements of Medical Genetics. 2001.11th Edition. Edinburgh: Churchil Li-vingston. pp:202.

2.       Avigad S., Peleg D., Barel D., Benyaminy H., Ben-Baruch N., Taub E., Shohat M., Goshen Y., Cohen I.J., Yaniv I., Zaizov R. Prenatal diagnosis in Li-Fraumeni syndrome. J Pediatr Hematol Oncol.2004;26(9):541-5.

3.       Harper P.S. Practical Genetic Counselling.1998. 5th Edition. Oxford: Butterworth Heiemann. pp:104.


 

نوشته شده توسط سید سعیدموسوي در شنبه دوازدهم تیر 1389 ساعت 12:43 موضوع | لینک ثابت


سلولهاي سرطاني از چه موادي تغذيه مي شوند؟

سلولهاي سرطاني از چه موادي تغذيه مي شوند؟

 

 

-  قند تغذيه کننده سرطان است. با قطع مصرف قند يک عامل مهم تامين غذا براي سلولهاي سرطاني قطع مي شود .

جانشين هاي قند نظير NutraSweet ، Equal ، Spoonful و غيره با Aspartame ساخته مي شود و زيان آوراست. يک جانشين طبيعي بهتر عسل مانوکا يا ملاس ناشي از قند سازي است ليکن مقدار مصرف آن بايد بسيار اندک باشد. نمک سفره داراي افزودني شيميايي است که رنگ آنرا سفيد کند.. جانشين بهتر نمک سفره نمک حاصل از آب دريا و يا Brag's aminos است.

 

 

2-  شير باعث مي شود که بدن بخصوص در سيستم گوارش (معده و روده ها ) مخاط درست کند. سرطان ا ز مخاط تغذيه مي کند . با قطع مصرف شير و جانشين کردن آن با شير سويا سلولهاي سرطاني در برابر بي تغذيگي قرار مي گيرند.

 

 

3-  سلولهاي سرطاني در محيط اسيدي مقاوم و پايدار مي شوند... رژيم مبتني بر گوشت قرمز اسيدي مي شود و بهترين آنست که ماهي خورده شود و بجاي مصرف گوشت گاو و خوک مقدارکمي گوشت جوجه مرجح است.. گوشت قرمز همچنين محتوي آنتي بيوتيک هاي دامي ، هرمون هاي رشد و انگل است که تماما بخصوص براي اشخاص مبتلا به سرطان آسيب رسان است .

 

 

4-  رژيم با 80% سبزيجات تازه و آب ميوه و بنشن ، دانه هاي نباتي ، آجيل ها و مقداري ميوه بدن را در محيط قليايي قرار مي دهد. ازغذاهاي پخته شده شامل بنشن ،حدود 20% مي تواند به بدن برسد. آنزيم هاي زنده در آب سبزيجات تازه به آساني جذب مي شود و ظرف 15 دقيقه به سطوح سلولي مي رسد تا سلولهاي سالم را رشد کافي دهد و تقويت کند. براي بدست آوردن آنزيم هاي زنده بمنظور ساختن سلول هاي سالم کوشش کنيد آب سبزيجات تازه ( بسياري از سبزيجات از جمله جوانه لوبيا ) مصرف کنيد و دو تا سه مرتبه در روز مقداري سبزيجات خام بخوريد. آنزيم ها در حرارت 104 درجه فارنهايت (يا 40 درجه سانتيگراد) ازبين مي روند.

 

 

5-  از خوردن قهوه ، چاي وشکلات که داراي کافئين زياد است پرهيز کنيد. چاي سبز جانشيني بهتر و داراي خواص ضد سرطان است. بهترين نوشيدني آب است. براي جلوگيري از ورود توکسين هاي معروف(مواد سمي ) و فلزات سنگين در آبهاي لوله کشي به بدن ، مصرف آب تصفيه شده يا فيلتر شده مناسب است . از خوردن آبهاي تقطير شده پرهيز کنيد.

 

 

6-  هضم پروتئين گوشت قرمز سخت است و نياز به مقدار زيادي آنزيم گوارشي دارد. گوشت هضم نشده که در روده ها باقي بماند فاسد مي شود و مسموميت ايجاد مي کند.

 

 

7-  ديواره هاي سلول سرطاني داراي پوشش پروتئين خشن است. با صرفنظر کردن از خوردن گوشت يا کمتر خوردن آن آنزيم بيشتري براي حمله به ديواره هاي پروتئيني سلول سرطان آزاد مي شود و به بدن امکان مي دهد سلول هاي سرطاني را از بين ببرد..

 

 

8-  بعضي مکمل ها : IP6, Flor-ssence, Essiac, anti-oxidants, vitamins, minerals, EFAs etc.)) سيستم ايمني را بهبود مي بخشند تا سلولهاي مبارزه کننده و کشنده خود بدن را براي از بين بردن سلول سرطاني تقويت کنند. مکمل هاي ديگرنظير ويتامين اي (E) توان برنامه ريزي کشتن سلول يعني روش معمولي خلاصي يافتن از سلول هاي آسيب ديده ، غير ضروري و غير لازم بدن را دارند .

 

 

9-  سرطان بيماري جسم و روح و روان است. داشتن روحيه مثبت و پيکار جو به شخص مبارزه کننده با سرطان کمک مي کند که به بقاي خود ادامه دهد. خشم و عدم بخشش و تند خويي بدن را در برابر محيط پر تنش وترشرويي قرار مي دهد. بياموزيد که روحيه اي توام با عشق و بخشندگي داشته باشيد. بياموزيد که همواره حالت آرامش و دلي آرام داشته باشيد و از زندگي لذت ببريد.

 

 

10-  سلول هاي سرطاني در محيط حاوي اکسيژن توان ماندن ندارند. ورزش

روزانه وتنفس عميق باعث مي شود که اکسيژن به لايه هاي سلولي برسد . اکسيژن درماني روش ديگرِي براي از بين بردن سلول هاي سرطاني است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

نوشته شده توسط سید سعیدموسوي در سه شنبه هشتم تیر 1389 ساعت 10:23 موضوع | لینک ثابت


سرطان پستان

مركز تحقيقات سرطان انستيتو كانسر

سرطان پستان يكي از مهمترين وشايع‏ترين بيماري‏ها در زنان است و دانستن اطلاعات اساسي در اين زمينه براي هر زني اگرچه دچار اين بيماري نيز نباشد به دليل شايع بودن و مهم‏بودن بيماري لازم است. قابل ذكر است كه بيشتر توده‏هاي پستان سرطاني نيستند و درمان سرطان پستان هميشه به برداشتن پستان منتهي نمي‏شود و در مراحل اوليه بيماري با درمان‏هاي جديد شانس بهبودي واقعي وجود دارد. سرطان پستان شايع‏ترين علت مرگ زنان در محدوده سني 35تا55 سالگي را تشكيل مي‏دهد. در هر سال يك تا دو مورد سرطان پستان در هر1000 زن به طور جديد تشخيص داده مي‏شود.
 نسج پستان در مجاورت عضلات اطراف پستان قرار دارد شناخت سيستم لنفاوي پستان از لحاظ تشخيصي و درماني حائز اهميت مي‏باشد. تومورهاي پستان مي‏توانند از طريق سيستم لنفاوي گسترش يافته و به تمام بدن راه يابند و درحقيقت سيستم لنفاوي
راهي براي ارتباط لنف با عروق مي‏باشد خون‏رساني به قسمت‏هاي داخلي و مركزي پستان توسط شاخه‏هاي شرياني انجام مي‏شود پستان داراي سيستم عصب دهي نيز مي‏باشد.
علائم بيماري‏هاي پستان:
شايع‏ترين علامت و شكايت‏هاي بيماري پستان كه يك زن را به مشاوره پزشكي ارجاع مي‏دهد احساس توده درپستان، ترشح با خونريزي ازنوك پستان و درد پستان مي‏باشد و در صورت مشاهده اين علائم وتغييرات بايد به پزشك مراجعه نمود اگر چه خيلي از
اين موارد سرطاني نخواهد بود.
علائمي كه ممكن است درسرطان پستان ظاهرشوند:
•توده در پستان( شايع‏ترين علامت)
•تغيير در اندازه يا شكل پستان
•به داخل كشيده شدن يا برگشتن نوك پستان‏ها
•قرمزي وجوش در اطراف نوك پستان
•خون‏ريزي يا ترشح از نوك پستان
•كشيده شدن پوست پستان
•تورم و احساس توده در زير بغل
•وريدهايي واضح روي پستان
•زخم پوست پستان
•علائم تومورهاي ثانوي در جاهاي ديگر
•تورم بازو
•درد
شايع‏ترين مسائل پستاني در زنان ، بيماري‏هاي خوش خيم پستان مي باشد:
طبقه‏بندي بيماري‏هاي خوش‏خيم پستان:
1-آنومالي‏هاي تكامل طبيعي و برگشت آنها
2- درد، پستانهاي توده‏اي
3- توده خوش‏خيم غدد شيري
4- پستان (فيبروآدنوم)
5- كيست‏ها
6- اكتازي داكت ( ترشح مايع زرد و چسبناك)
7- هايپرپلازي اين تليال (رشد زياد سلول‏هاي پستان)
8- تومورهاي خوش‏خيم ديگر
9- ليپوم (تومور چربي)
10- پاپيلوم داكت ( ترشح مايع زردوخون)
11- التهاب‏ها وعفونت‏ها
12- تومورها
13- اوريون
14- شيردهي
15- كالاكتوسل (نوعي كيست در بارداري)
16- نكروز چربي
17- بيماري‏هاي مادرزادي
18- نوك پستان‏هاي فرورفته
19- پستان‏هاي اضافي، نوك‏هاي اضافي پستان
20 – بيماري‏هاي غيرپستاني
21- مشكلات پوستي وكيست‏هاي سباسه
22- بيماري‏ها واختلالات قفسه سينه
علت وعوامل ايجاد:
تحقيق در زمينه علل سرطان پستان مهم مي‏باشد زيرا با يافتن آنها هم درمان و هم پيشگيري ممكن مي‏گردد كه منجر به شناسايي زنان در معرض خطر و استراتژي‏هاي پيشگيري وغربالگري براي كشف زودرس بيماري مي‏گردد و نتايج بدست آمده قادر است
تغيير در فاكتوري‏هاي محيطي كه مسئول ايجاد بيماري شناخته شده‏اند بدهد و تحولي در نوع زندگي زنان ايجاد شود كه كاهش ريسك ابتلا به بيماري را در آنان باعث ميشود.
فاكتورهاي خطر:
1- سابقه سرطان پستان در سمت مقابل
2- سابقه خانوادگي سرطان پستان (بستگان درجه يك)
3- نولي پاريته (نداشتن زايمان)
4- يائسگي بعد از 55 سالگي
5- بالا بودن سن (سن بالاتر از 35 سال)
6- اختلاف جغرافيايي ( جهان غرب)
7- اثرات هورموني
8- سرطان‏هاي ديگر
9- رژيم غذايي ( چربي و گوشت)
10- چاقي
11- الكل
12- بيماريهاي خوش‏خيم پستان
13- ويروس‏ها
14- تابش اشعه يونيزان
15- نوع بافت پستاني
16- شخصيت ( مضطرب)
17- مصرف استروژن ( داروهاي استروژني)
18- منارك زودرس ( شروع قاعدگي زودتر از موعد)
19- اولين حاملگي بعد از 25 سالگي
 
كشف اوليه و زودرس سرطان پستان:
توموري كه باسايز كوچك تشخيص داده مي‏شود بيشتر قابل درمان است و شانس بقاي عمر را بالا مي‏برد. زنان بايد هرگونه علائم جديد كه در پستانهايشان مشاهده مي‏كنند در اسرع وقت به پزشك گزارش نمايند.
پيشگيري:
به استفاده از معيارهايي كه بتوان فاكتورهاي خطر شناخته شده در توسعه و پيشرفت يك بيماري را تغيير داد پيشگيري اوليه اطلاق مي‏گردد. يك شيوه برتر، سعي در پيشگيري از تكامل بيماري است كه پيشگيري ثانويه ناميده مي‏شود. پيشگيري ثانويه
در مورد سرطان پستان عبارت است از غربالگري پستان به منظور كشف و درمان سرطان در اسرع وقت تا خطر انتشار بيماري و مرگ را كاهش دهد.

غربالگري :
غربالگري به اين معني است كه درجمعيت زنان سالم، حتي قبل از آن كه هرنوع علائمي درپستان تظاهر كند بتوان با انجام آزمايشات و معاينه، تغييرات غير طبيعي را كشف نمود و تصميمات لازم را جهت درمان بكار گرفت. روش‏هاي غربالگري
عبارتند از :
1-ماموگرافي سالانه درزنان 40 ساله ومسن‏تر
2-معاينه پستان‏ها توسط زنان به صورت ماهيانه ازسن 20سالگي (بهترين زمان معاينه پس از قاعدگي و پيش از تخمك‏گذاري است يعني بين پاك شدن  از خونريزي تا14 روز مانده به قاعدگي بعد)
3-معاينه باليني پستان توسط پزشك در زنان 20 تا40 ساله، هرسه سال و در زنان مسن‏تر از 40 سال ، هرسال
انواع روش‏هاي درمان:
درمان‏هاي متفاوتي براي سرطان پستان وجود دارد:
- جراحي
- پرتو درماني
- درمان كمكي (هورمون درماني- شيمي درماني)
1- جراحي:
•جراحي محافظتي پستان:
درمان قطعي پس از صحبت كردن بيمار با پزشك و در نظر گرفتن يك سري از فاكتورها مثل اندازه توده نسبت به اندازة پستان، محل تومور، مرحله و درجة تومور و تمايل بيمار در پذيرفتن درمانهاي اضافي به همراه جراحي مشخص مي‏گردد.
اغلب تومورهاي كوچك كه طي برداشتن قسمتي از بافت پستان خارج مي‏شوند اثر قابل توجهي روي ظاهر پستان نمي‏گذارند و جاي برش پوستي بر پوست جزئي خواهد بود اما در مورد تومورهاي بزرگ بخصوص اگر يك قسمت كامل پستان، برداشته شود
ممكن است از دست دادن واضح بافت پستان نمايان شود.
برداشتن پستان (ماستكتومي):
ماستكتومي به خارج كردن كامل بافت پستان كه در برگيرندة پوست روي پستان همراه با نوك پستان و آرئول (هالة اطراف پستان) نيز مي‏باشد، اطلاق مي‏گردد.
   تنها در ماستكتومي زير پوستي مي‏باشد كه پوست پستان بدون عيب و به صورت دست نخورده روي پستان در حالي كه بافت پستان خارج مي‏شود مي‏ماند.
1-ماستكتومي ساده يا كامل: اين عمل شامل برداشتن تمام نسج پستان كه به طرف زير بازو كشيده مي‏شود و نوك پستان و هاله و پوست اطراف آن مي‏باشد.
2-ماستكتومي نسبتاً وسيع: علاوه بر بافت هاي پستان كه در جريان ماستكتومي ساده برداشته مي‏شوند يكي از عضلات جدار قفسة سينه و قسمت‏هاي كوچك و بزرگ عضلاتي كه از زير بغل مي‏گذرند و از دنده‏ها به سمت لبة شانه كشيده مي‏شوند،
برداشته مي‏شوند.
3-ماستكتومي كاملاً وسيع: علاوه بر ماستكتومي نسبتاً وسيع غدد لنفاوي نيز برداشته مي‏شود.

•برداشتن غدد لنفاوي:
در حال حاضر عقيده بر اين است كه درگيري غدد لنفاوي (يعني درنمونه برداري از غدد سلول سرطاني مشاهده شود) علامتي بر گسترش بيماري در سراسر بدن مي باشد. برداشتن جراحي ممكن است كه براي بهبود علائم و تسكين آن مفيد باشد اما
الزاماً اثري در جهت افزايش بهبودي و درمان ندارد.
2-اشعه درماني (پرتو درماني)
پرتو درماني يا درمان تشعشي اغلب پس از جراحي براي سرطان پستان جهت از بين بردن موضعي سلول‏هاي سرطاني بكار مي‏رود كه طي آن اشعه به ناحيه اي از پستان تابيده مي‏شود و باعث كاهش خطر عود مي‏شود.
3-درمان كمكي
هدف از اين درمان انهدام سلول‏هاي سرطاني است كه از پستان خارج و در نقاط ديگر بدن انتشار يافته‏اند و هدف از درمان كاهش خطر رشد ثانويه در ساير نقاط بدن مي‏باشد كه به دو روش صورت مي‏گيرد.
•هورمون درماني
•شيمي درماني
شيمي درماني: از داروهاي ضد سرطان شيمي درماني به منظور پيدا كردن و از بين بردن سلول‏هاي سرطاني در سرتاسر بدن استفاده مي شود. اين داروها اغلب پس از جراحي سرطان در افراد پرخطر كه احتمال انتشار سلول‏هاي سرطاني به خارج
از پستان قبل و بعد از تشخيص تومور مي‏رود به كار برده مي‏شود. درمان بيشتر در زنان قبل از يائسگي به كار مي‏رود بخصوص كساني‏كه تومور مهاجم و يا غدد گرفتار در زير بغل دارند.
4- تخريب تخمدان‏ها:
تخريب تخمدانها باعث افزايش بقاي عمر در 30% موارد و كاهش عود بيماري در 35% موارد مي‏شود.
روش‏هاي درمان سرطان پستان منتشر شده (متاستاتيك)
مواردي كه هورمون درماني به كار مي‏رود:
1-بيماري مثبت از لحاظ گيرنده استروژن
2-متاستاز به غدد لنفاوي، پوست، استخوان
3-بيش از 2 سال از پايان درمان كمكي گذشته باشد.
4-پيشرفت بيماري بعد از مصرف داروهاي رده اول و دوم شيمي درماني
انهدام تخمدان در زنان قبل از يائسگي با تاموكسيفن و در زنان يائسه با داروهاي ديگر شيمي درماني انجام مي‏شود.

اثرات جانبي روش هاي درمان:
•اثرات جانبي جراحي‏هاي سرطان پوستان:
 معمولاً متعاقب جراحي مشكلات و عوارضي دراطراف ناحية برش جراحي شامل كوفتگي، عفونت زخم، تورم و عدم بهبود سريع اسكار مشاهده مي‏شود. اگر بيمار حوالي زمان جراحي تحت شيمي درماني قرار بگيرد معمولاً عفونت زخم تا چندين هفته
به طول مي‏كشد.
در تمام اشكال ماستكتومي درجاتي از ضعف حركات شانه وجود دارد كه پس از عمل جراحي با ورزش بهبود مي‏يابد. تورم بازو در اثر تجمع مايع لنف جائي كه غدد لنفاوي و عروق لنفاوي برداشته مي شوند با دچار ضايعه مي شوند مي‏تواند درد زيادي
ايجاد كند و نياز به درمان دارد (اين موارد كمتر شايع هستند). گاهي اوقات اختلالاتي در اعصاب دو عضله زير بازو در جريان جراحي وسيع ايجاد مي‏شود كه منجر به عدم تعادل و پرش شانه مي‏شود.(اين موارد نادر است)
 
• اثرات جانبي پرتو درماني:
1-نياز به مراجعات منظم و مكرر به بيمارستان خسارتي براي بيمار محسوب مي‏شود و ناراحتي كه متعاقب اين روند حاصل مي‏شود منجر به خستگي مفرط بيمار مي‏گردد.
2-احساس بيماري و حالت تهوع
3-حساسيت پوستي
4-تيرگي پوست و خارش وسوزش
5- سرفه‏هاي خشك و تنگي نفس
پيشگيري از اين عارضه: اغلب ايده خوبيست  كه براي اين بيماران پس از برگشت از بيمارستان استراحتي ترتيب داده شود تا حتي‏الامكان از حالت دستپاچگي و خستگي آنها ممانعت به عمل آيد.
اثرات جانبي شيمي درماني:
ممكن است بعضي از داروها به سلول‏هاي سالم بدن نيز صدمه بزنند پس بايد. پس از هر دوره درمان فرصتي جهت بازگشت به حالت طبيعي به شخص داده شود كه معمولاً اين زمان در نظرگرفته ميشود.
يك آزمايش خون قبل از هر دوره درمان جهت كنترل سطوح سلولهاي سفيد خون انجام مي شود، تا مقاومت بدن در مقابل عفونت تعيين شود و تحت تاثير آن قرار نگرفته باشد.
عوارض جانبي ديگر: خستگي ،تهوع، ريزش موي سر، زخم‏هاي دهاني ،بي‏اشتهايي، اسهال و با تركيبي از اينها، توقف قاعدگي ، نازايي
پيشگيري: شستشوي دهان، ضد استفراغ ، كلاه گيس
درمان شيمي درماني باعث 28% كاهش عود و16% كاهش ميزان مرگ ساليانه مي‏شود.


 

نوشته شده توسط سید سعیدموسوي در یکشنبه سی ام خرداد 1389 ساعت 10:30 موضوع | لینک ثابت


نقش تلومراز و مهار کنندههای تلومراز درسرطان

ROLE OF TELOMERASE IN CANCER AND TELOMERASE

INHIBITORS

The University of Alabama

Department of Chemistry

Graduate Student Seminar Series

نقش تلومراز و مهار کنندههای تلومرازدرسرطان

ترجمه : سیدسعیدموسوی

مقدمه :

سرطان وداروهای ضد سرطان

سرطان بیماری هست که باعث رشد بدخیم و تقسیم غیر قابل کنترل وغیر طبیعی سلول می شود . همچنین واژه ای غیر از سرطان نیز می شود برای این بیماری تعریف کردبنام ((Neoplasm)) . که معمولا بجای سرطان استفاده می شود .

نئوپلاسم یا همان سرطان دوگونه هستند : خوشخیم که فقط باعث رشد موضعی سلول می شود .و بدخیم که باعث نقص در متاستاز هم می شود .

 فرق بین سلولهای سرطانی از سلولهای سالم در موارد زیر می باشد .

درسلولهای سرطانی : تکثیر آنها غیر قابل کنترل می باشد و عملکرد طبیعی  خود را ازدست می دهند ودرسوخت وساز آنها نقص ایجاد می شود .

سرطانها در سلولهایی که درژن آنها تغییراتی ایجاد شد نیز بوجود میاید مثلا وقتی که ژنهای سرکوب کننده تومور غیر فعال شوند که این باعث فعال شدن پروتو انکوژنها ی درون انکوژن می شود و باعث می شود تا سلولها سرطانی شوند .

اکثر داروهای ضدسرطان  از تکثیر سلولی جلوگیری می کنند . همچنین این داروها می توانند عوارضی را داشته باشند که از آن جمله می توان به موارد زیر اشاره کرد :

تحلیل مغز استخوان بوسیله کاهش تولید لکوسیتها می شود ودرنتیجه ایمنی بدن کاهش می یابد . باعث می شود تا زخمها دیر التیام یابند . باعث تحلیل رشد درکودکان می شود باعث نازایی می شود ازدست دادن مو آسیب به سلولهای گوارشی وکلیه ودرنهایت مرگ می تواند از عوارض استفاده از این داروها باشد .

تلومرها وتلومراز

تلومرشامل مجموعه ای از پروتئینهای DNA سلولی می باشند که بعنوان پوششی انتهای کروموزوم را می پوشاند . تلومر متشکل از توالی تکراری اولیگونوکلئوتیدی بصورت 5-TTAGGG-3 درکروموزوم انسانی می باشد . این توالی بطورمتوسط 1000تا 2000 واحد درهرسلول سوماتیک انسانی وجوددارد درواقع اینها 6000 تا 12000 جفت باز از DNA تلومری را می سازند . این تلومرهای دورشته ای تقریبا دست نخورده باقی می مانند . عملکرد اصلی تلومرها محافظت از انتهای DNA دورشته ای درمقابل شکسته شدن می باشد همچنین از انتهای کروموزم های خطی هم محافظت می کند . تلومرها بعنوان یک ساعت زیستی برای تنظیم تکثیرسلولی نیز استفاده می شوند .

طول وپایداری تلومرها بوسیله 3 پروتئین متصل به DNA به نامهای TRF1,TRF2,POT1 انجام می گیرد  .

TRF1  طول تلومر را کنترل می کند که اینکار را بواسطه مهار طویل سازی DNA تلومریک انجام می دهد . تعداد پروتئین TRF1 حاظر در انتهای کروموزم به طول تلومربستگی دارد .

TRF2  این پروتئین به پایداری انتهای کروموزوم کمک می کند که این کار را بوسیله ممانعت از به هم چسبیدن دوانتهای کروموزم انجام می دهد.

POT1 هم به TRF2  درپایداری کرموزوم کمک می کند .

تلومراز یک آنزیم RNAوابسته به DNA پلیمراز می باشد یا یک ترانسکریپتاز معکوس ویژه ای می باشد که قالب RNA  را برای ساخت DNA حمل می کند .بنابراین تلومراز یک ریبونکلئوپروتئین می باشد که به طویل سازی تلومر درسلولهایی که فعالیت می کنند کمک می کند . این آنزیم درطول رشد جنین بیان می شود واز تمایز بافتها جلوگیری می کند و درسلولهای سماتیک وجودندارد . هرچند تلومراز درحدود 85 درصد از سلولهای تومور انسانی بیان می شود . تلومراز از زیر واحدهای RNA تشکیل شده است (TR,HTR درانسان ) که باعث افزایش قالب تلومری می شود . این دارای یک قسمت پروتئینی می باشد (ترانس کریپتاز معکوس (TERT) درانسانها) که سنتز تلومراز را کاتالیز می کند وفاکتورهای پروتئینی فرعی را اضافه می کند .

HTR متشکل از الگویی می باشد که مکمل تلومراز می باشد وتوالی آن 5-CUAACCCUAAC-3 .

HTR به انتهای DNA  باند می شود که به همراه HTERT دنباله دی اکسی نوکلئوتید رادرانتهای 3 تکرار تلومریک کاتالیز می نماید . سپس الگوی RNA به انتهای 3 تازه سنتز شده ترجمه می شود .

به نظر می رسد بیان ژن HTERT مراحل فعالیت تلومراز رامحدود می کند . MRNA ، HTERT تنها درسلول هایی که بصورت مداوم تلومردارند(تلومر مثبت) بیان  می شود ودرسلولاهی که وداوم تلومر ندارند(تلومرمنفی) بیان نمی شودواین تفاوت بین سلولهای تلومر مثبت با سلولهای تلومر منفی می باشد.

تکثیر سلولهای سرطانی وسلوهای سالم :

اکثر سلول های سماتیک انسان  بطور متوسط بعد از 60-70 با تقسیم دچار پیری می شوند. (پیری سلولی فرایندی است که سلول های نرمال توانایی تقسیم راازدست می دهند )واین محدودیت تقسیم سلولی را محدودیت Hayflich می نامند .

سلولهای نرمال بوسیله همانند سازی DNA به دو سلول دختر تقسیم می شوند که هرکدام از آنها می توانند رشته دیگر را سنتز کرده وهمانند سلولهای والد خود شودند .

همانند سازی در  DNA پیشرو ساده وکامل می باشد . اما در رشته تاخیری همانند سازی با ساخت قطعات اوکازاکی همراه می باشد که از سمت 5 به سمت 3 می باشد . درنتیجه این همانند سازی ، ناکامل می باشد وبنابراین درکروموزوم شاهد بینهایت انتهای رشته تاخیری آزاد می باشیم که این باعث از دست رفتن ژن می شود که این برنامه همانند سازی انتهایی نامیده می شود .

همه کروموزومهای انسانی درانتهای کروموزوم خود حاوی تلومر می باشند . تلومرها شامل DNA  می باشند که برای عملکرد سلولهای نرمال ضروری نیست . فقط تلومر باعث می شود تا سلولها ژنهای ضروری خود را ازدست ندهند . وقتی که طول تلومر کوتاه شد سلولها درمرحله M1 باقی مانده و پیری سلولی صورت می گیرد . واما اگر سلولها با وجود طول کوتاه تلومر از مرحله پیری بگذرند و به تمایز ادامه دهند درادامه سلول وارد به یک نقطه بحرانی بنام M2 می رسند. اگر سلولها بواسطه موتاسیون  از مراحل M1 ,M2 گذشتند این سلولها خاصیت نامیرایی پیدا می کنند که معمولا اینها به یک تلومر غیر فعال نیاز دارند تا طول آن تغییر نکرده وثابت باقی بماند .

ساختار تلومراز:

ساختار TER:

اندازه وساختار TR دربین گونه های مختلف متفاوت می باشد .  اما ساختار مرکز ی تقریبا یکسانی دارند. این مطلب نشاندهنده آن است که مکانیسم همانند سازی دربین ارگانیسمهاعمومیت دارد . ساختار اصلی TR شامل یک رشته پیوند شده با عناصر مختلف می باشد(TBE) وچندین جایگاه باند برای TERT دارد .

TBE فرایند تکرار درناحیه تلومر را تنظیم می کند . برروی موتاسیون RNA آنزیمی مخمرها  مطالعاتی صورت گرفته است . که ساختار RNA مرکزی آن شبیه به مژه داران ومهره داران می باشد . ساختار تریپل هلیکسی نیز برای آن پیشنهاد شده است  که دارای یک حلقه می باشد که بوسیله پیوند هیدروژنی –هاگستین به شکاف اصلی درنزدیکی پیوند واتسن –کریکی U-A درساقه 2 باند شده است .این نظریه بوسیله آزمایشات NMR در تلومرهای انسان وآنالیز عملکرد RNA تایید شده است.

مطالعات موتاسیونی درزیر واحد RNA تلومراز مخمر مشخص کرده است که هسته مرکز مارپیچ سه تایی با زیر واحد ترانسکریپتاز معکوس ارتباطی ندارد . درعوض مارپیچ سه تایی تلومراز انسان بوسیله 2-OH نوکلئوتید A176  با واکنش کاتالیتیکی تلومراز مرتبط می باشد . گروه 2-OH ناحیه مارپیچ سه تایی هم درانسان وهم در مخمر برای کاتالیز RNA تلومراز بسیار مهم می باشد .

درساختار سوم تلومراز انسان ناحیه الگو تلومراز با ناحیه مارپیچ سه تایی درموقع انتقال انرژی درکنار هم هستندکه این مطلب را با مطالعه بوسیله فلورسانس تایید شده  است . 

ساختار TERT :

TERT هلوآنزیم تلومراز می باشد . که از 4 زیر واحد اصلی تشکیل یافته است :

دمین ترانسکریپتاز معکوس (RT) یک دمین RNA بایندینگ (TRBD) ودمین N  انتهایی (TEN) ودومین C انتهایی(CTE) که گمان می رو منطقه معروف به ThumbدرTERT را دربردارد .

TEN ,CTE دو دمین انتهایی هستند اما ساختار ترکیبی آنها درتلومراز موجب می شود تا هرد دومین شبیه به یک حلقه به نظر آیند .(شکل 4) . دمین RT یک پیوند سستی را با زیر واحد RNAدر TERT  برقرار می کند . و جایگاه فعال را در تلومراز ایجاد می کند .  دمین RT  درتلومراز با دیگر ترانسکریپتازهای معکوس بواسطه وجود دو N انتهایی درآن تفاوت دارند . جایگاه فعال در RT شامل سه باقیمانده آسپارتیک اسید یکسان می باشند .که به دو قسمت اصلی A,C تقسیم می شود . نوکلئوتید تلومراز  منطقه انگشتی TERT را به قسمت صفحه اصلی پیوند می دهد . TEN می تواند هم به DNA وهم به RNA پیوند شود.TEN  بین کروموزم(DNA ) با تلومراز را تسهیل می کند و وقتی که با  RNA پیوند دارد عملکردی  غیر اختصاصی دارد .

TEN  کمترین دمین رادربین گونه ها دارد.اما از نظر عملکرد درتلومرازهای انسان ومخمر پروتوزوا بسیار مهم است.بر خلاف TEN، TRBD معمولا بیشترین دمین رادربین گونه هادارد . TRBD متشکل از منطقه کلیدی اصلی بنام CP,T می باشد که برای تشخیص RNA اهمیت زیادی دارند . این همچنین اتصالات وسیعی را با ساقه 1 و TBE در زیر واحد RNA تلومراز بوجود می آورد.

TRBD متشکل از مارپیچ 12  آلفا و رشته های 2 بتا و چندین لوپ پیوند شده با آن می باشد .چیدمان مارپیچ و لوپها باعث ایجاد دو نیمه نامتقارن درآن می شود .در گیاهان دونیمه درزاویه 120 درجه نسبت به یکدیگر قرار دارند (عکس 5) . نیمه کوچکتر TRBD انعطاف پذیرتر از نیمه بزرگتر می باشد .

TRBD متشکل از ساختار اصلی :C,TP,QFP هستند . QFP از اسیدآمینه های آبگریز ساخته شده است و تماسهای گسترده ای را با باقیماندههای اطراف دارد. ساختار وموقعیت قرارگیری QFP طوری هست که بصورت مستقیم با اسید نوکلئوید باند نمی شود اما به شکل گیری پروتئین کمک می کند . که این برای فعالیت تلومراز ضروری می باشد .

ساختار دیگری هم ما درتلومراز شاهد هستیم بنام T  موتیف یا اصلی که بصورت آبگریز می باشد . اندازه وساختار T اصلی با ساختار نوکلئوتید سازگار نیست . اما مارپیچ 12 آلفا و زیر مجموعه W496 از T موتیف  می توانند بصورت گسترده به دو سمت کناری آبگریز حرکت نمایند . وبا RNA تک رشته ای باند شوند .

زیر واحدCP متشکل از یک شکاف  کم عمق و عریض وبابارهای بسیار مثبت می باشد .CP  می تواند با ساختار اصلی RNA دورشته ای پیوند شود . که این بعلت وجود دو اسید آمینه کناری آن یعنی آرژنین ولیزین می باشد . اکنون ما اطلاعات خوبی از ساختار تلومراز داریم و یافته های ما دررابطه با جنبه ساختاری تلومراز به ما برای تجویز داروها وپیداکردن منطقه هدف در تلومراز کمک زیادی می کند .

تلومراز وهدف درمانی :

تلومراز در تقریبا 85 درصد از سلولهای سرطانی بیان می شود . واین دربرابر سلولهای سوماتیک بسیار ناچیز می باشد . واین امید تازه ای است برای درمان دارویی جدید سرطان بوسیله تلومراز وباعث کاهش روشهای دیگر درمانی خواهد شد .

تلومراز همچنین می تواند بعنوان مارکری برای تشخیص قبل از تولد سرطان نیز استفاده شود . هرچند نتایج مثبت ومنفی  بالا ی فعالیت تلومراز دربافتهای لنفاوی ودردیگر سلولهای خونی ،  تشخیص قبل از تولد را کمی محدود می کند. وابستگی طول کوتاه تلومر و ازدست رفتن مقداری از تلومر به داروهای آنتی تلومراز برای مواجهه با سلولهای تومور ی که بجای سلولهای  نرمال با عملکرد طبیعی قرار گرفته اند کمک می کند .

عملکرد بعضی از داروهای ضد تلومراز بصورت زیر است :

1-    محدود کردن مستقیم فعالیت تلومراز بوسیله هدف قرارجایگاه فعال HTR,HTERT,TRF1,TRF2,POT1   ومحدود کردن مولکولهای کوچک آلوستریک واولیگونکلئوتیدها .

2-    درمان ایمنی با فعال کردن تلومراز ، دراین روش از تولیدات درمان ایمنی  درپپتیدهایTERT  وmrna و پلاسمید وdna ویروسی استفاده می شود.

3-    موادی که باعث شکسته شدن تلومر می شوند.تاثیر واکنشهای پروتئین-پروتئین درتلومر یا تثبیت کردن  ساختمان چهارم G

4-    درمان ژنهای خودکشی سلولی

5-    قفل کردن بیان تلومراز یا تکامل حیات

هر رده از داروها ضد رشد هستند و درمراحل مختلف بالینی مورد استفاده قرار می گیرند و دارای مزیتها ومحدودیتهایی نیز می باشند .

اولگیونوکلئوتیدهای آنتی سنس DNA یکی از Inhibitor یا محدود کنندههای تلومراز می باشد .

تغییرات کلاسیک اولیگونوکلئوتید آنتی سنس DNA پایداری واختصاصیت داروها در شرایط  invivo ,invitro  را افزایش می دهد .

بیان اولیگونوکلئوتید htr یکی از عوامل مهم درکوتاه شدن تلومر در سلولهای گوارشی که دچار سرطان شده اند می باشد .

حضور اولیگونوکلئوتید htert نشاندهنده عملکرد آنتی تومور در سلولهای سرطانی مثانه وسلولهاس سرطانی پستان می باشد .

مهار بیان htr,htert با هم صورت می گیرد

اولیگونوکلئوتیدهای NP,NPS باعث افزایش گروه آنتی سنس در درمان سرطان می شود . .هر دو اولیگونوکلئوتید NP,NPS باعث برداشتن خاصیت کوتاه شدن درتلومر شده و وتاثیر ضدتوموری دارد. هرچند که NP برای شناخت سلول به حامل لیپیدی نیازمند می باشد . درحالی که NPS این خصوصیت را ندارد .

نتیجه:.

ترکیبات تولید شده و برای پیوند با تلومراز وفعالیت ضد توموری مورد آزمایش قرارگرفتند . درشرایط آزمایشگاهی اکثر این ترکیبات خاصیت هم افزایش فعالیت تلومراز را داشتند وهم بعنوان ضد تلومراز عمل می کردند . مطالعات آینده درشرایط بدنی این را نشان خواهد داد که این داروهای ضد تومور اندکی هم دارای خاصیت سمی برای بدن می باشند . اکثر ترکیبات ضد تلومراز هم خاصیت سمی برای سلول دارد و هم زمان زیادی برای فعالیت ضد توموری نیازدارد .  

 

ومن ا... التوفیق

سیدسعیدموسوی

خرداد 1389


 

نوشته شده توسط سید سعیدموسوي در سه شنبه یازدهم خرداد 1389 ساعت 11:21 موضوع | لینک ثابت


ايدز و خطرات آن - زنان ، ايدز و موضوع همجنسگرايي
 دختران در سن کمتر و به ميزان بيشتری نسبت به پسران در معرض خطر آلودگی به HIV قرار دارند

آيا دختران نوجوان و جوان در معرض خطر آلوده شدن قرار دارند؟

جوانان يکی از گروه هايی بودند که به مراتب در مقابل
HIV و ايدز ايمن بودند. اما امروزه بيش از نيمی از افرادی که آلوده می شوند را جوانان زير 25 سال تشکيل می دهند. در اين ميان دختران نسبت به پسران به ميزان بيشتری و در سنين پايين تری در معرض خطر آلودگی به HIV قرار گرفته اند.
 دختران جوان در هنگام داشتن رابطه جنسی دارای قدرت تصميم گيری کمی هستند. به دليل کمتر بودن سن بلوغ جنسی و شروع فعاليت های جنسی در سنين پايين تر با مسايلی مانند رابطه امن تر معمولاً آگاهی کم تری دارند. و يا در استفاده از وسايل محافظتی مانند کاندوم يا شرايط انتخاب کردن را ندارند و يا آگاهی و دانش لازم در اين باره را ندارند. آنان همچنين برای محافظت از خود در برابر مشکلاتی مانند سوءاستفاده جنسی، بهره برداری جنسی و اعتياد بسيار آسيب پذير می باشند.
چرا دختران در سنين جوان تری درمعرض خطر قرار دارند؟

چرا دختران جوان نسبت به همسالان پسر خود زودتر و بيشتر آلوده می شوند؟

بسياری از دختران جوان به دليل داشتن شريک جنسی مرد بزرگتر از خود و گاه داشتن همسر مسن تر آلوده می شوند. همچنين ناحیه تناسلی يک دختر نوجوان به راحتی دچار زخم می شود و به نسبت يک زن مسن تر برای دريافت آلودگی بسيار مستعد تر می باشد.
دختران جوان بسياری دچار آلودگی شده اند به دليل اينکه در موقعيتی آسيب پذيری قرار داشته اند، برای نمونه کار کردن به عنوان کارمند و يا خدمتکار دختر در بين آشنايان و يا کارفرمايان ثروتمند که آنان را مورد تجاوز قرار داده اند. علاوه بر اين خيلی از دخترهای جوان وقتی به يک رابطه طولانی و يا ازدواج تن می دهند به دليل داشتن نياز و فقدان امنيت لازم به ارتباط با مردهای مسن تر و با اختلاف سنی قابل توجه تن می دهند.
بسياری از دختران جوان نيز ممکن است به علت نياز مالی به رابطه با يک مرد مسن تر تن بدهند که ممکن است از آن ها انتظار عدم استفاده از کاندوم را داشته باشد.
 ديگر دلايل آسيب پذير تر بودن دختران جوان

•  معمولاً دختران جوان به نسبت پسرها و مردان دستيابی کمتری به مراقبت های پزشکی دارند. همچنين آنان معمولاً بايستی برای پرداخت هزينه های پزشکی و مراقبت های بهداشتی از مردان (همسر، پدر و يا برادر) خواهش کنند و از آنان بخواهند که اين هزينه ها را پرداخت کنند.

•  هنوز دختران جوان بسياری هستند که به ازدواج ناخواسته و زود هنگام تن می دهند که اين موضوع آنان را از دستيابی به آموزش کافی و مورد نياز باز می دارد. در موارد بسياری برای دختران از سوی اقوام تصميم گرفته می شود که چه زمانی خانه والدين را ترک کنند و به ازدواج تن بدهند.

•  مردان بسياری هستند که با داشتن سن بالا به جستجوی دختران باکره و به اصطلاح پاک و دست نخورده می پردازند.

•  بسياری از افراد جوان اچ.آی. وی. و ايدز را موضوع خود نمی دانند، بسياری از افراد بين 15 تا 19 سال گمان می کنند که در معرض خطر آلودگی قرار ندارند. (ضرب المثلی قديمی در اين باره می گويد که همه گمان می کنند که مرگ فقط مال همسايه است.)

بنابراين آسيب پذيری در دختران ترکيبی از مسايل طبيعی٬ زيستی٬ اجتماعی و فرهنگی می باشد.

زنان، ايدز و موضوع همجنسگرايي

آيا زنان همجنسگرا هم در معرض خطر آلودگی قرار دارند؟

زنان همجنسگرا نيز از جمله گروه های در معرض خطر آلوده شدن به ويروس اچ. آی. وی. می باشند . هر چند که به اشتباه
٬ تصور عمومی بر آن است که اين گروه بر عکس همجنس بازان مرد به دليل عدم امکان دخول مستقيم و طبيعی در خطر نمی باشد.
هيچ زنی از سابقه جنسی شريک جنسی زن خود کاملاً آگاه نبوده و نمی داند که سابقاً با چه مردی بوده است و يا شايد قبلاً مواد مخدر تزريقی استفاده کرده و آيا شايد هنوز هم استفاده می کند. همچنين ممکنست که زنی که با او رابطه دارددر گذشته با مردی رابطه داشته و ....

آيا توجه به نوع همجنس و همجنسگرايی يک دوره از بلوغ افراد جوان است؟

برای بعضی افراد آری و برای بعضی نه. بسياری از افراد در دوران بلوغ جنسی خود، تجربه و احساسی از ارتباط و رابطه جنسی با شريک همجنس نداشته اند. در تحقيقی که در سال 90 ميلادی در کشور انگلستان صورت گرفت نشان داد که بسياری از زنان اولين رابطه خود با شريک جنسی همجنس را برای نخستين بار در دوره های سنی بيست سالگی، سی سالگی و يا حتی مسن تر تجربه کرده اند. اما شواهدی وجود دارد که نشان می دهد برای اغلب اين افراد تجربه تماس با شريک همجنس بيشتر جنبه يک نوع تجربه جديد و يا گذر از مرحله ای به مرحله ديگر داشته است. و اين نمی تواند که دليلی به همجنس گرا بودن آنان باشد.
در جوامع ايران، افغانستان و تاجيکستان روش علمی دقيقی برای بررسی اين موضوع وجود ندارد اما احتمال میرود که به دليل شرايط اجتماعی و محيطی ايران، در مواردی اولين تجربه های دختران جوان نسبت به مسايل جنسی، کنجکاوی ها و فراگيری های جنسی آنان، با شريک جنسی همجنس شکل می گيرد که اين موضوع می تواند بيشتر جنبه تجربه و گذر به بلوغ جنسی را داشته باشد. آنان سعی می کنند که از اين راه جايگاه شخصيتی خود را بيابند و بدانند که در دوران بزرگسالی چه خواهند خواست. از اين جهت اين دوره می تواند کاملاً غیر طبيعی نباشد.


 

نوشته شده توسط سید سعیدموسوي در چهارشنبه پنجم خرداد 1389 ساعت 9:20 موضوع | لینک ثابت


تشخیص مولکولی بیماری هانتیگتون

بيماري هانتيگتون يك بيماري مغزي پيشرونده مي باشد كه سبب حركات غيرارادي وازدست دادن توانايي شناخت درافراد مبتلا مي شود .هانتيگتون يك بيماري آتوزومي غالب مي باشد  ژن آن هم HTT  نام داشته كه برروي كروموزوم شماره 4 قرار داشته وداراي 67 اگزون مي باشد . اين بيماري دراروپا از هر 100000 نفر 3- 7 نفر را درگير مي كند . موتاسيون درژن HTT  سبب ايجاد بيماري هانتيتون مي شود .

هرچند كه نقش پروتئينهاي اين ژن ناشناخته مي باشدولي ظهور موتاسيون نقش مهمي در نقص سلولهاي عصبي مغزي بازي مي كند .

دربيماري هانتيگتون يك توالي تكراري CAG وجود دارد كه تكرار مي شود . درافراد نرمال تعداد اين تكرار بين 10-35 عدد مي باشد . درافرادي كه داراي بيماري هانتيگتون مي باشند اين تكرار بين 36 تا بيش از 120 عدد مي رسد افرادي با تعداد تكرار 36-40 هم ممكن است علائم بيماري هانتيگتون را نشان دهند ويا بصورت نرمال باشند . ئلي افراد داراي بيش از 40 تكرار يقينا اين بيماري را بروز مي دهند .

پرايمرها

110 bp

(FAM)-ATGAAGGCCTTCGAGTCCCTCAAGTCCTTC-3'

1

110 bp

5'-GGCGGTGGCGGCTGTTGCTGCTGCTGCTGC-3'

2

95----5 m

35 cycle

95---30s

64---45s

72---45s

72----10 m

PCR amplification was performed in 40 µL volume, and the reaction mixture consisted of 300–500 ng of DNA, 0.625 mmol/L magnesium chloride, 50 mmol/L potassium chloride, 240 µmol/L of each dNTP, 120 g/L dimethyl sulfoxide, 20 pmol of each primer (one labeled with FAM), and 1.25 U of AmpliTaq (Perkin-Elmer). After initial denaturation at 95 °C for 5 min, denaturation, annealing, and extension were carried out at 95 °C (30 s), 64 °C (45 s), and 72 °C (45 s), respectively, for 28 cycles in a Perkin-Elmer thermocycler 2400 followed by a 10-min extension at 72 °C. Two microliters of PCR products were mixed with 24 µL of formamide and 1 µL of Genescan-500 TAMRA size calibrator. The mixture was denatured at 95 °C for 3 min and placed on ice until analysis. Electrophoretic analysis was performed with POP4 gel and a ABI 310 Genetic Analyzer (Applied Biosystems). The amplified products were analyzed by Genescan Analysis 2.1 software (Applied Biosystems). Accurate sizing of alleles was determined by using the internal size marker, allowing relative allele peak areas to be calculated.

Since the first description of a PCR method to detect the mutation in the HD gene was published, there have been difficulties reproducing these results (2). The difficulties in the PCR are caused by the composition of the DNA sequence 3' to the CAG repeat, which has a high GC content and is also highly repetitive. The other difficulty with the initial method was that it utilized primers flanking a region of a polymorphic CCG repeat as well as the CAG repeat at the 5' end of the gene. This leads to a PCR test being developed that is easy to use and that does not amplify the CCG region (4). This detection of the number of CAG repeats allows the direct presymptomatic diagnosis of the disease.

 

 

 


 

نوشته شده توسط سید سعیدموسوي در چهارشنبه پانزدهم اردیبهشت 1389 ساعت 11:49 موضوع | لینک ثابت


علل سرطان پستان

اغلب سرطان های پستان علتی نامشخص دارند.می دانیم که شروع قاعدگی در سنین پ ایین تر، یائسگی در سنین بالاتر و تأخیر در تشکیل خانواده احتمال وقوع سرطان پستان را بالا می برند. استفاده از قرص های جلوگیری از بارداری و داروهای هورمونی، نوع تغ ذیه و شیوه زندگی ممکن است در این امر مؤثر باشند . اما تغییر شیوه زندگی احتمالاً اثر چندانی نخواهد داشت.

بین 5 تا 10 درصد سرطان های پستان ارثی هستند. در این موارد ژن های مشخصی در سلول های ماده ژنتیکی ) که از والدین خود به ارث برده اید ) DNA شما ناسالم می باشند. ژن های شما ازتشکیل شده اند. این ژ نها چگونگی رشد و عملکرد بدن شما را مشخص می کنند.

شایع ترین ژن های معیوب در این زمینه دو ژن هستند . اگر شما «BRCA2 , BRCA1» یکی از ژن های ناسالم را به ارث برده باشید احتمال وقوع سرطان پستان و سرطان های دیگربخصوص سرطان تخمدان در شما بیشتر خواهد شد . تعداد زیادی از اعضای خانواده هایی که را دارند به سرطان پستان در سنین جوانی دچار می شوند. اگر BRCA1 و 2 BRCA ژن های این مشکل در خانواده شما وجود دارد شما به مشاوره با یک متخصص ژنتیک نیاز دارید که در آن صورت ممکن است غربالگری سرطان پستان و آزمایشات ژنتیکی در مورد شما انجام گیرد.

در بسیاری از خانواده ها یک یا دو نفر دچار سرطان پستان می باشند. احتمال وقوع سرطان پستان در اعضای این خانواده ها نسبت به سایر افراد جامعه بیشتر است، اما به ندرت جهش های ژنی مرتبط به سرطان پستان در آنها مشاهده می شود. در بعضی موارد، اعضای این خانواده ها نیازمندغربالگری با ماموگرافی در سنین پایین تر هستن د. اگر شما عضو چنین خانواده هایی هستید اکثردرمانگاه های پستان می توانند شما را راهنمایی کنند.

تشخیص سرطان پستان: علائم و نشانه ها

تشخیص داده می شود . این ارزیابی ها شامل « ارزیابی سه جانبه » سرطان پستان توسط روش معاینه توسط متخصص، تصویربرداری و نمون هبرداری بافتی و مطالعه آن می باشند.

متخصص شما را جهت یافتن احتمالی این نشانه ها معاینه می کند:

توده سرطانی : بیشتر بیماران مبتلا به سرطان ، اولین بار وقتی به پزشک مراجعه می نمایند که توده ای در پستان خود احساس کنند . این توده ها اغلب بدون درد و سفت بوده و ممکن است شکل غیرمنظمی داشته باشند

تغییر در اندازه و شکل پستان : سرطان پستان ممکن است باعث فرورفتگی در سطح پوست پستان یا فرورفتگی نوک پستان یا تغییر در اندازه پستان شود . گاهی وریدهای پستان در اثر رشد توده سرطانی برجسته می شوند.

خونریزی از نوک پستان:ا ین علامت به ند رت یکی از علائم سرطان پستان می باشد. اگر این علامت همراه با تومور پستان باشد، به احتمال زیاد سرطان است.

درگیری پوست : در موارد پیشرفته سرطان پستان، پوست شروع به زخم شدن می کند بعضی اوقات شبیه پوست پرتغال می شود که اصطلاحاً آن را. « پستان پوست پرتغالی شدن »می نامند

بزرگ شدن غدد لنفاوی : بعضی اوقات تشخیص غده اولیه در پستان ، غیرممکن است و تنها علامت تشخیص، بزرگ شدن غدد لنفاوی در زیر بغل خواهد بود.

درد: سرطان پستان به ندرت همراه با درد می باشد.

عمل جراحی سرطان اولیه پستان

سرطان اولیه پستان یعنی سرطانی که منشاء اصلی آن بافت پستان است.

سرطان اولیه پستان می تواند با عمل جراحی، پرتو درمانی و شیمی درمانی معالجه شود.

عمل جراحی برای معالجه سرطان اولیه پستان می تواند شامل برداشتن تمام پستان باشد (که به

عمل م استکتومی معروف است )، یا فقط قسمت توموری پستان برداشته شود (که عمل جراحی باحفظ پستان نامیده می شود).

چهار نوع معمول جراحی پستان شامل : برداشت کامل منطقه تومور (که به آن Lumpectomyنیز گفته می شود)، برداشت یک چهارم از پستان در منطقه ای که تومور وجود داردوبرداشت کامل پستان بعلاوه غده های درگیر شناخته شده زیر ،(Quadrantectomy) بغل و برداشت کل پستان به صورت ساده.

غدد لنفی زیر بغل ممکن است برداشته شوند.

تمام بافت های برداشته شده در طی عمل جراحی جهت بررسی به آزمایشگاه پاتولوژی فرستاده

می شوند.

عمل جراحی سه هدف دارد:

معالجه سرطان های اولیه پستان در صورتی که محدود به پستان باشد . این سرطان های اولیه شامل سرطان پستان غیرمهاجم و بافت های پیش بدخیم که هنوز قدرت تهاجم ودست اندازی پیدا نکرده اند، می شود.

مهار کردن بیماری در محلی که بوجود می آید (کنترل موضعی ) و جلوگیری از مشکلات در آن منطقه مانند تخریب پوست (آسیب دیدن پوست در آن منطقه).

برای فهمیدن اینکه آیا سرطان به غدد لنفی زیر بغل سرایت کرده است یا خیر و در صورت درگیری، مهار بیماری در همان محل.

گسترش سرطان پستان

سلول های سرطان پستان مانند سایر سرطان ها قادر هستند از محل اولیه ایجاد سرطان به جای دیگر منتقل شوند . تعداد کمی از سلول ها از محل اولیه جدا می شوند و مستقیماً به عروق خونی ولنفی وارد می شوند. بعضی از این سلول ها سایر اندام ها را درگیر نموده و شروع به رشد می کنند. به این فرایند گسترش سلول سرطانی (متاستاز) می گویند.

برای درمان موفق سرطان باید علاوه بر برداشتن تومور اولیه، محل های آسیب دیده را نیز

پاک سازی نمود.

شایع ترین دست اندازی سرطان پستان درگیری غدد لنفی زیر بغل از طریق مسیر لنفی می باشد .

غدد لنفی در یک خانم از هر 3 خانم دچار سرطان پستان درگیر است (این رقم در ایران بیشتر و

حدود 2 خانم از هر 3 خانم مبتلاست).

سرطان پستان همچنین ممکن است به سایر ارگان ها مانند استخوان، کبد و ریه هم گسترش یابد. در خانم هایی که سرطان پستان به تازگی در آنها تشخیص داده شده محل های دست اندازی تقریباً همیشه به صورت بسیار کوچک بوده و قابل تشخیص نمی باشند . اغلب مر اکز درمانی سرطان پستان به صورت معمول برای یافتن نواحی ثانویه عکسبرداری نم یکنند.

گسترش میکروسکوپی سرطان پستان به حفره زیر بغل توسط پاتولوژیست تشخیص داده می شود.زیرا او تمام غدد لنفی برداشته شده در حین عمل را مورد بررسی قرار م ی دهد . اگر سرطان به حفره زیر بغل رسیده باشد احتمال بیشتری وجود دارد که سایر اندام ها هم درگیر شده باشند.

درمان دارویی معمول بعد از جراحی به منظور ریشه کن کردن نواحی ثانویه درگیر می باشد که ممکن است قابل تشخیص نباشد.

درمان دارویی

اغلب به خانم های مبتلا به سرطان پستان پس از عمل جراحی توصیه می شود که درمان دارویی داشته باشند . به این شکل درمان، درمان کمکی یا مکمل گفته می شود . هدف از این درمان تخریب و ریشه کن سازی کلیه سلول هایی است که ممکن است از پستان به اندام های دیگر بدن منتقل شده باشند. این درمان کمکی احتمال بازگشت سرطان د ر سایر نقاط بدن را کاهش می دهد.

از انواع رایج درمان دارویی شیمی درمانی و هورمون درمانی هستند . بسیاری از خانم ها ممکن است از هر دو نوع درمان استفاده نمایند.

متخصص آسیب شناسی بافت ، آزمایشی را برروی تومور انجام می دهد (تست هورمونی تومور ) تا مشخص نماید که آیا تومور به هورمون درمانی حساس است یا خیر.

شیمی درمانی در خانم هایی که احتمال گسترده شدن سرطان در اندام های بدن آنها بیشتر است،به ویژه در کسانی که غدد لنفی زیر بغل آنها درگیر شد ه و یا به هورمون درمانی جواب نمی دهندکاربرد دارد.

همه خانم ها به دارو درمانی نی از ندارند . بسیار بعید است که سرطان پستان با پاتولوژی مناسب درخانم ها به سایر اندام ها گسترش یابد، بنابراین ممکن است پذیرش اثرات جانبی دارودرمانی در این افراد لازم نباشد . اگر نتیجه بررسی بافتی در تومور شما غیرمطلوب باشد، خطر احتمالی بیشتراست و دارو درمانی مورد نیاز خواهد بود.

متأسفانه دارو درمانی همیشه مؤثر و موفق نمی باشد.

متخصصین سرطان شناسی پیشنهادهای لازم و مبسوط را در مورد روش های مناسب درمان به شما ارایه خواهند کرد.

فاکتورهای رشد و گیرنده های سرطان

سلول های سرطانی برای رشد خود اغلب به عوا ملی که فاکتورهای رشد نامیده م ی شود وابسته هستند. متوقف کردن عوامل رشد یکی از راه های اصلی درمان سرطان پستان است.

پستان طبیعی تحت اثر هورمون های زنانه استروژن و پروژست رون که به صورت طبیعی در بدن تولید می شود، می باشد. هورمون استروژن مهمترین محرک رشد سرطان پستان است.

سلول سرطان پستان برای اینکه تحت اثر تحریکی استروژن رشد نماید باید پروتئینی (ER) مخصوص که همان گیرنده هورمون استروژن است را دارا باشد.

گیرنده استروژن را می توان به قفلی تشبیه کرد که با کلید (یا استروژن) باز می شود و به سلول اجازه رشد می دهد. متخصص آسیب شناسی (پاتولوژیست) با رنگ امیزی تومور می تواند وجودگیرنده استروژن در تومور را بررسی نماید.

اگر گیرنده استروژن در تومور شما موجود باشد شما می توانید با هورمون درمانی مانند استفاده ازتاموکسیفن که مانع اثرات استروژن می شود، درمان شوید.

روش دیگر جلوگی ری از اثر استروژن، جلوگیری از تولید آن در بدن است . در خانم های جوانتر،داروهایی که مانع عملکرد تخمدان می شو ند، قابل استفاده می باشد . در خانم های یائسه ازداروهایی که از ساخت استروژن در بافت چربی جلوگیری می نماید استفاده می گردد. نمونه هایی ازاین دارو ها لتروزول و آروماسین می باشند.

دسته جدیدی از داروها از عملکرد گروه دیگری از گیرنده فاکتور رشد جلوگیری می نمایند. این می باشد که عمل آن توسطR- گیرنده ها در سطح سلول واقع هستند نمونه ای از آنها 2هرسپتین منع می شود. در گروه کوچکی از بیماران از این دارو که هم اکنون تنها در بیماری های بسیار پیشرفته آزمایش شده است، استفاده می شود.

سرطان پستان در مراحل پیشرفته

در برخی خانم ها متأسفانه سرطان پستان به اعضای دیگر بدن گسترش م ی یابد که به این حال ت سرطان پستان پیشرفته و یا دارای دست اندازی (متاستاتیک) می گویند. تفاوت این حالت با موارددست اندازی های میکروسکوپی بیماری در خانم های تازه تشخیص داده شده در این است، که امکان ریشه کنی کل سرطان در زنان با بیماری پیشرفته امکان پذیر نیست.

تعداد کمی از زنان ک ه سرطان پستان متاستاتیک (دست اندازی شده ) دارند، هنگام تشخیص اولیه،بطور واضح علایم دست اندازی را نشان می دهند. به صورت معمول بیماری مدتی پس از درمان اولیه عود می نماید. این زمان ممکن است از چند ماه تا چند سال طول بکشد که احتمال عودمجدد به ویژه در چند سال اول بیشتر است.

روش های گسترش سلول های سرطانی پستان و مشکلات متعاقب آن در خانم ها متفاوت است .نواحی شایع گسترش تومور، استخوان ها، غدد لنفی، پوست، کبد و ریه ها می باشد. علائم می تواندشامل درد، سرفه، تنگی نفس، احساس مریض بودن، تهوع و ب یاشتهایی باشد.

سرطان پیشرفته پستان می تواند با شیمی درمانی، هورمون درمانی و پرتو درمانی به طور مؤثری کنترل شود . در این موارد به ندرت از جراحی استفاده می شود و هدف اصلی درمان رفع علائم وبهبود سطح زندگی در این بیماران است . بسیاری از خانم های درگیر ب ا سرطان پیشرفته پستان قادرند تقریباً به زندگی طبیعی خود ادامه دهند.

با وجود آنکه اغلب امکان استفاده مکرر از داروهای متفاوت در این بیماران وجود دارد، در نهایت این داروها اثر خود را از دست می دهند. بیان این حالت بسیار دشوار است.

اگر شما درگیر سرطان پیشرفته پستان هستید به احتمال زیاد با تیم های ویژه مراقبت از بیماران پیشرفته سرطان آشنا خواهید شد . پزشکان و پرستاران این گروه ها در کنترل علائم و حمایت های روحی بیماران تخصص ویژه ای دارند.

 


 

نوشته شده توسط سید سعیدموسوي در سه شنبه سی و یکم فروردین 1389 ساعت 11:46 موضوع | لینک ثابت


دانستنیها

یک انسان در طول زندگی خود حدود 20 کیلوگرم پوست از دست میدهد

مو در هر ماه یک سانتیمتر رشد میکند

یک انسان معمولی در طول زندگی خود حدود یک تن غذا میخورد

غذا بعداز معده یک سفر 18 ساعته انجام میدهد

اگر روده انسان صاف بود طول قد آدمی به اندازه یک ساختمان 4 طبقه میشد

در بدن انسان حدود 60 تریلیون سلول وجود دارد

شانس شبیه بودن دو اثر انگشت 1 به 64 میلیارد است

خون مسیر رفت و برگشت بین قلب و پنجه پا را که طولانی ترین مسیر گردش خون می باشد در عرض 18 ثانیه طی می کند.

ظروف پلاستیكی تقریبا پنجاه هزار سال در برابر تجزیه و فساد مقاومند

رشد كودك در بهار بیشتر است

یك چهارم خاك روسیه در سال پوشیده از برف است

حس بویاییه مورچه با حس بویاییه سگ برابری میكند

با 30 گرم طلا نخی به طول 81 km می توان درست کرد

با یک مداد معمولی خطی به طول 58 km می توان کشید

آمونیاک می تواند جذبیت نیکوتین که یک آلکالوئید مخدرموجود در سیگار است را توسط سلولهای مغز تا ۱۰۰برابر افزایش دهد.

در یك سانتی متر پوست شما دوازده متر عصب و چهار متر رگ و مویرگ وجود دارد

در تمام وجود شما بیش از یك مشت گچ «كلسیم» وجود دارد

هورمون PYY مسئول چاقی است . در تحقیقات مشخص شده است که میزان این هورمون در افراد چاق یک سوم افراد معمولی است و چنانچه این هورمون به افراد چاق تزریق شود اشتهای انان کاهش می یابد .

تازمانیکه غذا با بزاق دهان مخلوط نشده باشد مزه اش احساس نمیشود.

اکثرافراد در کمتراز7 دقیقه به خواب میروند.

بر طبق گفته متخصصان طب سوزنی در سرانسان قسمتی وجود دارد که با فشار دادن آن میتوان اشتها را تنظیم کرد.آن قسمت در مقابل لاله گوش قرار دارد.

خشکترین نقطه دنیا محلی است به نام شیله در قاره افریقا که در سال فقط سه صدم اینچ باران میبارد یعنی یکصد سال طول میکشد تا یک استکان از آب باران پر شود

بیشتر از نصف مردم دنیا زیر 25 سال اند.

رعدو برق هوای اطراف خود را تا 3هزار درجه سانتیگراد گرم میکند

زمین روزانه 126 میلیارد اسب بخار انرژی از خورشید دریافت میکند

از دست دادن20درصد آب بدن با عث مرگ انسان میشود.

سریعترین پرنده جهان شاهین میباشد که باسرعت 200 کیلومتر در ساعت پرواز میکند

اگر مقداری الکل برروی عقرب سمی بریزید دچار جنون شده و به خودش نیش میزند

شتر 3 پلک دارد تا چشمانش در برابر طوفان شن محفوظ بماند

دندان کوسه به سختیه فولاد است

طول معده اسب آبی 3 متر است

سرعت یوز پلنگ ظرف 2 ثانیه به 60 کیلومتر در ساعت میرسد که هیچ اتومبیلی این شتاب را ندارد.


 

نوشته شده توسط سید سعیدموسوي در چهارشنبه بیست و پنجم فروردین 1389 ساعت 9:40 موضوع | لینک ثابت